شم هاي رسول الله صلي الله عليه وسلم  اشكبار بودند) تا اينكه پرچم بدست شمشيري از شمشيران خدا افتاد (خالد بن وليد) خداوند فتح را نصيب آنان كرد.[489] 
اما ترمذي از ابوهريرهy روايتي را چنين نقل كرده است: ابوهريره مي گويد: با رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در جايي نشسته بوديم. مردم از آنجا مي گذشتند. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  از من پرسيد: او كيست؟ در جواب عرض كردم: فلاني است. پيامبر صلي الله عليه وسلم  فرمود: فلاني بنده خوبي است، كسي ديگر از آنجا مي گذشت. باز رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  پرسيد: اي اباهريره، او كيست؟ عرض كردم: فلاني است. فرمود: اين بنده ي خوبي نيست، تا اينكه حضرت خالد بن وليد از كنار ما گذر نمود. عرض كردم: اي رسول خدا، اين خالد بن وليد است. رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرمود: آري، او بنده ي الله، خالد، ((سيف من سيوف الله)) است.[490] آقاي تيجاني براي اين احاديث چه پاسخي دارد؟ بدون ترديد او اين احاديث را حسب عادت خود بي ارزش و فاقد اعتبار مي داند. چون با عقل و منطق جور در نمي آيند و با مسرت كامل آنها را حديث صد در صد باطل تلقي نموده از كنار آنها رد مي شود!! 
6- تيجاني مي گويد: مالك بن نويره از اصحاب بلند پايه است. واقعيت و تاريخ اين را نمي پذيرد. مورخين ثابت كردند كه مالك بن نويره بعد از وفات رسول الله صلي الله عليه وسلم  مرتد شده است. او زكات نمي پرداخت و صدقات را ميان افراد قوم خود تقسيم مي كرد ـ وقتي او نزد خالد بن وليد آورده ش و خالد درباره ي زكات با وي به بحث پرداخت، او خطاب به حضرت خالد گفت: آري صاحب شما چنين مي گفت!؟ (قد كان صاحبكم يزعم ذالك) اين ديدگاه و سخن حكايت از آن دارد كه او زكات را قبول نداشت و ثانياً درباره رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: ((صاحبكم)) و اين واژه را مشركين كه منكر نبوت رسول الله صلي الله عليه وسلم  بودند، بكار مي بردند. تنها منكر زكات بودن او، مجوز قتل او را شرعاً فراهم مي كرد، حال آنكه او در كنار انكار زكات منكر نبوت حضرت محمد صلي الله عليه وسلم  نيز بود ـ اين روايت را تمام مورخين از جمله اصفهاني در اغاني و ابن خلكان ذكر كرده اند، به جز يعقوبي رافضي كه در دروغگويي شهرت دارد ـ بعد از اين احاديث، چگونه مي توان گفت كه مالك از اصحاب بلند پايه بوده است؟. . . حتي مورخين دليل ديگري مبني بر اينكه مالك در حال ردت فوت كرده است، ذكر كرده اند و آن عبارت است از اينكه: حضرت عمر بن خطاب، متمم، برادر مالك را ديد و به او گفت: مرثيه اي را كه براي برادرت مالك گفته اي، چند بيت از آن را براي ما بخوان. متمم قصيده اش را كه مشتمل بر اين ابيات بود، خواند. 
و كنا كندماني جذيمه حقبه                                            من الدهر حتي قيل لن يتصدعا
فلما تفرقنا كاني و مالكاً                                                لطول اجتماع لم نبت ليله معاً
ترجمه: ما دو برادر مانند                                                دو همنشين جذيمه بوديم
در مدت بسيار طولاني                                                  حتي گفته مي شد كه اين
دو تا از هم جدا نشدني                                                 نيستند. وقتي من و مالك
از هم جدا شديم، چنين محسوس مي شد كه يك شب با هم نبوده ايم وقتي عمرy اين را شنيد، قال هذا والله التائبين، آري، اين است اصل تعزيت و تسليت و. . . و فرمود: بسيار دوست دارم كه شعر خواندن و سرودن را مي دانستم آنگاه براي برادرم، زيد، مرثيه مي گفتم، بگونه اي كه تو براي برادرت مرثيه گفته اي، متمم گفت: اگر برادر من در حالتي از دنيا مي رفت كه برادر تو رفته بود، من هرگز براي او رثا نمي گفتم. حضرت عمرy از پاسخ متمم بسيار خوشحال شده فرمود: هيچ كس درباره ي برادرم مانند متمم مرا تعريف نگفته است.[491] در فرازي ديگر قول متمم با صراحت بيشتر چنين آمده است: متمم گفت: اي اميرالمومنين، همانا برادر تو در حال ايمان از دنيا رفته است و برادر من در حال ردت و ارتداد، مرده است. عمرy فرمود: تعزيتي بهتر از تعزيت تو در موت برادرم به من گفته نشده است.[492] 
آيا دليلي روشن تر از دال بر مرتد بودن مالك بن نويره وجود دارد؟! 
7- تيجاني مي گويد: خالد بن وليد ليلي بنت منهال، همسر مالك را در همان شب ازدواج كرده و در همان شب عمل مقاربت جنسي را با وي انجام داده است. اين سخن قطعاً خلاف حق و واقعيت است ابن كثير مي گويد: ((خالد همسر مالك را انتخاب كرد (از ميان اسيران جنگي) وقتي عدتش به پايان رسيد با وي زفاف كرد.)) مورخ طبري درباره ازدواج حضرت خالد چنين مي گويد:. . . خالد با ام تميم بنت منهال ازدواج كرد نزد او نرفت تا عدتش به پايان رسيد.[493]ـ در تاريخ كامل چنين آمده است: خالد با ام تميم همسر مالك ازدواج كرد. آنچه كه تيجاني مي گويد داير بر اينكه خالد در همان شب با وي مجامعت كرد، اصلاً يادي از اين در ((الكامل)) نيامده است. بلكه حضرت خالد بعد از گذشت عدت و حلال شدن با وي زفاف كرد. اگر دخول در همان شب انجام گرفته بود، ابن اثير حتماً آن را يادآوري مي كرد. ابن خلكان كه تيجاني از سخنانش استدلال كرده است، چنين مي گويد: (خالد همسر مالك را تصرف كرد، بعضيها گفته اند كه خالد او را از مال غنيمت خريده است و با وي ازدواج كرده است و بعضي مي گويند: بعد از گذشتن سه3 حيض كه مدت عدت است، خالد براي او پيغام نكاح فرستاده است و او با اين پيغام موافقت خود را اعلام كردته است و بعد ازدواج انجام گرفته است.[494].!؟ با توجه به اين روايات صحيح و صريح، آقاي تيجاني! تو از كجا مي داني كه خالد در همان شب با وي زفاف كرده است؟! اين سوالي است كه از طرف من و ساير خوانندگان متوجه شما است. بايد پاسخ بدهي ـ اي تيجاني هدايت شده!!! آيا جوابي داري؟! وقتي مسلم است كه حضرت خالد بعد از استبراء كامل و بعد از گذشت عده با همسر مالك ازدواج كرده است، آيا اين ازدواج عيب و نقصي را متوجه خالد مي كند.؟! آقاي تيجاني به مكابره خود ادامه داده مي گويد: ((درباره ي اين گونه صحابه كه حرام خدا را مباح مي دانند و انسانهاي معصوم و مسلمان را بخاطر هوسهاي نفساني به قتل مي رسانند و شرمگاهي را كه خداوند حرام كرده حلال مي دانند چه بگويم؟ نكاح با همسر كسي كه مرده است در اسلام قبل از گذشت عدت جايز نيست. اما خالد هواهاي نفساني اش را معبود خود قرار داده و بدين ترتيب به هلاكت رسيده است))[495]مي گويم: 
1- لعنت و نفرين خداوند بر منافقان و بدطينتان، آناني كه پاكان را مورد طعن قرار مي دهند و دليلي جز حقد و كينه توزي ندارند. ياران پيامبر صلي الله عليه وسلم  را كه حاملان دين و حافظان سنت و مدافعان شريعت هستند، متهم به تهمتهاي ناروا مي كنند. ياراني كه رهبري مجاهدين في سبيل الله را بر عهده داشتند. جرح و قدح پاكان و مدافعان واقعي دين براي اين منظور است تا بتوانند به آساني دين را بدنام كرده و آثار آن را از ميان مسلمانان از بين ببرند و نابود كنند ولي آقاي تيجاني مطمئن باشد كه اين جادوي او كار آمد نخواهد بود. 
2- بدون ترديد، اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم  هرگز محرمات خداوند را مباح نمي دانند و جانهاي معصوم 