 بيغارو و جمعي از امراء و سرداران لشكر روم نيز به قتل رسيدند. خيمه و بارگان تذارق برادر امپراتور كه خودش فرار كرده آنها را به جاي گذاشته بود، به دست خالد افتاد.
از مسلمين حدود سه هزار نفر به شهادت رسيدند كه يكي از آنها يورغوس امير و فرمانده نو مسلمان رومي بود، همچنين عكرمه، عمر پسر عكرمه، عمويش حارث بن هاشم، عمرو و ابان فرزندان سعيد، طفيل بن عمرو، هشام بن العاص و چندين نفر ديگر كه همه از جنگاوران مشهور مسلمين بودند، به شهادت رسيدند. مسلماً‌ با فداكاري و نثار خون اينان بود كه مسلمين از شكست نجات يافتند و صفحه جنگ را كه در اول روز به نفع دشمن و زيان مسلمين باز شده بود از تاريخ اسلام كنده به دور انداختند و به جاي آن صفحه فتح يرموك را در كتاب تاريخ اسلام براي هميشه شيرازه كردند.
در اين جنگ غنايم و ذخاير جنگي زيادي نصيب مسلمين گرديد، تا آنجا كه سهم هر يك از سواركاران بيست و چهار هزار دينار طلا و سهم هر يك از پيادگان هشت هزار دينار طلا و به همين ميزان پول نقره بين آنها تقسيم گرديد(1). يك پنجم از غنايم به مركز خلافت به مدينه فرستاده شد.
خالد بن الوليد سواركاران شكست خورده و بعضي از پيادگان را كه در راه فرار بودند تا نزديك دمشق تعقيب نمود و عده‌اي ديگر از آنها را كه پراكنده به اين سو و آن سو مي‌دويدند، به قتل رسانيد. عده‌اي از آنها را به اسارت گرفت و بعضي از آنها كه نجات يافتند خود را به دمشق رسانيده درهاي حصار شهر را به روي مسلمين بستند.
-------------------------------------------
1) اين مطلب از الفتوحات الاسلاميه زيني دحلان ذكر شده است، ولي آنچه در كتب فقه در باب جهاد تقرير شده است به سواركاران دو برابر پيادگان از غنيمت داده مي‌شود، بنابراين سهم هر يك از پيادگان دوازده هزار دينار باشد نه هشت هزار دينار.مهمترين ومخوف‌ترين جنگهاي اسلامي در شام همين جنگ يرموك بود كه سرنوشت مسلمين را براي پيشرفت بعدي و سرنوشت دشمن تعيين نمود. راه را براي فتوحات متوالي ديگر براي مسلمين آسان كرد و امپراتور و سردارانش را از هر گونه موفقيتي در مقابل عرب‌ها براي هميشه مأيوس و نااميد ساخت.
چنان كه تواريخ مي‌گويند عكرمه در جنگ يرموك خيلي بي‌باكانه مي‌جنگيد. در جنگ چهره و سينه‌اش جراحت برداشت. بعضي به او گفتند بر خود ارفاق نمايد و با احتياط بجنگد، ولي از فحواي جوابي كه داد معلوم مي‌شود محرك او در اين جنگ كمال ايمان بوده و نمي‌توانسته جز اين چنين باشد، زيرا جواب داد: من و پدرم از دشمنان سرسخت رسول الله بوديم. براي بت‌هاي لات و عزي فداكاري مي‌نموديم و با رسول خدا مي‌جنگيديم، اكنون چگونه مي‌توانم خويشتن را از خدا و رسولش دريغ دارم؟ نه، به خدا قسم هرگز.
بيهقي نيز در روايت خود مي‌گويد: چون خالد ديد كه عكرمه پياده با دشمن مي‌جنگد او را خواست و گفت: در كارت احتياط كن، زيرا كشته شدن تو براي مسلمين گران تمام مي‌شود. تو نزد رسول الله حسن سابقه‌اي داري كه من ندارم، من در زماني از سخت‌ترين دشمنان رسول الله بودم (يعني مي‌خواهم با اقدام جسورانه خود جبران گذشته نموده، براي رضاي خدا و رسولش در پيشرفت دين خدا و تقويت دولت اسلام فداكاري نمايم تا به ثواب اخروي دست يابم). 
عكرمه به همين نحو مردانه ثابت قدم مي‌جنگيد و پي در پي مانند بلاي آسماني بر سر دشمن فرود مي‌آمد و آنها را در دهانه مرگ مي‌افكند؛ تا آنكه در اثر ضربات زياد چنان كه خودش مي‌خواست و آرزويش را داشت در راه خدا به شهادت رسيد.
براي آن كه از ميزان اخلاص و محبت و ايثار مسلمين صدر اسلام مطلع باشيم تا علت و سرّ پيشرفت سريع آنها را بدانيم به اين واقعه كه در جنگ يرموك واقع شده توجه مي‌كنيم.
الفتوحات الاسلاميه از حذيقه العدوي روايت كرده كه مي‌گويد: پس ازخاتمه جنگ يرموك ظرف آبي را به دست گرفته رفتم تا پسر عمويم را كه در بين مجروحين و در ميدان جنگ افتاده بود، پيدا كنم وبه او آب بدهم. وقتي او را پيدا كردم كه مشرف بر موت ودر حال نزع بود. گفتم: مي‌خواهي به تو آب بدهم؟ با اشاره گفت: بلي. اتفاقاً‌ در همين هنگام صداي ناله‌اي به گوشش رسيد، لذا اشاره كرد تا آب را به آن كسي بدهم كه ناله مي‌كند. ديدم آن كس كه ناله مي‌كند هشام بن العاص است. اتفاقاً او هم در همين وقت صداي ناله ديگري شنيد و از قبول آب خودداري كرد و اشاره كرد: آب را به كسي برسانم كه ناله مي‌كند. رفتم تا به او بدهم ولي تا رسيدم فوت كرده بود. لهذا برگشتم تا آب را به هشام برسانم. ديدم او نيز در همين فاصله وفات يافته است، رفتم تا آب را به پسر عمويم برسانم، ديدم او نيز فوت كرده است، رحمهم الله اجمعين. در بعضي از تواريخ عين اين ماجرا نقل شده است مي‌گويند: اين سه نفر مجروحين عكرمه، حارث بن هشام عموي عكرمه و عياش بن ربيعه برادر مادري حارث بن هشام بوده‌اند، ولي اين روايت صحيح نيست، زيرا عكرمه و پسرش عمر را پس از خاتمه جنگ در آخرين نفس به نزد خالد بن الوليد كه در خيمه خود بود، آوردند. خالد از ديدنشان در اين حالت، خيلي غمگين گرديد. زيرا اين دو نفر از جنگاوران وسواركاران ورزيده و بي‌ترس بودند. خالد سرشان را بر روي زانوي خود گذاشت وآب در دهانشان ريخت و هر دو در همانجا جان سپردند و روح طاهرشان به عالم اعلا پرواز نمود.خوانديم كه خالد پس از ورود به يرموك تا يك ماه اوضاع آنجا را بررسي و در فكر نقشه جنگي خود بود و هيچ گونه برخورد جدي با دشمن نداشت.
در اين اثناء حضرت ابوبكر در مدينه وفات يافت و حضرت عمر بن الخطاب به جاي او به خلافت رسيد. حضرت عمر فرداي آن شبي كه ابوبكر وفات يافت، وفاتش را توسط غلام خود يرفاء و همچنين عزل خالد و نصب ابوعبيده به جاي او را به وسيله محميه بن زينم و شداد بن اوس انصاري طي نامه‌اي به ابوعبيده اطلاع داد.
بعضي از روايات اين را مي‌رساند كه فرستادگان حضرت عمر كه حامل حكم عزل خالد بودند، صبح روزي كه نبرد يرموك درگرفته بود، و مسلمين به شدت سرگرم جنگ بودند به آنجا رسيدند و فرمان عمر را به ابوعبيده تسليم نمودند؛ ولي ابوعبيده اين فرمان را تا پايان جنگ و فتح كامل مسلمين نزد خود نگه داشت، همچنين وفات ابوبكر را نيز به كسي اظهار نداشت و همين كه مسلمين به پيروزي قاطع رسيدند، مضمون نامه حضرت عمر را به خالد اطلاع داد و موضوع آن را و خبر وفات ابوبكر را به لشكر اعلام نمود. از اين پس فرماندهي كل لشكر را به جاي خالد به عهده گرفت.
بعضي ديگر مي‌گويند: ابوعبيده مضمون نامه حضرت عمر را پس از فتح يرموك نيز همچنان نزد خود نگه داشت و كماكان تحت فرمان خالد عازم دمشق گرديد. همين كه آنجا نيز فتح وبه تصرف كامل مسلمين در آمد، خبر فوت ابوبكر و فرمان عمر را درباره عزل خالد اعلام نمود و فرماندهي كل لشكر اسلام به عهده گرفت.
دكتر محمد حسين هيكل دانشمند مصري در كتاب خود به نام الفاروق مي‌گويد: «به نظر من درست‌تر از همه اين روايات اين است كه ابوعبيده خبر عزل خالد را به كسي نگفت و چند روزي آن را پنهان نمود و در اين ب