تي كه از مانند مالك و ثوري و اوزاعي و ليث بن سعد و وكيع و يحيي بن سعيد و هشيم بن بشير و عبدالرحمن بن مهدي و امثال آنان آمده است، ولي از موسي بن جعفر و علي بن موسي رواياتي نداشته، و اگر مطلوب خود را نزد ايشان مي يافت البته به ايشان بيشتر رغبت مي نمود.
اگر كسي گمان كند كه نزد ائمه علوي، علم پنهان بوده كه نزد ديگران نبوده است، ليكن علويين آنرا پنهان كرده اند، پس چه فائده اي در علم كتمان شده اي است، علمي كه بيان نشود مانند گنجي است كه از آن انفاق نگردد، چگونه مردم به كسي كه براي ايشان چيزي را بيان نمي كند اقتداء نمايند، علم مكتوم مانند امام معدوم است كه از آن نفعي برده نشود، و لطف و مصلحتي ببار نياورد. و اگر بگويند براي خواص خود بيان مي كردند نه براي بزرگان علم، اين اولا دروغي است كه به ضد آنها گفته مي شود، و نيز جعفر بن محمد شخص فاضلي بود كه بعد از او كسي مثل او كسي نيامده است و او علم خود را از اماماني چون مالك و ابن عيينه و ثوري و شعبه و ابن جريج و يحيي بن سعيد و شافعي و امثال ايشان از علماء گرفته است. و علاوه برآن اگر كسي درباره ي آن آقايان چنين گمان كند كه آنان علم را از امامان بزرگ پنهان كرده و جز براي اشخاص مجهولي كه در بين امت شهرت به صدق ندارند بيان نكرده است، اين مسلما بدگماني به ايشان است و بر خلاف دوستي خدا و رسول و اطاعت اوست، و آنكه رغبت در دين دارد نسبت به هدايت مردم راغب و حريص است و با دوستان خدا دوست و با دشمنان او دشمن است، و ميخواهد دين از كم و زياده مصئون بماند و چنين كاري نمي كند. و در ميان شيوخ شيعه مردماني كه حتي نزديك به آنان در اين امور باشد نيست، و براي كسي كه در باره ي شيوخ شيعه و آن امامان معلومات دارند اين يك امر مسلم است(به اضافه بين دانشمندان اهل سنت و غاليان شيعه، فرقهاي ديگري است از آن جمله تعبييرات و اصطلاحات شيعه غير از تعبيرات اهل سنت است. از آن جمله چون شيعه مدعي محبت خدا مي شود محبت خود را مقيد مي كند به اينكه چيزهايي براي خدا واجب كند و براي خدا تكليف معين نمايد كه بر خدا مثلاً نصب معصوم واجب است، و اگر ادعاي محبت رسول دارد، براي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  شركائي در عصمت و در تشريع مي تراشند كه مثلا امامان ما در عصمت با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  و يا در وحي و تشريع و يا در وجوب اطاعت با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  شريكند. و اگر خود را حافظ شرع ميدانند مقصودشان حافظ خرافاتي است كه غلات آورده اند و اگر مي گويند ما دوست آل محمديم آنان را به صفات الهي متصف كرده، و از بشريت خارج ميكنند، و اگر مدعي تولي و تبري هستند تمام صالحين امت مهاجرين و انصار و زوجات رسول را دشمن ميدارند، و فقط بعضي از آل محمد را دوست مي دارند كه برايشان صفات خدايي تراشيده و ادعاي عصمت نموده اند، حتي رقيه و ام كلثوم دو دختر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نفي مي كنند زيرا چون زوجه ي عثمان بوده اند و تمام اصحاب محمد را مرتد ميدانند جز تعدادي كه از انگشتان دست تجاوز نميكند، بهر حال دين ايشان غير از دين اهل سنت است، ايشان دين متغييري را كه هر روز عوض ميشود قبول دارند، چنانكه علامه ممقاني گويد آنچه در صدر اسلام غلو و كفر بوده اكنون در مذهب شيعه از ضروريات مذهب گرديده است، دين ايشان پس از صفويه با دين قبل از صفويه فرق كرده و دين ايشان قبل از صفويه با زمان علامه حلي فرق  دارد و دين آن زمان ايشان با دين قبل از آل بويه فرق دارد، و مذهب ايشان در زمان آل بويه با زمان شيطان الطاق فرق دارد و مذهب آن زمان ايشان با امامان حسنين رضى الله عنه  فرق پيدا كرده است، پس دين و مذهب ايشان متغير است ولي دين اهل سنت ثابت و دائمي است و دين و مذهب شيعه همچون درختي است كه هر روز شاخه هايش زياد و يا كم ميگردد.)، و نيز اين امر روشني است براي كسي كه در هر زماني شيوخ اهل سنت و شيوخ شيعه را ديده باشد، مانند مصنف اين كتاب منهاج الندامه كه در زمان خود افضل ايشان بوده بلكه بعضي گفته اند مانند او در دانش در بلاد مشرق نبوده( حتي او را علامه و آيت الله علي الاطلاق و نور الله في ظلمات الأرض و استاد الكل و مركز دائره الاسلام ميخوانند و در اين مبالغات از خدا نمي ترسند.) و با اينحال ديده مي شود كه چقدر از راه راست منحرف است كه گاهي انسان حديث رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را به ياد مي آورد كه فرمود: ((من حدّث عنّى بحديث وهو يرى أنه كذب فهو أحد الكذابين)) و اگر مطالبي را كه آوره ندانسته نقل كرده، پس از جمله مردماني است كه به احوال رسول خدا صلى الله عليه و سلم  علمي نداشته اند:
فإِن كنت لا تدرى فتلك مصيبة
وان كنت تدرى فالمصيبة أعظم( اگر فتوي تو نادانسته سفتي /   بود درد و مصيبت آنچه گفتي 
 و گر دانسته گفتي اين مصيبت 		                                   بود اعظم براى شخص مفتي
و اما اشعاري كه مصنف اين كتاب منهاج الندامه پسند كرده و به آن باليده است، جز گمراهي و غرور نتيجه اي برآن مترتب نيست و در پاسخ به آنها معارضه و مقابله به اشعار صحيحي شده كه در زير ذكر ميشود:
إِذا شئت أن ترضى لنفسك مذهبا
تنالُ به الزلفى وتنجو من النار
فدن بكتاب الله والسنة التى
أتت عن رسول الله من نقل أخبار
ودع عنك داعى الرفض والبدع التى
يقودك داعيها الى النار والعار
وسر خلف اصحاب الرسول فإِنهم
نجوم هديً فى ضوئها يهتدى السارى
وعج عن طريق الرّفض فهو مؤسسّ
على الكفرتاسيساً على جرفٍ هار
هما خطتان اما هدى وسعادهء
وإما شقاء مع ضلاله كفّار
فأىُّ فريقينا أحق بأمنه
وأهدي سبيلا عندما يحكمُ البارى
آيا آن كس كه اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را دشنام داده و لعن نمايد و با كتاب خدا مخالف مي باشد و اعتنائي به اخبار صحيحه ندارد به نجات و امن سزاوارتر است و يا آنكه به وحي اقتداء نموده و با دوستي خويشان اطهار رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به راه اصحاب رسول صلى الله عليه و سلم  مي رود.( آن اصحاب رسول خدا خود مدحشان نموده و رضايت كامل خود را از پيشگامان مهاجر و انصار در آيه ي 100 از سوره ي توبه و آيات ديگر بيان نموده و تبعيت ايشان را بر مسلمين واجب دانسته است و به ايشان و كساني كه با نيكي پيرو آنها باشند وعده ي بهشت و رضوان خود را داده است. مترجم گويد مضمون اشعاري را كه در جواب علامه گفته شده به فارسي به نظم آورده ام و آن اشعار اين است:
خواهي كه شوي بيدا، تا آنكه شوي ديندار
يا آنكه رساني خود، در قرب حق دادار
رو تفرقه دور افگن، بشكن تو تعصب را
راهي بگزين جانا، منجى شودت از نار
بر گير كتاب الله، با سنت پيغمبر صلى الله عليه و سلم  
آن سنت و آييني، كايد في زره اخيار
گفت همه كذابين، قول همه جعالين
غالين و مضلين را، برزن همه بر ديوار
بگذار ره رفض و، هم بدعتْ مذهب را
بدعت همگي حمق است، بدعت همگي اوزار
ميرو به ره و رسم، اصحاب رسول الله
كه عترت آن سرور، بودند چنين رهوار
از راه خرافات و، رفض و ره بدعتها
برگرد و نما توبه، گر آنكه تويي هشيار
بدع