دم. عمار بن ياسر به عمر بن خطاب گفت: به ياد نداري كه من و شما در مسافرتي با هم بوديم. شما نماز را به تاخير انداختي و من بدنم را در خاك غلطانيده و نماز خواندم. اين جريان را به رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  رساندم . حضرت دستها را بر زمين زده و بعد در آنها فوت كرده و با آنها چهره و دستها را مسح كرد و فرمود: اين قدر برايت كافي بود.[524] 
2- واضح است كه حضرت عمر بن خطابy، با استناد به اين دو آيه:) وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا) (وَلا جُنُباً إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا) تيمم را براي جنب جايز نمي دانست و او بر همين باور خود بود تا اينكه حضرت عمار حادثه اي را كه ميان او و عمر بن خطاب پيش آمده بود، يادآور شد ولي آن جريان در خاطره اش نمانده بود و هر چه فكر كرد، ياد آن در خاطره تجديد نشد و به همين خاطر، آن طور كه در مسلم آمده است، به حضرت عمار گفت: اتق الله يا عمار. اي عمار از خدا بترس. امام نووي در شرح قول عمر: ((اتق الله)) مي گويد: بترس، درباره روايت اين حديث و در آن دقت كن تا خلاف واقعه گفته نشود. شايد تو فراموش كرده اي يا دچار اشتباه شده اي، زيرا من نيز با تو بودم اما چنين چيزي به خاطرم نمي آيد.[525] وقتي حضرت عمار گفت: اگر تو مايل نيستي من اين حديث را ديگر بيان نمي كنم. حضرت عمرy فرمود: (نوليك ما توليت) يعني مستوليت آن به عهده ي شما است و اگر من آن جريان را ياد ندارم، لازم نيست كه آن حق نباشد، لذا من به خود اجازه نمي دهم كه تو را از بيان منع كنم. كل آنچه كه در اين حديث هست، اين است كه حضرت عمرy به ياد آن حادثه نيفتاد و او معصوم نبود كه اين نسيان موجب عيب و نكوهش او باشد. 
3- . . . اين گفته ي تيجاني كه (علم عمر چه نسبتي دارد با آيه نازل شده در كتاب الله و با سنت رسول الله كه كيفيت تيمم را مانند وضو به آنان ياد مي داد) بحق الانصاف، اين گفته او دال بر زيادت جهل و خفت عقل او است. حضرت عمر بن خطابy به خوبي اين آيه را مي دانست و از چگونگي تيمم نيز كاملاً مطلع بود، ولي شكل عمده در اين بود كه آيا حكم تيمم شامل كسي كه غسل بر وي واجب است نيز هست يا خير؟ خداوند در قرآن، مي فرمايد:) وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً) (و اگر مريض يا مسافر بوديد، يا دستشويي رفتيد، يا زنان را دست زديد و آبي نيافتند با خاك پاك تيمم كنيد). حضرت معتقد بود كه آيه شامل جنب نيست و ملامسه مذكور در آيه را به معني دست زدن (لمس) بوسيله دست حمل مي كرد، نه به معني جماع و بر اساس همين تفسير، مس مرأه، يعني دست زدن به زن را موجب وضو مي دانست. 
آقاي تيجاني مي گويد: عمر در برابر كتاب الله و سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم  جرات نموده، در دوران خلافت خود بر خلاف نصوص قرآن و سنت رسول الله فتوا مي داده است.[526] تيجاني در جايي ديگر مي گويد: عمر بن خطاب اجتهاد مي كرد و در برابر نص صريح حديث حتي در برابر نص صريح قرآن، تاويل مي كرد و به راي خود عمل مي كرد، مانند اينكه گفت: ((متعتان كانتا علي عهد رسول الله صلي الله عليه وسلم  و أنا أنهي عنهما وأعاقب عليهما))[527]. 
به توفيق حضرت حق مي گويم: 
1- . . . واقعيت امر اين است كه حضرت عمرy متعه حج را حرام قرار نداده و نهي او از متعه ي حج، نهي تحريم نبوده است بلكه او قصد داشت تا مردم را به آنچه كه افضل است هدايت كند. اين نهي، نهي اولويت بود، منظورش اين بود، كه تمتع در ضمن حج انجام نگيرد بهتر است، زيرا در صورت انجام عمره، در ايام حج، خانه خدا در بقيه ي ايام سال از معتمرين و عمره كنندگان ممكن است خالي باشد. لذا مردم را به صورت اختياري از ضم كردن عمره با حج منع مي كرد، نه به صورت تحريم ـ در روايات صحيحه اباحت عمره از حضرت عمرy ثابت است. حضرت ابن عباس از حضرت عمرy روايت مي كند، فرمود: سوگند به الله، من شما را چگونه از تمتع منع مي كنم؟ حال آنكه تمتع در قرآن آمده و رسول الله صلي الله عليه وسلم  آن را انجام داده است. يعني (عمره في الحج)[528] ضبي بن معبد مي گويد: از حضرت عمر پرسيدم: من براي حج و عمره احرام بسته ام؟ فرمود: به سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم  راه يافته و بدان عمل كرده اي،[529] و بدون ترديد، عمره در غير ايام حج از تمتع، به اتفاق جمعي از فقهاء افضل است. 
2- . . . از روايات صحيح ثابت است كه حضرت ابوذر حج تمتع را مطلقاً حرام مي دانست. در صحيح مسلم عن ابراهيم التيمي عن ابيه عن ابي ذرy، قال: ((كانت المتعه في الحج لأصحاب محمد خاصه)) يعني حج تمتع مخصوص اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم  بود و براي بعدها جايز نيست. حضرت ابوذر نزد شيعه از صحابه مقبولين و منتخبين است اگر خطا در يك مساله مقتضي قدح و عيب است بايد شامل ابوذر نيز بشود، مگر در صورتي كه هدف مهم فقط و فقط عيب جويي از عمر باشد!؟ 
3- خوانندگان محترم بايد دقت كنند، آقاي تيجاني حديثي را كه اهل سنت در منابع خود آن را ذكر كرده اند، را بدليل اينكه او فكر مي كند اين حديث عيبي را متوجه عمر مي كند، صحيح مي داند و از آن استدلال مي كند و بوسيله آثار متعدد ديگري از خود عمر ثابت كردم آنچه را كه مخالف اين روايت است و بدون ترديد آقاي تيجاني آن آثار را بدليل اينكه در مدح عمر هستند عقلاً و شرعاً باطل مي داند!؟
4- . . . درباره متعه نساء بايد عرض شود كه حضرت عمرy از جانب خود آن را حرام قرار نداده است بلكه شخص رسول الله صلي الله عليه وسلم  حكم حرمت ان را صادر كرده است. امام مسلم در صحيح خود از ربيع ابن سبره جهني و او از پدرش روايت مي كند كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: اي مردم من در گذشته متعه نساء را براي شما جايز مي دانستم و خداوند اكنون آن را براي هميشه حرام قرار داده است هر كس زني را به عنوان متعه همراه خود دارد، بايد او را رها كند، و آنچه كه در عوض متعه داده ايد، پس نگيريد.[530] بخاري و مسلم در صحيح خود، از زهري، از حسن بن محمد بن علي و از برادر زاده اش عبدالله و آن دو از پدر خود، چنين روايت مي كنند كه: حضرت عليy به ابن عباس فرمود: إن النبي صلي الله عليه وسلم  نهي عن المتعه و عن لحوم الحمر الأهليه، زمن خيبر.[531] حضرت مي فرمايد: رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در زمان غزوه خيبر از متعه نساء و از گوشت خر اهلي منع كرده است.[532]    نكاح متعه در واقع در سال فتح مكه حرام قرار داده شده است و روايت دوم كه در آن گفته شده كه متعه در فتح خيبر حرام شده است، با روايت فتح مكه منافاتي ندارد. صحيح اين است كه متعه در فتح خيبر حرام نشده بود بلكه در آن سال گوشت خر اهلي حرام شده بود. ابن عباس متعه و هم گوشت الاغ اهلي را حلال مي دانست، حضرت عليy در اين عقيده با وي مخالف بود و در استدلال عليه او گفت: ((إن رسول الله حرم المتعه و حرم لحوم الحمر يوم خيبر)) (همانا رسول الله صلي الله عليه وسلم  متعه و گوشت الاغ را روز خيبر حرام كرد) حضرت علي حرمت متعه و حرمت حمر اهلي را يكجا ذكر كرده است. ز