در شدت و تيزي او معروفست، با اين حال بر آنان ولايت پيدا كرد و از دنيا نرفت مگر آنكه همه از او راضي بودند و او را تعريف ميكردند؛ به اضافه چگونه مردم براي عثمان خونخواهي كردند تا آنكه خونهاي خود را ريختند، اگر ظلمي در ميان مي بود پس چگونه براي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  و اهل بيت او ياري نكردند؟ و چگونه با معاويه جنگ كردند تا خونهايشان براي علي رضى الله عنه  ريخته شد؟ به اضافه عباس بن عبدالمطلب بزرگ بني هاشم و ابوسفيان بزرگ بني اميه هر دو با علي بودند و به او تمايل داشتند پس چرا مردم در اول امر همراهي علي قتالي نكردند، اگر علي اولي بود و حقي داشت، توليت علي آسانتر بود زيرا اگر چند نفري با او مي شدند و مي گفتند علي وصي رسول است (طبق مدعيان شيعه) و ما جز با او بيعت نمي كنيم و ستمگران و منافقين بني تيم را بر بني هاشم مقدم نميداريم تمام مردم اجابت ميكردند خصوصا كه ابوبكر نه عده وعده اي داشت و نه لشكر و قدرتي و نه كبكبه و دبدبه اي، از اين گذشته گيريم عمر و جماعتي به قول شما با ابوبكر بودند، باشد عمر و جماعت او اكثر و عزيزتر از كساني كه با طلحه و زبير و معاويه همراهي كردند نبودند مع ذلك علي با آنان جنگيد، پس چگونه در مقابل ابوبكر ساكت بلكه مطيع او بود؟!!. و اگر چنانكه شيعيان مي گويند حق علي را غصب كردند هر آيينه ابوبكر و عمر و تمام اصحاب رسول اعم از سابقين اولين و غير هم كه خدا مكرر از ايشان در قرآن تعريف كرده بايد بدترين و شرورترين و جاهلترين اهل زمين باشند كه پس از پيامبرشان چنين و چنان كردند، تمام اين تهمتها از چيزهايي است كه معلوم و بديهي است كه دروغ و فاسد است. و اين روشن ميكند كه آن كسي كه مذهب شيعه را بدعت گذاشته زنديق بي دين و مخالف و دشمن اسلام بوده و مانند ساير اهل بدعت كه قول خود را تأويل كرده اند مانند قدري ها و خوارج بوده. و اگر قول شيعيان بعدا در بين بعضي از ايمان رواج پيدا كرده بسبب زيادي جهل مردم بوده است. به اضافه گفته ميشود مسلمين چه داعي داشتند كه عايشه را عليه علي رضى الله عنه  ياري كنند و فاطمه را عليه ابوبكر ياري نكنند. اگر اين كار و قيام و اقدامشان براي رياست و دنيا بود هر آيينه اگر با بني هاشم كه اشراف عربند همراه بودند زودتر به دنيا مي رسيدند. و لذا صفوان بن اميه جمحي روز جنگ حنين گفت اگر امير بر ما از قريش باشد نزد من بهتر است كه مردي از ثقيف باشد. اگر دنيا ميخواستند چرا عباس را مقدم بر ابوبكر نداشتند كه براي هدفشان نزديكتر و بهتر بود. پس اينها دليل است بر اينكه آنان حق را به اهلش دادند و به سوي حق از در آن وارد شدند. ابن مطهر( ابن مطهر حلي در نزد اماميه ملقب و مشهور به علامه حلي است، و لذا ما در صفحات گذشته اكثراً با همان علامه از او ياد كرديم زيرا اين ترجمه را براي شيعه نوشته ايم و نظر ايشان را در اينمورد مراعات نموديم) حلي گويد: ((و عايشه را ام المؤمنين ناميدند ولي غير او را به اين نام نناميدند)). گوييم اين تهمتي است كه براي همه واضح است، زيرا همواره از قديم و جديد زنان رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را امهات المؤمنين مي گفتند به خاطر پيروي از نص قرآن كه در سوره ي احزاب آيه ي 6 فرموده: (النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ)  و از شيعيان چنين نسبتي عجب نيست كه نصيريه ي ايشان گفته اند حسن و حسين اولاد علي نيستند بلكه اولاد سلمان فارسيند. و بعضي از ايشان گفته اند كه رقيه و ام كلثوم دختران رسول خدا صلى الله عليه و سلم  از پيغمبر نبودند بلكه دختران خديجه از شوهر ديگر بودند (و اين را براي بغض عثمان گفته اند).گويد: ((و برادر عايشه محمد بن ابوبكر را خال المؤمنين نگفتند ولي معاويه را خال المؤمنين گفتند)).گوييم: اين كار را نادانان اهل سنت براي سر كوبي شما كرده اند و گر نه بين برادران ازواج رسول فرقي نيست ولي علماي اهل سنت در اينكه آيا به احدي ميتوان خال المؤمنين گفت يا نه اختلاف كرده اند، بعضي جايز دانسته و بعضي جايز ندانسته اند و اگر قائل به جواز شديم وسعت پيدا ميكند و خال المؤمنين و خالات المؤمنين و اخوال المؤمنين زياد خواهد شد. و به ابوبكر و عمر بايد جد المؤمنين گفت و تزويج خالات المؤمنين حرام خواهد شد و اينها را هيچ بشر نمي گويند زيرا براي ازواج رسول احكام نسب ثابت نيست و فقط براي احترام و تحريم ازدواجشان به آنان امهات المؤمنين گويند ولي براي امت محرم نيستند يعني نميتوان دست به بدنشان زد و مانند مادران ديگران به آنان نظر كرد، و همانا بعضي اشخاص چون ديدند شيعيان لعن و تكفير معاويه را حلال شمرده اند براي مقابله با رافضه او را خال المؤمنين گفتند. پس چرا عبدالله بن عمر كه افضل از معاويه و محمد بن ابي بكر است ذكر نكردي (كه او را خال المؤمنين نگويند) و سبب اختصاص محمد بن ابي بكر به علي اين است كه محمد ربيب اوست و پسر زن او ميباشد زيرا مادر او اسماء بنت عميس را پس از ابوبكر به همسري خود گرفت. به اضافه عثمان محمد بن ابي بكر را در اجراي حدي تازيانه زد و لذا در دل او عليه عثمان چيزي بود كه بر او خروج كرد، سپس از طرف علي والي مصرشد و به آنجا رفت و با او جنگ كردند و كشته شد و سوخته گرديد (رحمه الله عليه).شيعيان در تعظيم او غلو مي كنند و طبق عادت فاسد خودشان كه مردم فتنه جويي را كه عليه عثمان قيام كردند مداحي مي كنند و در مدح كساني كه با علي در قتال بودند مبالغه دارند تا اين اندازه كه محمد بن ابي بكر را بر پدرش ابوبكر فضيلت ميدهند و افضل امت را پس از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  لعنت مي كنند، و فرزند او را كه نه از صحابه بوده و نه سابقه و فضيلتي دارد مدح مي كند. بايد به ايشان گفت اگر كفر پدر براي پسر ضرر ندارد، براي پيغمبر ما و براي حضرت ابراهيم و براي حضرت علي نيز ضرر ندارد و اگر ضرر دارد لازم مي شود كه محمد بن ابي بكر را بخاطر پدرش بد بگوييد نه مدح، در حاليكه ايشان پسر او قاسم بن محمد و پسر پسر او عبدالرحمن بن قاسم را با اينكه از علماء و زهاد بودند مدح و تعظيم نمي كنند و خيري از آنان ذكر نمي كنند زيرا از مردم فتنه جو نبودند.و اما قول او كه: ((محمد بن ابي بكر عظيم الشأن بود)) اگر مقصود او عظمت نسب او باشد كه نسب او نزد ايشان احترامي ندارد زيرا در حق پدرش خواهرش بدگويي ميكنند، ولي اهل سنت عظمت را فقط به تقوي ميدانند نه به نسب چنانكه خداي تعالي در سوره ي حجرات آيه ي 13 فرمود: (يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ) يعني: ((آهاي مردم حقا كه ما شما را از مردي و زني آفريديم و شما را گروهها و قبيله ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد، به تحقيق گراميترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست به تحقيق خدا دانا و آگاه است.)) اگر مقصود او عظمت شأن محمد بن أبي بكر به سابقه و هج