يه وسلم  شنيدم كه فرمود: مثال اهل بيت من مانند كشتي نوح است هر كس سوار آن شد نجات پيدا كرد و هر كس ترك كرد، غرق شد. و مثال اهل بيت من مانند باب ((حطه)) در بني اسراييل است هر كس در آن داخل شود مغفرت مي شود)). حديث را طبراني در ((المعجم الصغير و المعجم الأوسط)) روايت كرده است. و فيه جماعه لم أعرفهم))!؟[838] يعني در سلسله سند اين حديث گروهي هستند كه براي من شناخته شده نيستند. از همه اين مباحث چنين پيدا است كه حديث ((سفينه)) يا حديث ((باب حطه)) باطل و غير قابل استدلال است. 
هم چنين آقاي تيجاني از حديث سومي، يعني حديث ((من سره ان يحيي حياتي)) استدلال كرده مي گويد: ((رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: ((هر كس دوست دارد كه زندگي او مانند زندگي من و موت او مانند موت من باشد، و در باغهاي هميشگي كه پروردگار من نهال آن را غرس كرده است، زندگي كند، بعد از من با علي دوستي كند و به اهل بيت من اقتدا كند. زيرا آنان اولاد من هستند و از سرشت من آفريده شده اند و همان علم و دركي كه من دارم به آنان داده شده است، واي بر حال كساني از ميان امت من كه منكر فضيلت آنان شوند، آنان صله رحمي و پيوند مرا در حق اولاد من قطع مي كنند. خداوند شفاعت مرا نصيب آنان نكند (ثم اهتديت ص 161) و آنگاه هدايت شدم ص (271-270). 
مي گويم: 
اين حديث، موضوع است. سندش مبهم و راويان آن بجز ابن ابي رواد مجهول اند. تمام راويان پايين تر از ابن ابي رواد مجهول اند و ديده نشده كه حتي يكي از علماي رجال از آنان يادي كرده باشد. البته نظر من اين است كه احمد بن محمد بن يزيد بن سليم، همان ابن مسلم انصاري طرابلسي، معروف به ابن ابي الحناجر است. ابن ابي حاتم در مورد او مي گويد: ((ما از وي حديث نوشته ايم و او راستگو است)) و در تاريخ ابن عساكر، شرح حال او ذكر شده است و بقيه راويان آن شناخته شده نيستند. كه يكي از آنها اين حديث ظاهر البطلان را وضع نموده است، فضيلت عليرضی الله عنهم روشنتر و مشهورتر از اين است كه به چنين حئيث موضوعي بر آن استدلال شود كه شيعيان بدان تشبث مي كنند و اوراق كتب خود را با صدها حديث مثل آن، سياه مي كنند و بوسيله آن درباره ي اثبات حقيقت و واقعيتي به بحث و مجادله مي پردازند كه احدي امروزه منكر آن نيست و آن حقيقت و واقعيت عبارت است از فضيلت و كرامت عليرضی الله عنهم.[839] 
جاي بسي شگفتي و تعجب است كه آقاي تيجاني در حاشيه و پاورقي كتاب خود به ماخذ، اين حديث اشاره كرده و در اين راستا، ((حليه)) ابي نعيم و ((تاريخ ابن عساكر)) را ذكر كرده است ولي به اين نكته كه اين دو مورخ حديث مذكور را ضعيف قرار داده اند، اصلاً اشاره نكرده است شايد به اين خاطر كه امانت دروغين و انصاف كذايي خود را موجه و مدلل جلوه دهد. ابو نعيم درباره اين حديث گفته است ((غريب))[840] اين واژه اشاره به ضعيف بودن آن دارد. ابن عساكر آن را در تاريخ خود آورده و درباره آن گفته: ((هذا حديث منكر و فيه غير واحد من المجهولين)) اين حديث منكر (غير شناخته شده) است و در سند آن چند تن از رواياتي كه شناخته شده نيستند، وجود دارد))[841]؟! 
آقاي تيجاني درادامه اثبات جهالت خود كه همواره از آن استفاده مي كند، مي گويد: ((مناسب است اشاره داشته باشم مبني بر اينكه در اثناء بحث و تحقيق كه بر عهده گرفته بودم، نخست درباره صحت اين حديث با شك و ترديد مواجه شدم و حديث برايم بسيار سنگيني مي كرد. زيرا حاكي از تهديد نسبت به كساني بود كه با علي و اهل بيت سر مخالفت دارند، بويژه وقتي فكر مي كردم كه اين حديث قابل تاويل هم نيست، ناراحتي ام فزوني گرفت و نزديك بود با ديدگاه ابن حجر عسقلاني كه در اصابه بعد از ذكر حديث مذكور، آن را ارائه داده است موافقت كنم. ابن حجر در اصابه درباره اين حديث مي گويد: (قلت في اسناده يحيي بن يعلي المحاربي و هو واهي) (! !) ـ يعني در سند آن يحيي بن يعلي محاربي وجود دارد و او ضعيف است ـ (آقاي تيجاني مي گويد): ابن حجر با اين قضاوت خود بعضي از اشكالات و شبهات را كه ذهن مرا مشوش كرده بودند، زائل نمود. زيرا من نيز فكر مي كردم و تصورم اين بود كه يحيي بن يعلي محاربي واضح اين حديث و فرد غير معتبري است. اما خداوند متعال مي خواست مرا به تمام معني از حقيقت حال آگاه كند. روزي كتاب ((مناقشات عقايد في مقالات ابراهيم الجبهان)) را مطالعه مي كردم. كتاب مذكور مرا از حقيقت امر آگاه كرد. زيرا در كتاب مذكور آمده بود كه حيي بن يعلي محاربي فردي ثقه و معتبر است و شيخين، بخاري و مسلم از وي نقل كرده اند. حتي به اين كفايت نكردم و شخصاً در صدد تحقيق بر آمدم ـ ديدم بخاري در صفحه 31 جلد سوم، تحت عنوان غزوه حديبيه چند حديث را از وي نقل كرده است، همان طور كه امام مسلم در صفحه 119 جلد پنجم تحت عنوان ((حدود)) از وي نقل كرده است. اما ذهبي با وجود سختگيري كه در باب صحت و سقم روايات و جرح و تعديل راويان دارد، يحيي بن يعلي محاربي را ثقه قرار داده است، بقيه ائمه جرح و تعديل نيز ثقه بودن او را تاييد كرده اند و شيخين (بخاري و مسلم) نيز از وي حديث نقل كرده اند با اين همه، اين دسيسه ي تزوير و وارونه جلوه دادن حقايق و مطعون كردن فردي كه ثقه است و اهل صحاح از وي نقل كرده اند، چرا؟! پاسخ اين سوال براي من مبهم است.[842] 
مي گويم: 
آقاي تيجاني بسيار تمايل دارد كه نهايت سادگي و سطحيت فكري او براي خوانندگان محترم آشكار شود. حديثي كه او آن را آورده است و آن عبارت است از: ((من سره أن يحيي حياتي. . . الخ) در سند آن راوي بنام يحيي بن يعلي محاربي اصلاً وجود ندارد. آقاي تيجاني ميان حديثي كه ما در صدد آن هستيم و حديثي ديگر خلط مبحث نموده و آن را عوض گرفته است. و حديث ديگر از اين قرار است. ((من أحب أن يحيي حياتي يموت موتي و يسكن جنه الخلد التي وعدني ربي عزوجل غرس قضبانها يبديه فليتول علي بن ابي طالب فإن لن يخرجكم من هدي ولا يدخلكم في ضلاله)) در سند اين حديث يحيي بن يعلي الاسلمي وجود دارد. ولي قوت تشخيص و تحقيق گسترده اي كه آقاي تيجاني در صدد آن بر آمده است، او را در حالتي قرار داده است كه ميان دو حديث فرق و امتيازي قايل نيست. يك حديث را روايت مي كند و حديث ديگري را تحقيق مي كند!!؟ چنين بر مي آيد كه آقاي تيجاني از هدايت گر خود، آقاي عبدالحسين موسوي پيروي كرده است. او در كتاب خود به نام ((المراجعات)) پيرامون بحث از حديث مذكور، سخنان ابن حجر را درباره ي يعلي محاربي آورده و بعد گفته است: ((چنين چيزي از عسقلاني بسيار شگفت آور است زيرا كه يحيي بن يعلي محاربي به اتفاق همه محدثين قابل اعتماد است))[843] آقاي تيجاني در نقل سخنان موسوي عجولانه عمل كرده است ولي متاسفانه درك نكرده است و نفهميده است كه او در صدد تحقيق حديثي ديگر است. اما درباره سخنان ابن حجر كه فرموده است: ((في اسناده يحيي بن يعلي المحاربي و هو واه)) يعني در سند آن يحيي بن يعلي محاربي وجود دارد و او راوي ضعيفي است. بايد عرض شود كه ابن حجر بدون قصد و عمد به خطا رفته است. عوض اينكه بگويد: ((يحيي بن يعلي الاسلمي)) گفته است: ((يحيي بن يعلي المحاربي)) و دليل 