قت دارد است پس قادر نيست مگر با موافقت آن، گفته مي شود: نيز به آنچه كه آن ديگر در مورد آن با او مخالفت دارد قادر است، كه در اين صورت مانع ديگر از مقدورش مي شود پس هيچ يكي قادر نمي باشد. و در صورتي كه هر يكي مانع و ممنوع باشد از اين جمع بين نقيضين لازم مي آيد. پس از اينجا واضح مي گردد كه وجود دو خدا ممتنع است. و همچنان وقوع دو مؤثر تام مستقل كه بر يك اثر يكجا شوند ممتنع است كه هر يكي بگويد- بطور مثال- من به تنهايي اين جامه را دوخته ام؛ و اين برخلاف دو اشتراك كننده در يك فعل است، خداوند تعالي مي فرمايد: (وَمَا كَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلا بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ) المومنون آيه ي/91، در اين آيت خداوند متعال وجوب فرق دو مفعول و وجوب غلبه ي يكي بر ديگر را ذكر كرده است، و اگر مفعول هر دو با هم آميخته شود مانند دو بردارنده ي چوبي خواهد بود كه در حالت يكجايي هر يكي به ديگري در برداشتن آن نيازمند هست، و به تقدير اينكه اراده ي اين يك و فعل او مقارن و همزمان با اراده و فعل آن ديگر باشد به اين تقدير هيچ كدام نمي تواند كه فعلي بكند مگر با آن ديگر، و در اينصورت اراده ي او و فعلش مشروط بر اراده و فعل آن ديگر مي شود، و بدون آن عاجز و ناتوان از اراده و فعل خواهد بود و هر يكي در حالت انفراد عاجز و ناتوان مي باشد.
حلي گويد: ((قرآن مملو است كه خدا افعال بشر را كه خودشان نسبت داده مانند آيات: (ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) و آيات ديگر مانند اينها)).جواب: تمام اين آيات حق است و نيز قرآن مملو است از آياتي كه دلالت دارد بر اينكه افعال ما بمشيت الهي حادث است، مانند آيه ي 253 سوره ي بقره كه ميفرمايد: (وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا) 
و آيه ي 107 سوره ي انعام كه فرموده: (وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكُوا) و مانند اينها و جايز نيست كه ما به بعضي ايمان آوريم و به بعضي ايمان نياوريم.و مي گويد: دشمن گفته است كه محال است يكي از مقدورات الهي بدون مرجح، ترجيح داشته باشد، و با ترجيح، فعل واجب است، پس قدرتي نيست، و ديگر اينكه لازم مي آيد انسان شريك خدا باشد، و به اضافه خدا در سوره ي صافات آيه ي 96 فرموده: (وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ)يعني: ((و خدا شما و اعمال شما را خلق نموده است.)) (جواب: خصم و دشمن شما كفار يهود و نصاري مي باشند كه شما آنان را دوست خود گرفته ايد و به همراهي كفار مغول يك ميليون و ششصد هزار نفر اهل بغداد را كشتيد (و صفويه به كمك نصاري مسلمانان از اهل سنت را قتل عام كردند.)
و اما جواب مطلب شما اگر مرجح مستند فعل خدا باشد لازم مي شود كه خدا فاعل موجب باشد نه مختار و اين كفر است و اما اينكه انسان شريك خدا باشد اين چگونه شركتي است در حاليكه خدا قادر است بر مقهوريت بنده و از بين بردن او. و اما آيه: (وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ) جواب اين است كه مقصود از (وَمَا تَعْمَلُونَ) عمل بنده نيست بلكه بتهايي است كه مي تراشيدند كه هم خودشان و هم بتهايشان مخلوق خدايند، بدليل آيه ي قبل از آن كه (در آيه ي 95 و 96) فرموده: (أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ).  يعني: آيا آنچه را مي تراشيد پرستش مي كنيد؟ و حال آنكه خدا شما و مصنوع شما را آفريده است.رافضي مي گويد: ((اشاعره گفته اند كه خداوند با چشم ديده مي شود، با وجودي كه خداوند از جهت و طرف مجرد است، و خداوند فرموده است (لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ) الانعام 103، و اين حقيقت را مخالفت كرده اند كه چيزي كه با چشم ديده مي شود در مقابل و يا در حكم مقابل مي باشد. و گفته اند: جايز است كه در رويارويي مان كوه هاي بلند و داراي رنگهاي مختلف باشد كه ما آنها را ديده نمي توانيم و جايز است كه صداهايي باشد كه ما آنرا شنيده نمي توانيم، و نيز مي شود ارتشهايي در پيش رويمان باشد كه با هم جنگ مي كنند، و ما وجود آنها را احساس مي كنيم ليكن شكلهاي آنها را به چشم ديده نمي توانيم ببينيم، و جايز است كه چيز كوچكي مانند ذره را كه در شرق باشد از مغرب ببينيم، و اين سفسطه است.))<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:62.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:63.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:64.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:65.txt">قسمت چهارم</a></body></html>ديده شدن خداوند در آخرت:

در جواب مي گوييم: اينكه خداوند در آخرت با چشم ديده مي شود قول سلف و امامان است، و اين امر در احاديث متواتر ثابت شده است، و بر علاوه جمهور گويندگان ديدن خداوند مي گويند كه با چشمان در رويارويي ديده مي شود، چنانكه اين ديده شدن در عقل معروف است، پيامبر صلى الله عليه و سلم  فرموده است: ((شما خداوند را در روز قيامت خواهيد ديد چنانچه كه آفتاب را مي بينيد...)) و در لفظي آمده است: ((چنانچه كه آفتاب و مهتاب را در آسمان صاف مي بينيد.))
و در لفظي آمده است كه فرمودند: ((آيا شما از ديدن آفتاب در آسمان صاف كه با ابري پوشيده نباشد ضرري مي بينيد؟ گفتند: نه خير، فرمود: ((آيا از ديدن مهتاب در آسمان صاف كه با ابري پوشيده نباشد ضرري مي بينيد؟)) گفتند: خير، فرمود: ((شما پروردگارتان را مي بينيد چنان كه آفتاب و مهتاب را مي بينيد.))
و كساني كه گفته اند: خداوند را مي توان ديد نه در رويارويي، آنان مي گويند كه خداوند در فوق عالم نيست، و چون آنان ديدن خداوند را ثابت مي كنند و علو و بالايي خداوند را نفي مي كنند مجبور شدند كه بين اين دو مسأله جمع كنند، و اين قول گروهي از اشعريان است، و امامان مي گويند كه خداوند بالاي عرش است، و معتزله فوقيت و ديدن خداوند را نفي كرده اند. و اگر گفته شود كه موجودي است كه مي توان بسوي او اشاره كرد، و بسوي او چيزي بالا مي شود، و نه از نزد او امري فرود مي آيد، و نه او داخل عالم است و نه خارج آن، و نه دستها بسوي او بالا مي شود، اين در كدام عقل مي گنجد؟ اين واقعا انكار كردني است. اما قول اشعريان كه گفته اند كه جايز است خداوند در پيش رويمان چيزهايي از اجسام را خلق كند كه قادر به ديدن آن، و اصواتي خلق كند كه قادر به شنيدن آن نباشيم، و جايز است كه ذره اي را ما را از دور نشان دهد، آنان نمي گويند اين واقع شده است، و جايز دانستن وقوع چيزي غير از شك در وقوع آن است.
گويد ((اشاعره گفته اند در ازل كه مخلوقي نبوده خدا ما را امر و نهي كرده، و گفته (يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ) و مانند آن.))
جواب: اين قول طايفه ي كلاميه است كه به بزرگان سلف و اهل حديث مربوط نيست. گويد ((اهل سنت به قياس و رأي قائلند و در دين خدا چيزي داخل كرده اند كه از دين نبوده و چهار مذهب كه در زمان رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نبوده ايجاد كرده اند. و اقوال اصحاب رسول را ناديده گرفته اند.)) جواب: اين ايرادها تماما بر خود شما وارد است اولا زيديه يكي از طوايف شيعه، قائل به قياس است. و ابن جنيد كه از بزرگان شيعه است قائل به قياس مي باشد. به اضافه قول به قياس از تقليد بهتر است