 رفيقي كه خدا براي ابوبكر در اين سفر برگزيد چه كسي بود؟ به اتفاق تمام تواريخ، آن شخص، رسول الله بود.
5ـ ابوبكر تنها كسي است كه در تاريخ اسلام عنوان خليفه رسول الله به خود گرفت و مردم او را خليفه رسول الله خواندند. خلفاي بعد از او همه عنوان امير المؤمنين داشتند و مردم به آنها امير المؤمنين خطاب مي‌كردند.
6ـ رفعت و شرف خانوادگي: ابوبكر از خانواده‌اي شريف و رفيع بود زيرا رسول الله دخترش عايشه صديقه را به همسري اختيار فرمود. واضح است كه هيچ احدي به هيچ وجه حاضر نمي‌شود از خانواده نامطلوبي همسر اختيار نمايد، يا از فاميل خود به شخص نادرستي زن بدهد. پس مسلم است كه خانواده ابوبكر خانواده‌اي شريف و در سطح بس عالي بود كه سيد المرسلين بر آن صحه گذاشته از اين خانواده همسر اختيار فرمود.
قرآن كريم نيز عين اين مطلب را تائيد فرموده در قضيه ام المؤمنين عايشه -رضي الله عنها- طبق آيه 26 سوره نور مي‌فرمايد: ﴿وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ﴾ يعني زنان پاكيزه و پاكدامن، مردان نيكو و پاك را مي سزند و بالعكس مردان پاك و نيكو، زنان پاك و با عفت را.
پس با توجه به اين آيه ام المؤمنين عايشه زني طاهره و طيبه و از خانواده عزت و شرف بوده كه مفتخر شده به همسري كسي مشرف شود كه پاكيزه‌ترين افراد بشر و طاهرترين خلق خدا بود و آن كس جز سيد الانبياء و خاتم المرسلين محمد صلي الله عليه وسلم كسي ديگر نبود.
7ـ ابوبكر در بين مسلمين تنها كسي است كه خودش، پدرش و پسر و نوه‌اش هر چهار نفر چشمشان به ديدار رسول الله منور شده همه از صحابه رسول الله مي‌باشند، زيرا خود ابوبكر و پدرش ابوقحافه و فرزند ابوبكر بنام عبدالرحمن و محمد بن عبدالرحمن نوه‌اش همه مسلمان و همه به ديدار رسول الله مشرف شده‌اند. چنين مزيتي نصيب هيچ احدي جز ابوبكر نشده است.
8ـ ابوبكر تنها كسي است كه رسول الله او را به امارت حج مسلمين كه يكي از اركان مهم اسلام است، مفتخر فرمود. (اين امر در سال نهم هجرت يعني يك سال قبل از وفات رسول الله انجام شد).
9ـ ابوبكر تنها كسي است كه رسول الله در نماز جماعت به او اقتدا فرمود و با او نماز فريضه خود را اداء نمود. ترمذي محدث مشهور مي‌گويد: ثابت شده است كه رسول الله در مرض موتش پشت سر ابوبكر نماز خوانده به او اقتداء كرده است و اين حقيقت را انكار نمي‌كند جز ناداني كه از روايت اطلاع ندارد. بيهقي نيز مي‌گويد: حضرت رسول در ايام مرضش كه ابوبكر به نيابت از آن حضرت در مسجد مدينه امام جماعت بود، يكبار به ابوبكر اقتداء‌كرده پشت سرش نماز خوانده است(1).
در كتب سير و احاديث روايت شده كه چون رسول الله بيمار و در خانه بستري شده نتوانست براي امامت نماز به مسجد تشريف ببرد. ابوبكر به دستور مؤكد رسول الله نيابتاً‌ امامت نماز جماعت مسلمين را به عهده گرفت و در انجام فرائض پنجگانه پيش نماز مسلمين گرديد. صبح روز دوشنبه كه آخرين روز حيات رسول الله بود و ابوبكر در محراب رسول الله ايستاده امام جماعت بود، حضرت رسول الله در حالي كه سر مباركش را با دستمالي بسته بود به مسجد تشريف فرما مي‌شود. مسلمين با ديدن رسول الله به حدي مسرور و خوشحال مي‌شوند كه در محوطه مسجد اثر مي‌كند و ابوبكر كه جلو صفوف مسلمين در محراب ايستاده بود، مي‌فهمد كه آن حضرت به داخل مسجد تشريف آورده است. لهذا مي‌خواهد از محراب خارج شود تا جاي خود را به آن حضرت بسپارد ولي آن حضرت دست مباركش را روي شانه ابوبكر مي‌گذارد و مي فرمايد (صل للناس) يعني در جايت باش و با مردم نماز بخوان. خود آن حضرت نيز به ابوبكر اقتداء مي‌فرمايد و در جنب راست ابوبكر مي‌نشيند و در حال نشستن، نماز فريضه خود را با جماعت مي‌خواند.
راستي اگر براي ابوبكر فرضاً هيچ گونه مزيت و فضيلتي نبود، همين افتخار و فضيلت بس كه رسولي از مرسلين و آن هم اشرف المرسلين و خاتم النبيين در اداء نماز فريضه كه ركن مهمي از اركان دين است، به او اقتداء فرموده است.
حقاً از بين اولين و آخرين، از زمان آدم ابوالبشر تا عصر نوراني محمد سيد البشر هيچ احدي به چنين افتخار عظيمي نائل نگرديده و قرعه اين كرامت بي مانند فقط بنام ابوبكر از گردونه بخت آزمائي روحاني بيرون آمده است.
----------------------------------------
1) صفحه 96 جزء 2 كتاب نفثات ـ شرح ثلاثيات امام احمد بن حنبل. محمد فريد وجدي دانشمند مصري در دايره المعارفش و سيد محمد رشيد رضا عالم ديني مصري در تفسيرش بنام المنار نقل كرده‌اند كه، جبله بن الايهم پادشاه عرب بني غسان در زمان خلافت عمر بن الخطاب مسلمان شد ودر موسم حج با سران طايفه و بزرگان قومش براي انجام مراسم حج به مكه آمد. اتفاقاً هنگامي كه مشغول طواف كعبه بود، مردي ناخودآگاه پا روي ردايش كه بر دوش افكنده مي‌گذارد. پادشاه بني غسان كه كبرياء سلطنت در سرداشته، عمل اين مرد را بي ادبي مي‌داند و بر خود روا نمي‌داند و نمي‌پسندد كه ناديده گرفته بگذرد، لذا كشيده‌اي سخت بر چهره‌اش مي‌زند. 
اين مرد كه خود را بي تقصير مي‌دانسته نمي‌تواند تحمل نمايد و چشم بپوشد. او مي‌دانست كه در عصر عمر زندگي مي‌كند، عصري كه عدالت اجتماعي به طور مساوات بدون تبعيض بين پادشاه وديگران به حقيقت اجرا مي‌شود، لذا به حضور حضرت عمر كه در مكه بوده مي‌شتابد و شكايت مي‌كند. حضرت عمر اين پادشاه را براي محاكمه و احقاق حق عرب بدوي به مجلس خلافت احضار مي‌فرمايد: بايد در ازاء يك ضربتي كه بناحق زده‌اي مجازات شوي و از دست اين مرد يك ضربت بخوري، يا از او بخواهي تا عفو نمايد و از حقش بگذرد.
پادشاه غساني مبهوت شده مي‌گويد: آيا شما براي شخص عادي از پادشاه قصاص مي‌گيريد؟ حضرت عمر مي‌فرمايد: بلي دين اسلام تو را در برابر حق و عدالت با او يكسان مي‌داند و در حقوق اجتماعي بين تو و او كمترين فرقي نمي‌گذارد.
جبله براي انتخاب يكي از اين دو امري كه عمر فرمود تا فرداي آن روز مهلت مي‌خواهد، ولي همين كه شب فرا مي‌رسد در تاريكي شب با همراهانش به قسطنطنيه فرار مي‌كند و به دربار بيزانس پناهنده مي‌شود و به دين مسيحي سابق خود باز مي‌گردد.
گويا جبله بعداً‌ از كارش پشيمان مي‌شود و اشعاري در اين باره مي‌سرايد:
تنصرت بعد الحق عاراً للطمة = ولم يك فيها لو صبرت لها ضرر
فسادركني منها لجاج حمية = فبـعث لهـا العين الصحيحة بالعور
فياليت أمي لم تلدني وليتني = صبرت على القـول الذي قاله عمر
يعني: از ننگ تحمل يك كشيده‌ كه براي اخذ قصاص محكوم شدم، از دين حق برگزيده به دين مسيحيت بازگشتم و اگر صبر مي‌كردم و اين ضربت قصاص را تحمل مي‌كردم، زياني نداشت. اين لجاجت براي حفظ جاه و جلال بود، مرا از پذيرش قصاص بازداشت و نتيجتاً از دين حق برگشتم. اين امر چنين مي‌نمايد كه چشمي سالم را با چشمي كور عوض كرده باشم، اي كاش مادرم مرا نزاييده بود تا چنين نباشم و اي كاش آنچه را عمر گفته بود مي‌پذيرفتم.حضرت عمر در يكي از سالهاي خلافتش كه براي اداي حج ب