، آنهم از كساني كه فقيه نيستند و مدعي فقاهت و اجتهادند.
( زيرا علماي شيعه اكثرا مي گويند قرآن فهميده نمي شود مگر با تفاسيري كه از ائمه رسيده، و حال آنكه در اكثر آيات، تفسيري از ائمه نرسيده و به قول ايشان يايد آن آيات را كنار گذاشت و در آن آياتي هم كه مطالب تفسيري رسيده يا اينكه آن مطالب مخالف آيات است و يا آنكه ضد و نقيض است، و به ندرت اتفاق مي افتد كه مطلب درستي در اينمورد از ائمه شيعه رسيده باشد. حال علماي اماميه كه اكثرا قرآن را قابل فهم نميدانند و به اين اقرار افتخار مي كنند، چطور مي توانند فقيه باشند، زيرا يكي از ادله اربعه در فقه، قرآن است كه فقيه، احكام الهي را از قرآن استخراج كند و كسي كه با قرار خود قرآن را نفهميد چگونه فقيه است؟!!  شيعه از كساني كه به درجه ي اجتهاد نرسيده تقليد مي كنند
كساني كه در اجتهاد و فهم قرآن و سنت در درجه ي مجتهديني همچون مالك و ثوري و شافعي و احمد بن حنبل و ابي عبيده نيستند، در حاليكه اين اشخاصي كه ذكرشان شد از دو امام عسكري و مانند آنان عالمتر و فقيه تر مي باشند، زيرا آنچه از مالك و شافعي و مانند ايشان از علوم رسيده از عسكريين نرسيده است. و اما اينكه مي گويي اهل سنت بدعتها در دين خدا داخل كردند)) جوابش اين است كه هيچ فرقه اي مانند شيعه در دين خدا نوآوري نياورده، و كم و زياده نكرده است، و شيعه در اين كار از هر فرقه اي بدتر بوده و آنقدر در كتاب و سنت دست بردند و تحريف كرده اند كه اگر ذكر شود مثنوي هفتاد من كاغذ گردد. مثلا در آيه ي (مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ) كه در سوره ي رحمن آمده گفته اند مرج البحرين علي و فاطمه و (يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ) حسن و حسين مي باشد. و در آيه ي (وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ) (كه پرونده ي اعمال است و در آن هر عملي نوشته شده مي گويند ((احصيناه فى على)) با اينكه آيات فوق كه در سوره ي رحمن و يس آمده در مكه نازل شده و آنجا ازدواج علي و فاطمه رضى الله عنه  نبوده و حسن و حسين متولد نشده بودند) علي رضى الله عنه  و در آيه ي: (وَالشَجَرَهَ المَلعُونَهَ) مي گويند بني اميه، و در آيه ي (. . .أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً) كه مربوط به يهود و در سوره ي بقره آيه ي 67 مي گويند معني بقره عايشه است (و در آيه ي40 سوره ي اعراف كه ميفرمايد: (حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ) مي گويند: جمل در اين آيه، مقصود جنگ جمل و شتر عايشه است. ) و در آيه ي 65 سوره ي زمر كه فرموده: (لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ) مي گويند يعني: لئن أشركت بين أبي بكر و عمر و صدها مانند اينها كه در كتب و تفاسير شيعه آمده است. (كتاب كافي كليني كه بهترين كتاب ايشان است از قول امامان خود از اين قبيل تحريفات مملو است خصوصاً باب فيه نكت ونتف من التنزيل فى الولاية، و باب ديگر پس از آن، باب فيه نتف و جوامع من الروايه فى الولاية، كه تا توانسته اند بنام تفسير از ائه آيات خدا را تحريف و كم و زياد نموده و به دلخواه خودشان تأويل نموده اند. مثلا در تفسير آيه ي14 سوره ي آل عمران كه خدا ميفرمايد: (هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ) كليني روايت كرده كه مقصود از (آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ)  علي و ائمه شيعه است، و مقصود از (وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ)، ابوبكر و عمر است. و درآيه 33 سوره ي آل عمران كه فرموده: (وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ) مي گويند آل ابي طالب و هكذا اينها مطالبي است كه مي گويند قرآن بدون اين روايات قابل فهم نيست. بايد گفت اينها چيزهايي است كه در دين و كتب الهي نبوده و ايشان وارد نموده اند.)
و اما قول حلي كه: ((چهار مذهب ايجاد كرده و اقوال اصحاب را مهمل گذاشتند.) (در جواب گفته ميشود: اولا اگر اهل سنت چهار مذهب بوجود آوردند، شما پيش از صد مذهب ايجاد كرديد چگونه است كه شما عيب ديگران را مي بينيد ولي عيبهاي خود را نمي بينيد، شما كتاب ملل و نحل و يا لا اقل كتب علماي خودتان را مانند كتاب المقالات و الفرق نوشته سعد بن عبدالله اشعري قمي و يا كتاب فرق الشيعه نوشته ي نوبختي كه هر دو شيعه بوده اند مطالعه فرمائيد. مذاهب شيعه را اگر در آن كتب شمرده اند مانند مذاهب: اسماعيليه، عبديه، اسماعيليه بهره، اسماعيليه آقاخانيه، انباط، تبريه، بزبعيه، نشريه، بيائيه، بيهسيه، جاروديه، جعفريه خلص، جومدينيه، حارثيه، حربيه، حسينيه، حصينه، حمزيه، حوميسيه، خطابيه، رزاميه، راونديه، رياحيه، زيديه، زيدية الاقوياء، زيديه الضعفا- سبائيه، سرحوبيه، سمسيطيه، شراه، شيعه علويه، شيعه عباسيه، صائديه، صباحيه، عجليه، علبائيه، غلاة غيلانيه، فطحيه، قرامطه، قطعيه، كامليه، كربيه، كيسانيه، ناصريه، محدثه، مباركيه، محمديه، مختاريه، مخمسه، مرتكبه، مستعمله، مسلميه، معمريه، مفوضه، ممطوره، منصوريه، مؤلفه، مهديه، ناووسيه، نجديه، نفيسيه، هاشميه، هريريه، يعقوبيه، شيخيه، صوفيه، بابيه، كريم خانيه، اصوليين، اخباريين و غير ايشان كه اكثر شان محرمات الهي را حلال شمردند و مدعي ربوبيت و الوهيت درباره ائمه شدند و صفات خدا را به امامان دادند و ايشان را در احكام شريك قرآن شمردند. و هر كسي مدرك بخواهد به كتبي كه در فوق ذكر شد مراجعه نمايد. ثانيا: اهل سنت ائمه مذهبي خود را معصوم و عالم به غيب نميداند، ولي شيعه ائمه خود را عالم به غيب و معصوم ميداند و هر چه ايشان گفته اند اگر هم بر خلاف قرآن و عقل هم باشد پذيرفته و روي چشم ميگذارند. ولي اهل سنت ائمه مذهبي خود را راوي حديث ميدانند و هر جا ايشان خطا رفته باشند نمي پذيرند. ثالثا: شيعه ائمه ي خود را باب الحوائج و اربابهاي متعدده شمرده و از ايشان شفا و عطا و حاجت ميخواهند و در زيارت به ايشان ميگويند: ((حساب الخلق عليكم)) و ((إيابهم إليكم)) ولي اهل سنت اين كفريات را براي ائمه ي خود جايز نمي دانند، مذاهب اهل سنت مردم را به كتاب خدا و سنت رسول ميخوانند و برخلاف شيعه كسي را به مذهب خود دعوت نمي كنند. رابعا: شيعه براي امامان خود سهم امام و براي اولاد ايشان خمس تراشيده است و هر مذهبي را كه تراشيده دكاني پر درآمد كرده است. ولي اهل سنت اين كارها را نكرده اند. زيرا در ميان عترت نبوي و بني هاشم و زمان رسول خدا صلى الله عليه و سلم  و ابوبكر و عمر و عثمان و علي كسي كه قائل به امامت ائمه اثني عشر باشد نبوده و حتي خود ائمه اثني عشر نمي دانستند مذهب اثني عشريه بوجود خواهد آمد و اصحاب خاص ايشان نيز نمي دانستند كه امام پس از امام زمانشان چه كسي است و مكرر از حضرت باقر و صادق و ساير ائمه مي پرسيدند كه اگر خداي نكرده شما از دنيا رفتيد، امام پس از شما كيست؟!. پس علامه حلي اگر اين مطالب را نميداند به كتاب كافي و ساير كتب خود مراجعه نمايد. در زمان رسول صلى الله عليه و سلم  و پس از او تا صد سال كسي نبود كه بنام مذهب خلفاء را دشنام و يا تكفيركند و يا امامي را معصوم بداند، پس اماميه بدون شك هم مخالف ر