 اين حديث روشن است.سوم: در صحيحين ثابت است كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم  نهي كرده از نذر و فرموده خير نياورد و فقط انسان به واسطه ي آن از بخل خارج ميشود. و خدا نذر را مدح نكرده و فقط وفا به نذر را مدح نموده چنانكه از ظهار نهي شده اما چون ظهار كرد بايد كفاره بدهد و از دادن كفاره مدح شده است. (و چنانكه ملاحظه ميشود نذرهاي قرآن نذر با شرط نيست بلكه بدون شرط است).
چهارم: سياق اين حديث و الفاظ آن از ساخته ي دروغگوياني است كه جاهل بوده اند مانند آنكه گويد ((عموم عرب ايشان را عيادت كردند)) در حاليكه عموم عرب در مدينه نبودند و عربهاي كافر نيز به عيادت حسنين نمي رفتند و يا مانند آنكه عموم عرب به علي گفتند چه خوبست كه براي فرزندانت نذر كني در حاليكه علي دين خود را از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  ميگرفت نه از عرب، و اگر منظور آنست كه ايشان علي را به اطاعت امر ميكردند، جواب آنست كه خود رسول خدا صلى الله عليه و سلم  اولي بود كه او را به اين اطاعت امر كند و اگر اطاعت نبوده پس علي چنان نبوده كه آنرا بجا آورد.پنجم: براي فاطمه كنيزي بنام فضه نبوده و اصلا در مدينه كنيزي بنام فضه شناخته نشده و همانا اين فضه مانند ابن عقب است كه ميگويند معلم حسنين بوده و به ايشان علم حوادث آينده را تعليم مي داده، در حاليكه نام ابن عقب و چنين موضوعي از دروغهايي است كه جهال دروغگو ساخته اند. و فضه و ابن عقب هر دو از نامهاي ساختگي است. و اما آنچه در صحيحين از علي روايت شده اينست كه فاطمه رضى الله عنه . از پيغمبر خادمه اي خواست، پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  تسبيحاتي كه عبارت است از تكبير و تحميد و تسبيح به او آموخت و فرمود اين براي تو بهتر از خادم است.ششم: سه روز اطفال را بدون غذا در معرض هلاك گذاشتن خلاف شرع است. آيا مگر شما علي را تابع شرع نميدانيد. رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ابتداء خود را حفظ كن سپس عيالت را. و مانند اين مثل كه گويد ((اول خويش بعد درويش)).هفتم: حفظ سلامت واجب است چه براي علي و چه براي اهل بيت او.هشتم: ممكن بود همدردي كند يك قرص به سائل بدهند و بقيه را خود و بچه ها تناول كنند، آيا يك نفر يتيم پنج قرص نان را براي چه ميخواهد يك نيم قرص او را كافي است.( نهم: خدا فرموده: (وَلا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً) يعني: دستت را به كلي باز مكن كه مورد ملامت و حسرت خواهي بود. پس تمام نانها را به يك يتيمي يا به يك اسير دادن و براي خود هيچ چيز باقي نگذاشتن بر خلاف دستور خدا ميباشد.)دهم: قول يتيم كه پدرم روز عقبه شهيد شد نيز دروغ است و دلالت به دروغ بودن اين حديثي كه شما ذكر كرديد ميكند زيرا شب عقبه عده اي از مدينه آمدند در عقبه ي مني با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بيعت كردند و جنگي نبود تا كسي شهيد گردد، پس عذاب خدا بر آنكه اين موهومات را جعل نموده است و بعلاوه در مدينه هرگز اسير نبود گدايي كند بلكه مسلمين اسيران خود را سرپرستي و اداره ميكردند و اين دروغ مفتضح چيست كه با آن استدلال مي كني؟!!.دليل بيست دوم بر امامت علي رضى الله عنه : 

گويد ((برهان بيست و دوم بر امامت علي قول خداي تعالي در سوره ي زمر آيه ي 33: (وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ) يعني: ((و آنكه راستي آورده و به آن تصديق كرده آنان خود متقين مي باشند)) از طريق أبي نعيم از مجاهد كه گفته ((صدق به)) علي است و اين فضيلتي است مخصوص به او پس او امام است)).جواب دليل مذكور و نادرست بودن احتجاج به آن:

گوييم: اين خبر از پيامبر صلى الله عليه و سلم  نقل نشده، و قوا مجاهد به تنهايي و اگر واقعا هم چنين چيزي گفته باشد حجت نيست چه برسد به قولي كه هيچ اصلي ندارد بعلاوه از او برخلاف اين نقل ثابت است كه گفته: صدق قرآن است و ((صدق به)) هر كسي است كه به آن عمل كند.از اينها گذشته آنچه ذكر كردي مخالف جمهور مفسرين و گفته هاي ايشان است كه گفته اند ((صدق به)) ابوبكر صديق است. چنانكه ابن جرير طبري و غير او گفته اند. و حكايت شده كه از عالم بزرگوار ابوبكر بن عبدالعزيز فقيه درباره ي اين آيه سؤال شد؟ او گفت در حق ابوبكر نازل شده، سائل گفت بلكه در حق علي نازل شده، ابوبكر گفت جمله ي بعد آيه را نيز بخوان كه خدا فرموده: (لَهُمْ مَا يَشَاءُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذَلِكَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِينَ لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا) و علي نزد تو معصوم است. اين آيه كه خدا بيان كرده براي جبران و كفاره بدترين عمل ايشان است و بر او صدق نمي كند، پس آن سائل مبهوت و درمانده شد ولي بايد دانست كه لفظ آيه عام است و هر كس به قرآن عمل كند داخل در اين عموم است.برهان بيست و سوم بر امامت علي رضى الله عنه :

گويد: ((برهان بيست و سوم بر امامت علي قول خداي تعالي در سوره ي انفال آيه ي63: (هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ) يعني: خدا تو را تأييد كرد به ياري خود و به مؤمنين. كه از طريق ابونعيم از ابوهريره روايت شده كه فرمود: نوشته شده بر عرش، محمد بنده و رسول من است او را با علي تأييد كردم و اين از بزرگترين فضائل است پس او امام است))( تعجب است از علامه حلي مكرر فصل به فصل مي گويد پس علي امام است، او نميفهمد كه علي در زمان خلافت خود امام بوده، اما اكنون كه در دنيا نيست تكليفي ندارد و چگونه كسي كه از دنيا رفته امام است و براي چه كساني امامت مي كند؟!.).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:15.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:16.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:17.txt">قسمت سوم</a></body></html>رد بر دليل مذكور و بطلان آن از چند وجه:

جواب: اولا از كجا نقل ابي نعيم ثابت و صحيح باشد؟ اگر تو به ابونعيم و روايات او اعتماد داري و به آن استدلال كني، بنياد مذهب تو خراب مي شود زيرا او مناقبي براي صحابه نقل كرده كه ميرساند خلفاء از همه ي مسلمانان افضل مي باشند، ولي ما آنچه را ابونعيم نقل نموده، به تمام آنها احتجاج نميكنيم بلكه ميگوييم چه ابونعيم و چه غير او هرچه نقل كرده اند بايد به اهل علم اين فن و طرق صحت و كذب و اسناد و رجال حديث رجوع شود و فهميد آيا راويان آن ثقه هستند يا خير و به شواهد آن حديث بايد نظر شود، و فرقي نميكند روايات در فضائل علي باشد و يا غير علي پس آنچه صدق آن ثابت شد آنرا تصديق ميكنيم و آنچه كذب باشد آنرا تكذيب ميكنيم. و اما حديثي كه در اينجا آورده اي شهادت ميدهيم كه آن دروغ است و به ابوهريره بسته شده چنانكه هر نقاد استادي شهادت به اين ميدهد، به اضافه شيعه ابوهريره و مانند او را از كساني كه تو از آنان نقل ميكند قبول ندارد. دوم: خدا پس از جمله: (هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ) فرموده: (وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ) و اين دلالت دارد كه مؤمنين داراي عددي بوده اند كه خدا بين دلهاي ايشان الفت انداخته است، و تفسير كردند به يك نفر علي تحريف و تبديل و بلكه بازي كردن با قرآن است، به اضافه از واضحات ا