 است)).رد بر دليل هفدهم و عدم صحت آن:

گوييم: از شما صحت اين نقل را مطالبه ميكنيم، و رزين چيزهايي را در كتاب خود ذكر نموده كه در صحاح نيست، و رزين كسي است كه گاهگاه از خود چيزهايي زياده ميكند، و در اينمورد آنچه در صحيح است چيزي است كه از نعمان بن بشير روايت شده كه گويد نزد منبر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بودم مردي گفت باكي ندارم كه عملي پس از اسلام نكنم مگر آنكه حجاج را آب دهم، ديگري گفت من باكي ندارم كه پس از اسلام عملي انجام ندهم جز اينكه مسجدالحرام را تعميركنم، ديگري (كه علي بود) گفت جهاد في سبيل الله از آنچه گفتيد افضل است، پس عمر ايشان را منع نمود و گفت صداهاي خود را نزد منبر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بلند نكنيد، و ليكن چون نماز جمعه تمام شود داخل شوم و از آنچه اختلاف كنيد استفتاء نمايم، پس خدا اين آيه را نازل نمود كه در سوره ي توبه ميفرمايد: (أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّه . . .) اين را مسلم روايت كرده و اين حديث ميرساند كه قول علي كه جهاد را برتري داده صحيحتر است از قول آنكه تعمير مسجد و آب دادن به حجاج را برتري داده است. و معلوم ميشود علي در اين مسئله به حق داناتر بوده است. و عمر نيز موافق پروردگار سخن گفته، در عده اي از امور چيزي را ميگفته و قرآن موافق او نازل مي شده است از جمله مقام ابراهيم و حجاب و معامله با اسيران و قول او كه اگر يا رسول الله زوجات را طلاق دهي بهتر از آنان نصيب تو خواهد شد و نزول آيه ي 5 سوره ي تحريم كه: (عَسَى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْوَاجاً خَيْراً مِنْكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ . . .)
دوم: اگر فرض شود كه علي مزيتي داشته پس اين مزيت نه موجب امامت است و نه موجب ميشود كه او افضل امت باشد زيرا خضر مسائلي را دانست كه موسي نميدانست و او بهتر از موسي نبود، و هدهد كه پرنده اي از پرندگان بود چيزي را ميدانست كه سليمان كه پيامبري از پيامبران بزرگ بود نميدانست چنانكه به سليمان پيغمبر گفت: (أَحَطْتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِنْ سَبَأٍ بِنَبَأٍ يَقِينٍ) سوره ي نمل آيه 22 و سليمان در جواب او گفت: (سَنَنْظُرُ أَصَدَقْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكَاذِبِينَ) نمل آيه ي 27، و سليمان صدق پرنده را نميدانست تا اينكه او را با كتابي به سوي بلقيس فرستاد. با اينحال هدهد از سليمان داناتر و بهتر نبود. و بعلاوه اگر علي مسئله مذكور را ميدانست از كجا كه ساير صحابه آنرا نمي دانستند، پس ادعاي اينكه فقط علي فضيلت جهاد را ميدانست ادعايي باطل است و به تواتر معلوم است كه جهاد ابوبكر با مال بزرگتر از جهاد علي بود و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((هيچ مالي همچون مال ابوبكر مرا نفع نداد)) پس آيه ي فوق كه فرموده: (وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ) اگر درباره ي ابوبكر باشد سزاوارتر است زيرا علي فقيري بدون مال بود و ابوبكر با مال و جان في سبيل الله جهاد نمود. دليل هيجدهم بر اثبات امامت علي رضى الله عنه  و نادرست بودن آن:

گويد: ((برهان هيجدهم قول خداي تعالي در سوره ي مجادله آيه ي 12 (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذَلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَأَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ) يعني: ((هرگاه با رسول خدا نجوي كرديد قبل از نجواي خود صدقه اي بدهيد اين براي شما بهتر و پاكيزه تر است ولي اگر چيزي را نيافتيد خدا محققا آمرزنده و رحيم است)). و از ابن عباس روايت شده كه گفت خدا كلام با رسول الله را حرام كرد جز به تقديم صدقه، و همه جز علي از دادن صدقه بخل ورزيدند، و غير علي اينكار را نكرد.و از ابن عمر روايت شده كه گفت براي علي سه فضيلت است كه اگر در من يكي از آنها بود از شتران سرخ مو برايم بهتر بود، يكي تزويج او با فاطمه، و ديگر دادن پرچم به او در روز خيبر، و ديگر آيه ي نجوي. و از علي روايت شده كه گفت: كسي به اين آيه غير از من عمل نكرده و درباره ي من خدا به اين امت تخفيف داد. و اين دليل برتري او بر ايشان است پس به امامت سزاوارتر است)).رد بر دليل مذكور و نادرست بودن استدلال بر آن:

در جواب مي گوييم: اولا، به اين آيه عمل شد و نسخ گرديد، و به اضافه صدقه دادن واجب نبود و آنكه با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نجوي نميكرد صدقه اي بر او نبود تا صدقه دهد. و به اضافه نجوي با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  واجب نبود پس بر آنكه ترك غير واجب كرده ملامت نبود. و بعضي از مردم از صدقه دادن عاجز بودند و اگر داشتند نجوي ميكردند و صدقه هم ميدادند و آنكه اصلا محتاج به نجوي نبود و سببي نداشت و نجوي نكرد ناقص نمي شود. و اما آنكه محتاج به نجوي بود و از روي بخل صدقه را ترك كرد او مستحبي را انجام نداد. و نمي توان شهادت داد كه خلفاي ثلاثه از اين قسم بودند. به اضافه شايد اصلا وقت نزول اين آيه حاضر نبودند و شايد داعي به نجوي نداشتند. و بر فرض كه محتاج به نجوي بودند و حاضر هم بودند و ترك كردند تازه مستحبي را ترك كرده اند آيا هر كس مستحبي را عمل كرد افضل تمام امت است؟!.و در حديث آمده كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: كدام يك از شما در حال روزه صبح كرده؟ ابوبكر گفت: من، فرمود: چه كس جنازه اي را تشييع كرده؟ ابوبكر گفت: من، فرمود: آيا در ميان شما كسي صدقه داد؟ ابوبكر گفت من، فرمود: چه كسي مريضي را عيادت نموده؟ ابوبكر گفت من، فرمود: ((اين خصال در كسي جمع نشد مگر آنكه از بهشتيان بود)) و ثابت است كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((مالي مانند مال ابوبكر مرا نفع نداد)) و هم چنين در صحيحين آمده كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((منت دار ترين مردم بر من در مصاحبت و مال ابوبكر است)). و نيز رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((اگر خليلي غير از خدا ميگرفتم هر آئينه ابوبكر را خليل مي گرفتم)). و در سنن ابي داود آمده كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم  به ابوبكر فرمود: ((آگاه باش كه تو اولين كسي از امت من هستي كه وارد بهشت گردد)). و در سنن ابي داود و ترمذي از عمر روايت شده كه گفت: رسول خدا صلى الله عليه و سلم  ما را امركرد صدقه بدهيم براي من مالي مهيا شد و گفتم اگر بتوانم امروز از ابوبكر سبقت گيرم، پس نصف مال خود را آوردم پيغمبر صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((چه چيز براي اهل خود باقي گذاشتي؟)) گفتم: بمانند آن، و ابوبكر آنچه نزد او بود آورد رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((اي ابابكر براي اهل خود چه گذاشت))؟ گفت: ((خدا و رسول را، من گفتم ابدا در چيزي با ابوبكر مسابقه نمي كنم)). و در سنن ترمذي آمده كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((براي قومي كه ابوبكر در ميانشان باشد سزاوار نيست كه غير او امامت كند)).دوم: مجهز كردن عثمان هزار شت