ر براي جهاد، به درجاتي بزرگتر از صدقه در نجوي ميباشد. زيرا انفاق در جهاد واجب است به خلاف صدقه در برابر نجوي، زيرا اين مشروط است به اين كه اراده ي نجوي كند. و در صحيحين آمده كه مردي از انصار مهماني به او در شب وارد شد و نزد او چيزي نبود مگر قوت خود و اطفالش، پس به عيال خويش گفت اطفال را خواب كن و چراغ را خاموش نما و آنچه داري براي مهمان بياور، پس آن زن همين كار را كرد و آيه ي 9 سوره ي حشر نازل شد كه: (وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ) و اين مهمتر از صدقه نجوي مي باشد. (در مورد آيه نجوي قبلا نيز مطالبي ذكر گرديد مراجعه شود).(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ)
مقدمه ي مترجم

(ألحمدُ لِلَّهِ ألَّذِى هَدَئنَا لِهَذا وَمَا كناَ لِنَهتَدِىَ لَؤلَآ أَن هَدَئنَا الله).
و بعد: بدان كه نويسنده بر حسب پيشنهاد بعضي از برادران خير خواه ديني و استدعاي مكرر ايشان كه رد تقاضاي ايشان را روا ندانستم، به ترجمه ي كتاب ((المنتقي)) (كه مختصر كتاب ((منهاج السنة)) مي باشد) اقدام نموده، در حاليكه پير و ناتوان و افسرده مي باشم، چون مسلمين را مبتلا و پراكنده و بدبين به يكديگر مي بينم، و دين اسلام كه يك دين بوده تبديل به صدها مذهب و آلوده به خرافات و بدعتها شده و دكانداران مذهبي مانع رفع اختلاف و سد راه تحقيق و ارشاد مشتريان مي باشند. و به اضافه ي بي انصافي و جهل گويندگان و تعصب بسياري از نويسندگان براي حفظ خرافات مذهبي، بهر وسيله شده مردم را كر و كور نگه داشته و مانع از بيداري و رشد آنان شده اند كه موجب يأس خير خواهان گرديده و لذا از گفتن و نوشتن حقايق دريغ نموده و يا واهمه دارند، و يا با وجود كثرت موانع خود را مكلف نمي دانند. كار بسياري از مسلمين به جايي كشيده كه در اصول عقايد مدركي ندارند و حتي در اصول دين مقلد گذشتگانند و جز تعصبات تزريق شده و تقليدهاي عوامانه و احساسات جاهلانه چيزي ندارند. در چنين محيطي عالم آگاه خير خواه كمتر نشو و نما ميكند.بهر حال قصد ما از نوشتن و ترجمه ي اين مختصر برطرف كردن اختلاف از ميان مسلمين و دعوت فريقين به اتحاد و يگانگى است.كار تعصب و عداوت بجايي رسيده كه در اين شهر ما يعني تهران اگر كسي يهودي و يا نصراني و بلكه اگر بي دين باشد، با او مخالفت و نزاعي ندارند، ولي اگر اهل سنت باشد و يا بر خلاف مذهبي (يعني تشيع) سخني بگويد غوغا برپا ميكنند و اگر متهم شود كه او سني است بدون مزاحمت نميتواند زندگي كند. در اين شهر اكثر شان عوام و از حقايق قرآن بي خبرند و خيال مي كنند آنچه علماء و منبري ها گفته و يا نوشته اند حق و مطابق واقع است، و متأسفانه از واقع اطلاعي ندارند. مثلاً بهترين كتاب مذهبي ايشان كتاب كافي كليني است كه جميع علماي مذهبي مقلد اين كتابند و اين كتاب مملو از خرافات و غلو و مطالب ضد قرآني و ضد عقلي است.
كليني كاسب كم سوادي بوده در بغداد و آن زمان نه دانشگاهي بوده و نه حوزه ي علميه كه مطالب و روايات او را بررسي كنند و لذا در كتاب خود ساختگي هاي بسياري را نقل نموده است. مثلاً در ((باب ما جاء فى الاثنى عشر)) از جزء اول اصول كافي كه خواسته به روايات، خود امامت امامان دوازده گانه را اثبات كند، پنج حديث آورده كه ميگويد ائمة 13 نفرند، يعني 12، را از 13 تميز نداده است. و با اين وصف تمام علماء،و حتي مراجع شيعه كه خود را اعلم مي دانند مقلد مطالب اين كتابند و طلاب و مقلدين هم يا حوصله ي تحقيق ندارند و يا اگر بخواهند تحقيقي كنند غالباً تحقيق ايشان منحصر به خواندن و مطالعه ي كتب مذهب خود شان است.
بالاخره، دين چيزي نيست كه انسان سرسري بگيرد و مانند اكثر اهل مذاهب از عالم نمايان تقليد كند و بدون حجت معقول روز رستاخيز خدا را ملاقات كند بلكه بايد دليلهاي ديگران را نيز مطالعه نمايد و از كتب آنان آگاه شود و به گفتار آنكه مي گويد كتب ديگران را مخوان، حرام است! گوش فرا ندهد. او كه ميگويد مطالعه ي كتب مخالف حرام است از دكان خود مي ترسد كه مبادا مشتريانش كم شود، زيرا اگر مسلمان است و قرآن را قبول دارد قرآن كريم در سوره ي زمر آيه ي 17 و 18 فرموده:
(فَبَشِّرْ عِبَاد الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ) يعني: ((به آن بندگانم بشارت بده كه هر قولي را مي شنوند پس بهترين آنرا پيروي مي كنند، ايشانند كه خدا هدايتشان كرده و ايشان خردمندانند)).
ما كتاب اصول كافي را بررسي و تحقيق نموديم و به گواهي كتبرجال اماميه معلوم شد كه اولًا اكثر راويان آن بسيار دروغگويان و سازندگان اخبار دشمنان اسلام و دينند. و ثانياً اكثر مطالب آن ضد كتاب خد ا بوده و قرائن جعل در آن بسيار است. و ما در اين باره كتابي روشنگر نوشته و براي  خود موجبات آزار و اذيت زيادي را از جانب مخالفان فراهم آورديم. و ايشان از ترس رسوايي خود مانع چاپ و نشر آن شدند. ما بيداري و هشياري ايشان را خواستيم، ولي در مقابل جز فحش، تهمت، افتراء و آزار چيزي نديديم. و بعضي از دانشمندان ايشان كه فهميدند مطالب ما صحيح و خدا پسندانه و خير خواهانه است به ما گفتند مطالب شما صحيح است ولي نشر آنها به زيانتان مي انجامد و به صلاح شما يست.
آري، در اين شهر اگر خدا و رسول او را منكر شوي زياني نمي بيني ولي چنانچه به يكي از مطالب خرافي دكانداران ايراد كني و يا فلان معجزه ي دروغين و يا بدعتهاي مذهبي را نپذيري مورد صدمات و عداوت هزاران نفر خواهي بود. صدها كليسا و خانقاه و امثال آن به ترويج خرافات و موهومات مشغولند، ولي يك مسجد ساده كه فقط حقايق قرآن در آنجا گفته شود نيست. مسجدي بود كه در آن حقايق قرآن گفته مي شد و بالاي در آن نوشتند: (وَأنَّ اَلمَسَجِدَ لِلَّهِ فَلَاَْ تَدعُواْءً مَعَ أللَّهِ أَحَدًَا) كه آيه ي قرآن است و مي گويد مساجد خدا راست و غير خدا رانخوانيد، يعني يا موسي و يا عيسي و يا محمد و يا حسين نگوييد، و در مقام تضرع و دعا تنها خدا را بخوانيد، دكانداران مذهبي غوغا برپا كرده و عوام را تحريك نموده و آن مسجد را خراب كردند، زيرا اينان بزرگان مذهبي خود را مانند خداي تعالي حاضر و ناظر و قاضي الحاجات مي دانند و به اين شرك و كفر افتخار ميكنند. و حتي اهل سنت كه اكثريت مسلمين را تشكيل مي دهند يك مسجد ساده بدون زر و زيور كه در آن نماز برپا كنند در تهران ندارند، با وجود آنكه كليساها، خانقاههاي در تهران وجود دارد. ما اميدواريم به واسطه ي اين ترجمه، طالبين هدايت راه يگانه پرستي را در يابند و به اسلام اصيل آشنا شوند.
اين ترجمه، برگردان كتاب ((المنتقى)) به فارسي مي باشد. و ((المنتقي)) گزيده و فشرده ي كتاب ((منهاج السنه)) و يا ((منهاج الاعتدال)) است كه مصنف اصلي آن عالم مجاهدي بوده بنام شيخ الاسلام تقي الدين احمد بن تيميه دمشقي؛ و او آيتي بوده از آيات الهي، و صدها تاليفات مفيده ي ديني دارد، و عمري با بي ديني و خرافات مبارزه كرده و 