 كرديد بعد او را نزديك آورده بسان كبش (قوچ) ذبح كرديد. مسروق مي گويد: خطاب به عايشه گفتم: اين كار شما بود، شما براي مردم نامه نوشتي و آنان را به قيام عليه او امر كردي. عايشه فرمود: سوگند به همان موجودي كه مومنان بدان ايمان آورده و كافران بدان كفر مي ورزيدند، تا اين زمان كه تو در مجلس من هستي يك سطر هم در اين باره براي مردم ننوشته ام. احمد در فضايل از عايشهy نقل كرده است: عايشه مي گفت: (يعني در جريان قتل عثمان) ((اي كاش از مادر به دنيا نمي آمدم. به خدا سوگند من هرگز مايل نبودم كه چيزي از عثمان كم شود حتي اگر من دوست داشتم كه او كشته شود، خدا مرا بكشد[636] ابن شيبه از طلق بن حشان روايت مي كند كه وي مي گويد: از ام المومنين عايشهy پرسيدم: عثمان به خاطر چه كشته شد؟ فرمود: مظلوم كشته شد، لعنت و نفرين خداوند بر قاتلان او ـ (تاريخ كبير بخاري ج4 ص358) و نگا عصر الخلاقه (397). امام احمد در فضايل از سالم بن ابي الجعد روايت مي كند: ((در شعب با ابن حنيفه بودم. ابن حنيفه شنيد كه يك شخص از عثمان بدگويي مي كند. ابن عباس در آنجا بود. ابن حنيفه خطاب به ابن عباس گفت: اي ابن عباس خبرداري كه اميرالمومنين امروز در ناحيه مربد (محل نگاه داري گوسفندان با جمع كردن و خشك كردن خرماها) صدايي شنيده بود و فلان بن فلان را فرستاد تا معلوم كند كه جريان چيست؟ قاصد آمد و گفت: ((او عايشه بود عليه قاتلان عثمان دعا مي كرد و مردم آمين مي گفتند. علي گفت: من نيز قاتلان عثمان را لعنت مي كنم هر جا كه باشند، در زمين هموار يا در كوه. بعد فرمود: خداوند قاتلان عثمان را چه در ميدان باشند يا در كوه مورد لعن و نفرين قرار دهد. بعد ابن الحنيفه متوجه ما شد و گفت: آيا من و ابن عباس از ديدگاه شما گواهان عادلي هستيم؟ عرض شد: آري، گفت: چنين شده است[637] (يعني قاتلان عثمان مورد لعن و نفرين خداوند قرار گرفته اند.) 
(ت) . . . تمام مورخان مي دانند كه عايشهy از جمله كساني بود كه به شدت خواستار قصاص و انتقام خون حضرت عثمان بود و در چنين حالتي چه توجيهي ميان اين موقف او و ميان اين گفته اش ((اقتلوا نعثلاً فقد كفر)) وجود دارد؟! با توجه به همه ابعاد و جوانب قضيه، تنها توجيه اين است كه (اقتلوا نعثلاً فقد كفر) كذب محض و منسوب به او است. 
4- . . . تيجاني مي گويد: ((هم چنين مي بينيم ديدگاه طلحه، زبير، محمد بن ابي بكر و عده ديگري از مشاهير صحابه را (! ! !) همه آنان او را محاصره كرده از نوشيدن آب مانع شدند تا بدين صورت او را وادار به استعفا كنند.)) پيش گفتار
 
الحمد الله رب العالمين والصلاه والسلام علي رسوله الأمين محمد بن عبدالله و علي آله وصحبه اجمعين، وبعد،، 
از دير زماني كه عبدالله بن سبأ يهودي عقيده واجب بودن امامت حضرت علي رضي الله عنه   را ترويج داد، حضرت ابوبكر، حضرت عمر و حضرت عثمان رضي الله عنه   را موارد طعن و نكوهش قرار داده است. سپس پيروان او از مجوس، همان مجوس كه با سرمايه اندك و ناچيز، خود سرمايه اي گذشت زمان آن را از درجه اعتبار ساقط گردانده، است، سعي دارند كه امت اسلامي را دچار تفرقه و فساد كنند. پيروان عبدالله بن سبأ يهودي با ادعاي خلافت بلا فضل براي حضرت علي رضي الله عنه   و شايسته تر بودن وي از ساير صحابه رضي الله عنه   و با تكرار جريان شهادت حضرت امام حسين بن علي رضي الله عنه   در مراسم سوگواري در عاشورا، مي خواهند وحدت و يكپارچگي امت اسلامي را از بين ببرند. شگفت آور اينكه اين گونه رويدادهاي تاريخي با گذشت زمان و تاريخ، خود به پايان رسيده اند اما رافضي ها همواره به اين قضايا دامن مي زنند تا بار ديگر آنها را زنده كنند. اما آنان (رافضي ها) وقتي ديدند كه اهل خرد و انديشمندان با چنين دلايلي تسليم عقايد پوچ آنان نمي شوند، ناچار شدند به تدريج، ماهيت پنهان خود را آشكار كنند اينجا بود كه آنها اعلان نمودند كه: تمام صحابه سوي سه 3 يا 7 كافراند و دوازده امام معصوم اند و بر آنان وحي نازل مي شود، فرشتگان خير مانند جبرئيل و ميكائيل نزد آنان رفت و آمد دارند، ائمه از پيامبران خدا بهتر و برتراند و آنان از گذشته، حال و آينده خبر دارند و هر كس كه معتقد به امامت آنان نباشد كافر است. آري مشكل و آفت بزرگ اين است كه آنان همواره گروهي از مسلمانان را به الحاد سوق داده زهرها و سمهاي كشنده و خفقان آور خود را ميان آنان پخش مي كنند و بذر عداوت و كينه را در دل فرزندان امت مي كارند و بدين ترتيب تك تك پيروان آنان با وجودي اين كه از باطل تبعيت مي كنند خود را حق به جانب مي دانند. آنان از صداقت بسيار دور با كفر نزديك اند. كاش اين ضلالت و گمراهي در همين حد متوقف مي شد، متاسفانه آنان در دل پيروان خود تخم بغض و عناد مي كارند، نسبت به چه كسي؟ يهودي ها و نصراني ها؟ خير. . . نسبت به زبدگان و فرزانه هاي امت اسلامي، نسبت به ياران بهترين انسان روي زمين، يعني محمد بن عبدالله صلي الله عليه وسلم .
از جمله عقايد باطله آنان اين است كه كتاب خداوند دستخوش تحريف شده است. كدام كتاب؟ تورات و انجيل؟ خير. بلكه قرآن، همان كتاب خداوند كه حفاظتش را خود او بر عهده گرفته است. آري كتابي كه درباره آن چنين آمده است )لا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ) ـ باطل از هيچ گوشه اي در آن راه پيدا نمي كند ـ همان كتابي كه خداوند درباره آن فرموده است: ) نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ) يعني: قرآن را ما نازل كرديم و حفاظت آن نيز بر عهده ما است. آري، گروه روافض همواره در عقايد باطل خود سرگردان بوده است بالاخره كتاب ((ثم اهتديت)) به عنوان يك تابلو تمام نمايي كه حكايت از گمراهي و كينه توزي آنان دارد، چاپ شده در دسترس مسلمانان قرار گرفت. آري، اين كتاب كليه كساني را كه باور داشتند كه اين آدمان پست نابكار زماني معتقد به وحدت ميان شيعه و سني بودند، مات و مبهوت كرد. آري تاريخ ثابت كرد كه اينان دعوتگر تخريب اند نه تقريب. چرا چنين نباشد. زيرا، آنها هيچ كتابي نمي نويسند مگر اينكه آن را به وسيله عقايد باطل خود مزين ساخته و با باورهاي دروغين آراسته مي كنند و كتاب ((ثم اهتديت)) نوشته محمد تيجاني كه بر دو اصل و پايه يعني، دروغ و تضاد استوار است و نويسنده تمام قضاوت هاي خود را در اين كتاب بر اين دو اصل مذكور پايه ريزي نموده است و هر خواننده در جريان مطالبي كه ارائه مي گردد نشانه هاي روشني از دروغ و تضاد را در كتاب ((ثم اهتديت)) خواهد ديد و هر انسان خردمند و عاقل مي داند كه دروغ و تضاد دليل بطلان است نه حق ـ من سوگند ياد مي كنم و مطمئنم كه حانث هم نمي شوم، درباره ي اينكه نويسنده (( ثم اهتديت)) يعني محمد تيجاني در مورد مذهب ((اماميه)) كه او بدان هدايت شده و حق تملق را ادا نموده است، كوچكترين اطلاعي ندارد و هم چنين او اندك آگاهي درباره كتب مرجع فرقه اماميه نيز ندارد. علاوه بر اين او هرگز پيرو مذهب اهل سنت نبوده است بلكه او از مذهب ((صوفي هاي افراطي)) پيروي كرده است و تفاوت ميان مذهب اهل سنت و غلاه صوفيه 