 همگي نار است، بدعت ره كفار است
بدعت ره اشرار است، بدعت همگي انكار
بيش از دو نباشد ره، يا سعد و هدايت دان
يا غي و ضلالت خوان، هان باش تو با ابرار
بنگر تو فريقين را، در امن كدامين يك
در خوف كدامين يك، ابرار و يا بدكار )
ابن مطهر حلي سپس گويد: ((ابوبكر ارث فاطمه را منع نمود و توسل به روايتي جسته كه خود او به تنهايي راوي و مدعي آن است، كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((ما گروه انبياء ارث نميگذاريم و آنچه بگذاريم صدقه است)) در حاليكه قرآن مخالف آن است زيرا خداي تعالي در سوره ي نساء آيه ي 11 فرموده: (يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ) و اين كلام عام و شامل رسول خدا صلى الله عليه و سلم  است و نيز روايت ايشان آيه ي 16 از سوره ي نمل رد كرده كه ميفرمايد: (وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ) و نيز آيات 5 و 6 از سوره ي مريم كه فرموده: (فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ)  جواب: اما پاسخ كلام او كه گفت راوي آن روايت فقط خود او است، اين است كه اين روايت را از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  ابوبكر و عمر و عثمان و علي و طلحه و زبير و سعيد و عبدالرحمن بن عوف و عباس و زنان پيامبر صلى الله عليه و سلم  و ابو هريره رضى الله عنه  اجمعين روايت كرده اند.( اين روايت از طريق شيعه نيز وارد شده و در كتاب بحار و معالم و ساير كتب شيعه موجود است. به اضافه اگر ابوبكر به جعل حديث و عداوت يا فاطمه متهم باشد، پس يا زوجات رسول كه عداوت نداشت يعني با دختر خود عايشه و با دختر عمر حفصه و ساير زنان رسول چه عداوتي داشت كه همه را از ارث فدك محروم كرد، پس معلوم ميشود عداوتي در كار نبوده و فدك خالصه بود و حق تمام مسلمين در آن بوده و نبايد كسي آنرا به ارث تصاحب كند.)
و اما قول او كه گفت ابوبكر مدعي بود دروغ است، زيرا ابوبكر مدعي نشد كه ارث رسول مال اوست( زيرا رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در روايت مذكور ميفرمايد: ((ما تركنا فهو صدقة)) يعني آنچه باقي گذاريم پس آن صدقه است، و ابوبكر رضى الله عنه  از مستحقين صدقه نبود.) ، و همانا تركه ي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  صدقه اي است براي مستحقين( مانند زمينهاي خالصه كه مال زمامدار نيست، بلكه بايد صرف ملت شود). ، و صحابه ي رسول كه اول ايشان علي بود يقين داشتند كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  مالي را به ارث نگذاشته، و لذا چون علي متصدي خلافت شد تركه ي رسول صلى الله عليه و سلم  را تقسيم نكرد و از مصرفي كه داشت تغيير نداد پس در جواب او بايد گفت: اول: عموم آيه ي ميراث تخصيص داده شده است، و به عموم خود باقي نيست، مانند تخصيص به فرزندي كه كافر و يا قاتل باشد كه از ارث بردن محروم خواهد بود و همچنين تخصيص به عبد و هكذا. دوم: ابوبكر و عمر به علي و اولاد او رضى الله عنه  چندين برابر تركه ي پيغمبر صلى الله عليه و سلم  از بيت المال اموال دادند. سوم: عمر در خلافت خود، آنچه را كه پيامبر بجا گذاشته بود به علي و عباس رضى الله عنه  واگذار كرد، و آنان را متولي قرار داد كه مانند رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به مصرفي كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  صرف ميكرد صرف نمايند، و اين عمل نيز تهمت را از ابوبكر و عمر نفي مي نمايد. چهارم: اگر فرض شود كه ابوبكر و عمر خلافت را غصب كردند، عادتا بايد مزاحم ورثه ي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نشوند بلكه چندين مقابل آن به ورثه بدهند كه در امر خلافت منازعه نكنند. پنجم: آيه ي (وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ) دلالت بر مطلب شما ندارد زيرا كلمه ي ((ارث)) اسم جنس است كه داراي انواعي است، ارث مال، ارث ملك و سلطنت، ارث نبوت، ارث علم و غير اينها، مثلا اگر گفته شود كه اين حيوان است، دلالت نمي كند كه كدام نوع حيوان است آيا انسان است و يا اسب و قاطر و چرنده است و يا پرنده، كلمه ي ((ارث)) ممكن است ارث علم و كتاب باشد چنانكه خداي تعالي در سوره ي فاطر فرموده: (ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا) و يا ارث بهشت است كه در سوره ي زخرف آيه 72 فرموده (وَتِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي أُورِثْتُمُوهَا)  و يا ارث زمين است كه در سوره ي احزاب آيه ي 27 فرموده: (وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ) و در سوره ي اعراف آيه ي 128 فرموده: (إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَنْ يَشَاءُ) و درآيه ي 137 فرموده: (وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُوا يُسْتَضْعَفُونَ) و ابو داود روايت نموده كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((إِن الأنبياء لم يورثوا دينارا ولا درهما وإنما ورثوا العلم)). يعني: همانان انبياء دينار و درهمي به ارث باقي نگذاشتند بلكه آنچه باقي گذاشتند علم است. سپس گفته ميشود مقصود از ارث در آياتي كه ذكر نموديد ارث علم و نبوت است نه ارث مال، زيرا روشن است كه براي حضرت داود اولاد بسياري غير از سليمان نبوده، پس سليمان مخصوص به مال نبوده و ارث مال مدحي براي او نيست و خدا ميخواهد آنان را مدح كند، زيرا نيكوكار و بدكار از پدر ارث مي برد و آيه در مقام مدح است و بيان آنچه مخصوص سليمان است، و ارث مال از امور عمومي است كه مشترك بين تمام مردم است، و مانند آنرا خدا ذكر نميكند زيرا فايده اي در آن نيست، و همچنين است قول در سوره ي مريم كه خداوند جلا جلاله از زبان حضرت زكريا فرموده: (يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ) زيرا حضرت يحيي عليه السلام مالي بعنوان ارث از آل يعقوب نمي برد همانا اموال ايشان را اولاد و ذريات ايشان برده اند، سپس گوييم زكريا داراي اموالي نبوده كه چنين ادعا كند بلكه او نجار زاهدي بوده، و يحيي از زاهدترين مردم بوده و ارث بردن مال مدح او نيست. تا اينكه گويد: (چون فاطمه گفت كه پدرش فدك( مترجم گويد فدك دهكده اي در حجاز بوده كه بين آن و بين مدينه دو روز و نصفي تقريبا راه بود خدا آنرا به دست رسول خود داد بعنوان صلح، يعني اهل آن بعنوان صلح واگذار كردند و اين حكم خالصه جات دولتي را دارد، هر كس زمامدار مسلمين شد بايد بدست او باشد و منافع آنرا صرف مصالح مسلمين كند. و اين صلح در سال هفتم پس از فتح خيبر انجام گرفت، و در آن قريه، چشمه ي آبي و درختان خرمايي بوده، رسول خدا صلى الله عليه و سلم  منافع آنراخلافت خود در اين مورد مانند خلفاي قبل از خود يعني خلفاي ثلاثه عمل مينمود، و چنانكه دستور خدا و رسول صلى الله عليه و سلم  بود، درآمد آنرا صرف تمام مسلمين ميكرد. صرف ابن السبيل و مصالح عامه مي كرد و ابوبكر نيز مانند رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در آن عمل مينمود و از درآمد آن ابتدا نفقه و مخارج زنان و ساير اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و سلم  را تامين ميكرد و سپس بقيه را صرف عموم مينمود. عمر در زمان خلافت خود صلاح ديد كه علي بن ابي طالب و عموي او عباس را متوالي آن قرار دهد كه به همان مصارف كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  عمل ميكرد برسانند و درباره ي فدك بين عباس و علي گاهي نزاعي اتفاق: مي افتاد، شكايت نزد عمر مي بردند، ولي عمر بين ايشان حك