ت و ياري دين باشد كه محمد از اصحاب نبوده نه از مهاجرين و نه از انصار. و اگر مقصود به عظمت شأن او اين باشد كه او علم و يا دين بهتري داشته كه واقع امر چنين نيست زيرا او از بزرگان علماء و صالحين طبقه ي خود نبوده است. و اگر براي اينست كه داراي جاه و رياست بوده، كه معاويه از او رياستش اعظم بود و معاويه بهتر، ديندارتر، حليم تر و بزرگوارتر از او بوده زيرا راوي حديث و كاتب وحي بوده و در فقه سخن گفته و فتاوي و قضاوتهايي دارد.( حافظ ابن كثير روايت كرده از سعد بن ابي  وقاص كه گفت پس از عثمان كسي كه به حق بهتر از معاويه قضاوت كند نديديم. و از ابن عباس روايت كرده كه مي گفت مردي را كه لايق تر از معاويه براي رياست و سلطنت باشد نديدم، و ترمذي روايت نموده از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  كه در دعاي خود در حق معاويه ميفرمود ((الهم اهد به، يعني خدا يا به واسطه ي او مردم را هدايت كن)). و در كتاب مناقب الصحابه صحيح بخاري روايت كرده از ابن عباس كه گفت: ((معاويه فقيه است)) و در كتاب مناقب از جامع ترمذي روايت شده كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  براي معاويه دعا كرد و گفت: اللهم اجعله هادياً مهدياً واهد به. و طبراني روايت كرده كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در دعاي خود براي معاويه گفت: ((اللهم علمه الكتاب والحساب وقه العذاب وداخله الجنة)). پس معاويه هم هادي و هم مهدي است كه جهاد كرده و بسياري از بلاد كفار روم را گرفته و بهتر از مهدي منتظر شيعه است كه نه خلق شده و نه احدي از او نفع برده و مولود خيال علماي ايران است. بسياري از اولاد رسول كه شيعه شده اند لابد كينه ي جدشان رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را در دل خواهند گرفت كه چرا از معاويه تعريف نموده است. و احاديثي در مدح معاويه در كتب صحيح و معتبر ذكر شده است و اگر واقعا رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرموده باشد اماميه جواب پيامبر را در فرداي قيامت چه خواهند داد؟ حافظ ابن عساگر از ابو زرعه رازي روايت كرده كه مردي به او گفت من معاويه را دشمنم، ابو زرعه گفت چرا؟ جواب داد كه او با علي قتال كرده. ابو زرعه گفت واي بر تو پروردگار معاويه رحيم و خصم معاويه كه علي باشد كريم است. پس تو براي چه ميان آنان دخالت ميكني. و در صحيح بخاري و مسلم روايت شده كه رسول خدا چون به زيارت مردم قبا و مسجد قبا رفت نزد ام حرام خاله ي أنس خواب قيلوله كرد، سپس در حال خنده بيدار شد زيرا مردمي از امت خود را در خواب ديد كه غزاة في سبيل الله و در وسط دريا سواره اند، سپس دو مرتبه خوابيد و باز خواب ديد مانند خواب اول. ام حرام به آن حضرت عرض كرد دعا ي نما خداوند مرا از ايشان قرار دهد، رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به او فرمود: ((انت من الآولين اتفاقا)) چون معاويه كشته هاي جنگي براي مسلمين به جهت جنگ قبرس در دريا انداخت و در سال 27 آنرا فتح نمود، از معجزات رسول خدا صلى الله عليه و سلم  اينكه ام حرام با شوهرش در ميان لشكر دريا در جنگ قبرس بود به بركت دعاي پيامبر صلى الله عليه و سلم . و قبر آن مخدره تا بحال در قبرس است. و در دولت بني عباس چون مردم محاسن حكام را نزد سليمان بن مهران الأعمش ذكر كردند نام عمر ابن عبدالعزيز و عدل او برده شد، اعمش از مجاهد روايت نمود كه گفت: ((اگر معاويه را درك مي كرديد مي گفتيد مهدي امت است)) ولي شيعيان چنان بين خود تاريخ را به جلوه داده و واژگون كرده اند كه كسي از محاسن او خبر ندارد و خيال مي كنند معاويه جز نقص و خطا چيزي در او نبوده است بايد گفت معاويه اگر نقائض و خطايا و گناهاني داشته محاسن و صفات نيك نيز داشته است) و اما محمد بن ابي بكر براي او ذكري در كتب معتمد حديث و فقه نيست. و اما قول او كه گويد: ((خواهر محمد و پدرش اعظم و بزرگتر از خواهر معاويه و پدرش مي باشد ولي معاويه را برتر از محمد ميدانند)). در جواب گفته مي شود: اين حجت بنا بر دو اصل اسلامي و جاهلي باطل است اما اصل اسلامي زيرا كه اهل سنت مردي را فضيلت نميدهند مگر به فضائل خودش، محمد بن ابوبكر را خويشي او با ابوبكر و عايشه نفعي ندهد، و به معاويه نيز ضرر ندارد كه محمد نسبش بهتر از اوست. و اين اصل معروف اهل سنت است، و براي سابقين اولين از مهاجرين و انصار كه با مال و جان در راه خدا قبل از فتح مكه انفاق كردند مانند بلال و صهيب و خباب و مانند ايشان، ضرر ندارد كه متاخرين از ايشان از طلقاء و غير طلقاء نسب بهتري داشته باشند.( زيرا در آيه ي 100 سوره ي توبه فقط براي مهاجرين و انصار اوليه بي هيچ قيد و شرط وعده بهشت و رحمت داده شده است اما براي غير ايشان مانند كساني كه در فتح مكه مسلمان شده اند نويد رحمت و بهشت مشروط است چنانكه قبلا ذكر شد. ) آري ابوسفيان بن حرب و معاويه و يزيد بن ابي سفيان و ابي سفيان بن حارث و ربيعه بن حارث بن عبدالمطلب و عقيل بن ابي طالب نسبشان اشرف و از بيت قريش بودند، ولي آن عده از سابقين اولين كه نسب شريفي نداشتند ولي خدا ايشان را برتري داده است. و در قرآن در سوره ي حديد آيه ي10 فرموده: (لا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُولَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى) يعني: ((آن كس از شما كه قبل از فتح كه انفاق و كار زار نموده با ديگران مساوي نيست آنان به درجه و مرتبه بزرگترند از آنان كه پس از فتح انفاق نموده اند و همه را خدا وعده ي نيكو داده است)). آري اصحاب رسول صلى الله عليه و سلم  بعضي بر بعضي برتري دارند پس چگونه است حال كساني كه پس از اصحاب آمدند. و اما باطل بودن سخن او بر اصل جاهلي (كه اعتبار انساب است) زيرا محمد بن ابي بكر نسبش به ابوبكر است و شيعه كه نسب را معتبر ميداند و از طرفي ابوبكر را بد مي داند بايد محمد بن ابي بكر نزد او براي قبح گفتارش در حق پدر او از بدترين مردم باشد؛ ولي اهل سنت به كسي كه خدا او را فضيلت داده است فضيلت ميدهند. سپس گويد: ((پيغمبر لعن كرد معاويهء طليق بن الطليق را و گفت هرگاه او را بر منبر من ديديد بكشيدش، او را كاتب وحي ناميدند در حاليكه كلمه اي از وحي ننوشت بلكه نامه هاي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را مي نوشت)). در جواب او گوييم: حديثي كه ذكر كردي در هيچ كتابي از كتابهاي اسلامي نيست و حفاظ حديث آنرا دروغ ميدانند، و ابن جوزي آنرا از ساخته شده ها شمرده است. به اضافه كساني كه بدتر از معاويه بودند بر منبر رسول بالا رفتند ولي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  امر به قتل ايشان نكرد. و اما قول او ((طليق بن طليق)) اين مطلب ذم نيست، زيرا طلقاء اسلامشان نيكو شد مانند حارث بن هشام و عكرمه بن ابي جهل و سهيل بن عمرو و صفوان بن اميه و يزيد بن ابي سفيان و حكيم بن حزام و مانند ايشان كه از خوبان مسلمين شدند.(طليق يعني رها شده و طلقاء يعني رها شدگان. پس از آنكه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  مكه را فتح نمود، مشركين در وحشت و اضطراب بودند كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  با آنان چه خواهد كرد، اذيتها و صد