ركنيد. گفتند تقوي را بيان كن، گفت: به اطاعت خدا عمل نما و عصيان را ترك كن و با نور خدا از عذاب خدا بترس، و افاضل مسلمين مانند عبدالله بن عمرو سعيد بن مسيب وعلي بن الحسين( همين زين العابدين علي بن الحسين رحمه الله است كه در مدينه مردم را از خروج بر يزيد نهي مي نمود، ولي مدعيان تشيع و عصمت او همواره بر خلاف او در فتنه ها قيام كرده و خونها ريخته اند .آيا سلاطين آل بويه و يا سلاطين صفويه و يا قاجاريه و يا فاطميه و يا پهلوي و يا جمهوري اسلاميه شيعه جز جنگ برادر كشي. و خونريزي مسلمين و جنگ داخلي و ممالك اسلامي را به جان يكديگر انداختن و قتل و غارت نمودن چه كاري كرده اند، و آيا يك شهر و يا يك قريه را توانسته اند از كفار يهود و نصاري و يا از كمونيستها بگيرند چه اصلاحي نموده اند. و براي اسلام چه خدمتي كرده اند؟!! آري شعائر اسلامي را از بين بردند و بجاي آن بدعتها يعني شعائر مذهبي و مردمي آوردند و بجاي اسلام صد مذهب ايجاد نمودند و اسلام را ضعيف و به واسطه ي احاديث مجعوله و نشر آنها عداوت بين مسلمين انداختند، خذلهم الله تعالي واراح المسلمين من شرورهم). و غير ايشان هميشه از خروج بر يزيد نهي مي نمودند. و حسن بصري و مجاهد و ديگران در فتنه ابن اشعث از خروج نهي مي كردند. و لذا اهل سنت در فتنه امرشان بر ترك قتال است، زيرا احاديث صحيحي در اينمورد از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  وارد شده است كه آنرا در عقايدشان ذكر كرده اند، و بر جور ائمه و زمامداران امر به صبر مي كرده اند، اگر چه در قتال فتنه خلق كثيري از اهل علم و دين شركت داشته باشند و باب قتال اهل بغي و امر به معروف و نهي از منكر با قتال در فتنه مشتبه شده است، و اينجا جاي بسط در اينمورد نيست، هر كس احاديث صحيحه از پيامبر صلى الله عليه و سلم  در اين باب را تأمل كند و صاحب بصيرت و عبرت باشد ميداند كه آنچه احاديث نبويه بيان كرده بهترين امر است. و لذا چون امام حسين رضى الله عنه  به نامه هاي بسياري كه اهل عراق به او نوشت، خواست به طرف عراق خارج شود، افاضل اهل علم و صلاح و خير خواهاني بمانند ابن عباس و عبدالله بن عمر و ابوبكر بن عبدالرحمن بن حارث بن هشام از او خواستند كه خارج نشود و ظن غالب داشتند كه او كشته خواهد شد و فتنه و فساد بر خواهد خاست، حتي اينكه بعضي از ايشان به او گفتند تو را به خدا مي سپاريم و بعضي گفتند اگر بدگويي مردم نبود تو را نگاه ميداشتيم و مانع از خروجت مي شديم. آنان قصد نصيحت او را داشتند و مصلحت وي و مسلمين را مي خواستند. زيرا خدا و رسول امر به صلاح كرده اند نه به فساد. ليكن رأي شخصي گاهي درست و گاهي اشتباه از كار در مي آيد. بعد روشن شد كه نظر آنان صحيح بوده و در خروج براي دين و دنيا مصلحتي نبوده. بلكه يك عده ستمگر طاغي بر سبط (يعني نواسه) رسول خدا صلى الله عليه و سلم  غلبه كردند تا او را مظلومانه شهيد نمودند و در خروج او فسادي ايجاد شد كه اگر در شهر خودش مي نشست آن فساد واقع نمي شد و مسلما حيات و زنده بودن آن امام بهره ها و منافع زيادي داشت. قصد آن امام از خروج كه تحصيل خير و دفع شر باشد حاصل نگرديد. بلكه به خروج او شر زيادتر و خير كمتر گرديد و قتل حسين موجب فتنه ها گشت چنانكه با قتل عثمان فتنه هاي عظيمي ايجاد گرديد و تمام اينها دليل روشنگر است كه آنچه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بر صبر بر جور زمامداران و ترك قتال و خروج بر ايشان امر كرده، چه در معاش و چه در معاد براي بندگان نيكوتر است. و هر كس عمداً و يا سهواً مخالف آن رود به عمل او فساد حاصل شود. و لذا رسول خدا صلى الله عليه و سلم  حضرت حسن را مدح كرد كه فرمود: ((اين فرزندم آقا است و بزودي به واسطه او بين دو گروه از مسلمين خدا اصلاح ورزد)) رسول خدا صلى الله عليه و سلم  احدي را به قتال و خروج بر زمامداران مدح نكرده و از مفارقت از جماعت تمجيد ننموده است. در صحيح بخاري حديث ثابتي از عبدالله بن عمر آمده كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((اولين لشكري كه با قسطنطنيه جهاد كند مورد مغفرت است، پس اولين لشكري كه با قستطنطنيه جنگ كرد هنگامي بود كه معاويه لشكر فرستاد و رئيس آنان يزيد را قرار داد و در ميان آنان از بزرگان صحابه ي رسول خدا مانند ابو ايوب انصاري بودند كه آنجا را محاصره كردند))( و آرزوي ابو ايوب انصاري شركت در اين جنگ بود كه به شركت در آن نائل به آن مغفرت شود پس به آرزوي خود رسيد.).
به اضافه فتنه ها مانند جمل و صفين و حره و كربلاي و وقعه ي مرج عذرا و كشتار توابين به عين الورد و فتنه ابن اشعث و صدها مانند آن آنقدر زياد است كه ذكر آنها طولاني مي شود. و از همه بزرگتر فتنه ي قتل حضرت عثمان است. و لذا در حديث آمده و احمد بن حنبل در مسند و غير او روايت كرده اند كه پيامبر خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود ((سه چيز است كه هر كس از آن سه نجات پيدا كرد نجابت يافته: وفات من و قتل خليفه ي مظلوم بغير حق و دجال)).و اما قول او كه: ((زنان حسين را اسير نمود و بر شتر بي جهاز حمل نمود)) پس اينها از دروغهاي روشن است، زيرا امت محمد صلى الله عليه و سلم  اسيري زن هاشميه را حلال نشمرده و با حسين براي ترس از زوال سلطنت مي جنگيدند پس چون او به شهادت رسيد، اهل و عيال او را به سوي مدينه فرستادند ليكن جهالت رافضه به نهايت خود رسيده است( بنابراين اسيري زنان حسين مطلبي است كه صحت ندارد بلكه وقتي ايشان بر يزيد وارد شدند در منزل يزيد نوحه و زاري بپا شد و يزيد ايشان را اكرام نمود و ايشان را به اقامت نزد خود و يا رفتن به مدينه مخير نمود و ايشان بازگشت به مدينه را انتخاب نمودند. آري آنچه به يزيد نسبت داده اند بيشتر آنها كذب و بي اساس است و از روي تعصب است و مانند آنست كه مي گويند حجاج سادات بني هاشم را مي كشت اگر چه عده اي را كشت ولي از بني هاشم نبودند.). و شكي نيست كه قتل حسين از بزرگترين گناهان است و فاعل آن و آنكه راضي به آن باشد مستحق عقاب است، ليكن قتل او از قتل پدرش و از قتل شوهر خواهرش عمر و از قتل شوهر خاله اش عثمان گناه بزرگتر نيست. گويد: در حق حسنين آيه ي 23 شوري نازل شد كه ميفرمايد: (قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى) اين سخن باطلي است زيرا آيه مكي است و قبل از آنكه علي با فاطمه ازدواج كند نازل شده بود و تزويج فاطمه با علي در سال دوم هجري در مدينه واقع شد، و آن هم در ماه رمضان پس از جنگ بدر عروسي كردند. پس اين آيه قبل از ازدواج علي با فاطمه و قبل از تولد حسن و حسين نازل شده است و ما قبلا مراد از آيه را بيان نموديم و گفتيم آنچه درآيه آمده ((فى القربى)) مي باشد و كلمه ((ذى القربى)) در آيه نيامده، وفي القربي معناي ذى القربى را نمي دهد و ابن عباس در بيان آيه گويد: تمام قبائل قريش با رسول الله خويشي داشتند پس درآيه فرموده من از شما جزء اينكه بين من و خودتان خويشي را مراعات كنيد چيزي نمي خواهم. و ما پيرامون آيه قبلا به اندازه ي كافي توضيح داديم مراد آيه را بيان نموديم و قول ابن عباس قول