دأ تاريخ معين فرمايد.
مسلماً مبدأ تاريخ بايد امر مهمي باشد و اختصاص به امت داشته باشد، كما آن كه مبدأ تاريخ مسيحيان تولد حضرت عيسي نبي الله قرار داده شده است.
لذا آن حضرت با اصحاب بزرگ رسول الله -عليه الصلاه والسلام- مشورت فرمود كه چه امري از امور مهم اسلامي را مبدأ تاريخ مسلمين قرار دهد(2).
پس از تبادل نظر بر حسب پيشنهاد حضرت علي بن ابي طالب مبدأ تاريخ اسلام را از سال هجرت رسول الله از مكه به مدينه قرار دادند؛ زيرا اين واقعه مهمترين و مؤثرترين وقايع اسلامي است. چه اين واقعه حد فاصل بين ضعف و قدرت مسلمين بود. پيشرفت سريع دين اسلام و قدرت و شوكت مسلمين پس از هجرت آغاز گرديد. حضرت عمر اين پيشنهاد را كه مورد اتفاق اصحاب واقع شد تصويب فرمود و از آن روز بين مسلمين معمول گرديد.
--------------------------------------------
1) پانزده سال پس از هجرت حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم
2) حضرت عمر براي تصميم و انجام هر كار مهمي قبلاً با جمعي از اصحاب بزرگ رسول الله كه خودش آنها را براي مجلس شوراي خلافت برگزيده بود، مشورت مي‌فرمود. آنها بر آن اتفاق مي‌كردند و تصويب و عمل مي‌كرد. يكي از اصحاب بزرگ مجلس خلافت حضرت علي بن ابي طالب بود.در آمدها و عايدات دولت اسلام و اموالي كه بيت المال داخل مي‌گرديد عبارت بود از:
1ـ خراج يعني ماليات محصولات زراعتي كه طبق روايت يعقوبي(1) به ميزان 2% (دو درصد) از مالكين و كشاورزان غير مسلمان هنگام برداشت محصول غلات دريافت مي‌گرديد.
خراج عراق در دوره خلافت حضرت عمر ساليانه 120000000 (يكصد و بيست ميليون) درهم نقره و خراج مصر ساليانه مبلغ 16000000 (شانزده ميليون) دينار طلا بود. و خراج دريافتي از زردشتيان و ساير افراد غير مسلمان ايران، شامات و فلسطين نيز ارقام مهمي بوده است.
2ـ‌جزيه يعني ماليات سرانه كه ساليانه از مردم غير مسلمان مقيم در قلمرو دولت اسلام دريافت مي‌ گرديد مردان سالمند و زنان در تمام سنين و پسران نابالغ از جزيه معاف بودند.
3ـ عوايد گمركي كه از اموال و اجناس وارداتي خارجيان غير مسلمان به ميزان 10% ده درصد ارزش كالا دريافت مي‌شد.
4ـ زكات كه مطابق قانون اسلام فقط از مسلمين گرفته مي‌شد و شامل پول، طلا، نقره، حيوانات و محصولات زراعتي بود و شرح آن د ركتب فقه به تفصيل بيان شده.
در زمان حيات صاحب رسالت يعني رسول الله -عليه الصلاه والسلام- و در طول خلافت خليفه اول و دوم، دولت اسلام زكات را به وسيله كارمندان و كاركناني كه به نام (عاملين زكات) گمارده مي‌شدند،‌ از مردم وصول مي‌كرد و به بيت المال مسلمين واريز مي‌نمود. دولت اسلام مطابق دستور قرآن آن‌ها را در موارد هشتگانه‌اي كه قرآن معين فرموده است صرف مي‌كرد.
حضرت عثمان بن عفان -رضي الله عنه- خليفه سوم در دوره خلافتش مشاهده فرمود كه بيت المال مسلمين غني شده است و مردم نيز به ثروتي رسيده‌اند كه ديگر بي‌نياز شده‌اند، لذا لازم نديد كه باز هم زكات به وسيله حكومت از مردم اخذ و به بيت المال داخل شود او اجازه داد كه خود مردم زكات اموالشان را به مصرف شرعي برسانند.
-------------------------------------------------
1) احمد بن واضح يعقوبي جغرافي دان و تاريخ نويس مدتي از عمر خود را در  ارمنستان تركيه و خراسان ايران به سر برد، پس از آن به طور دائم در مصر اقامت كرد وي در سال 897 ميلادي وفات يافت. تاريخي نوشت در دو جلد كه شامل وقايع ما قبل اسلام و بعد اسلام است. اين تاريخ مشهور به تاريخ يعقوبي مي‌باشد. (المنجد).خالد بن الوليد با سپاه تحت فرمان خود به سوي عراق حركت نمود. اولين برخوردش با پادگان شهري بود بنام حفير(1) كه حاكم آن پهلوان جنگاوري بود بنام هرمز؛ چون هرمز كه محافظ مرز ايران بود از حركت خالد اطلاع يافته بود اين امر را قبلاً به دولت ايران خبر داده كمك خواسته بود، ولي قبل از اينكه سپاه امدادي به آنجا برسد. خالد به آنجا رسيد و هرمز ناچار شد با همان قوائي كه در اختيار داشت به دفاع بپردازد و با قواي خالد بجنگد.
------------------------------------------
1) حفير در نزديكي خليج فارس و كويت امروزي قرار داشت. در آن زمان سرحد ايران بود.در اين كتاب به تفصيل نگاشتيم كه امپراتوري ايران و روم نتوانستند با آن قدرت نظامي مهمي كه داشتند جلو تهاجمات مسلمين را بگيرند. مسلمين بساط هر دو را خيلي زود بر هم زده برچيدند و امپراتوري بزرگ اسلامي را به وجود آوردند و خود به جاي آنها نشستند.
آيا مي‌شود اين شكست خوردگاني كه ملك و مملكت خود را از دست دادند مأيوس شوند و تا ابد دست روي دست بگذارند يا چانه بر روي زانو نهاده براي هميشه در ماتم مملكتشان بنشينند؟
البته خير، و حالا كه نتوانستند و نمي‌توانند با جنگ و وسايل نظامي كاري كنند، بايد فكري ديگر بكنند. عقل و شعور خود را به كار برند تا راهي غير از جنگ پيدا كنند كه بتوانند مسلمين را ضعيف و اساس حكومتشان را سست نمايند و قصاص خويش را از آنها بگيرند و قلو ب خود را از غم و اندوه شكست و محروميت خالي كنند.
راستي، از چه راهي به هدف مي‌رسيدند؟ آنها فهميدند كه حملات موفق و غلبه مسلمين بر آنها در اثر قدرت طبيعي و مادي نبود، بلكه با قوه معنوي پيش آمدند و به وسيله قدرت معنوي پيروز شدند. عامل اصلي اين امر نيز وحدت ديني، اتحاد كلمه و يگانگي مرام بود؛ يعني آن چنان اتحاد ديني و سياسي داشتند كه در دنيا بي‌سابقه و بي‌نظير بود؛ پس مادامي كه اين عامل باقي باشد و مسلمين اين چنين باشند، مسلماً‌ هر گونه اقدامي چه جنگ و چه نيرنگ نسبت به آنان ناموفق و نقش بر آب خواهد شد.
لذا هر طور شده بايد مسلمين را از اين سلاح روحاني محروم كنند، يعني وحدت ديني، سياسي و قومي آنها را بر هم زنند ودر بين آنها نزاع و دشمني به وجود آورند، تا نتيجتاً به جان هم بيفتند و جنگهاي داخلي در بين خود براه اندازند؛ زيرا هيچ بلايي مانند تفرقه و كشمكش داخلي مخرب دولت و خانه‌برانداز ملت و رعيت نيست و هيچ چيزي براي طرف مقابل بهتر از اين نيست كه دشمنش با دست خود تيشه بر ريشه موجوديت خود بزند و او دور از معركه، راحت و آسوده خاطر بنشيند و ناظر اعمال و منتظر حصول نتيجه قطعي به نفع خود باشد. خداوند عزوجل طبق آيه 46 سوره انفال به اين امر تصريح فرموده مسلمين را از اين كار نهي نموده است و از سوره عاقبت اين كار خطرناك آنان را بر حذر ساخته مي‌فرمايد: ﴿وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ﴾ يعني: با يكديگر نزاع و كشمكش نكنيد، زيرا ضعيف و زبون مي‌شويد و هيبت و احترامتان ضايع مي‌شود واز ميان مي‌رود.
سعدي شاعر شيرازي نيز در اين باره مي‌گويد:
برو با دوستان آسوده بنشين = چو بيني در صفوف دشمنان جنگ
صحيح است كه آنها مي‌توانستند از اين راه رخنه كنند و مسلمين را به جان هم اندازند تا به مقصود خود برسند؛ ولي اكنون چگونه در كارشان موفق مي‌شود كه حضرت عمر، اين مرد بزرگ سياست در رأس دولت مسلمين نشسته و براي بقاي وحدت مسلمين و حفظ اتحاد اعراب بيدار است و در كارش تا آنجا مي‌كوشد كه سيد مي