مان طور كه از روايت كليني بر مي آيد، خود علي بن ابي طالب اعتراف دارد كه عثمان و حاميانش اهل اسلام و ايمان هستند و جريان جنگ با معاويه از جمله مسائل اجتهادي است هر فريق در اين جريان خود را حق به جانب مي پنداشت. شريف رضي در كتاب ((نهج البلاغه)) از عليy نقل مي كند: ((آغاز جريان چنين بود كه، نخست با مردم شام مواجه شديم، خداي و پيامبر همه ما يكي است و همه ما بسوي يك هدف حركت مي كرديم و دعوت گر اسلام بوديم، در ايمان به الله و ايمان به رسول الله صلي الله عليه وسلم  همه ي ما برابر بوديم و هدف يكي بود. تنها اختلاف ما درباره ي خون عثمان بود و خدا مي داند كه دامن ما از آن پاك است.[749] آقاي تيجاني مي گويد: ((چگونه اهل سنت معاويه را صحابي مي دانند حال آنكه او با خوراندن غذاي زهر آلود، حسن بن علي، سردار جوانان بهشت را به قتل رسانده است. او اضافه مي كند: چگونه معاويه را مجتهد مي دانند، حال آنكه او حسب بن علي، سردار جوانان بهشت را مسموم كرده است. آيا اين نيز از اجتهادات او است.[750] 
مي گويم: 
اين ادعا به دلايل متعدد باطل است: 
(الف) مدعاي مذكور ثابت نيست و هيچ گونه دليلي بر اثبات آن وجود ندارد، اگر آقاي تيجاني روايت معتبر و مستندي در اين زمينه دارد، بايد ما را بدان راهنمايي كند، بدون دليل صحابي بزرگ رسول الله صلي الله عليه وسلم  را متهم نكند. 
(ب) مردم در آن مقطع از تاريخ درگير فتنه و آشوبها بودند، احساسات و گرايشهاي حزبي و گروهي بر آنان غلبه كرده بود. هر گروه، گروه آخر را متهم مي كرد و به او نسبت هاي ناروا منسوب مي كرد، لذا لازم است كه اين گونه اتهامات در چنين مقطع زماني پذيرفته نشوند مگر اينكه از راوي ثقه، عادل و با حافظه نقل شده باشند. 
(ج) نقل شده است كه امام حسن را كسي ديگر مسموم كرد، بعضي مي گويند: آن شخص همسر او بوده است. برخي ديگر بر اين باورند كه پدر خانم او، اشعث بن قيس دخترش (همسر امام حسن) را به چنين اقدامي وادار كرده بود. بعضي معاويه و بعضي فرزندش، يزيد را در اين قضيه متهم كرده اند، اين تعارض و اضطراب روايات، اين احتمال را كه معاويه او را مسموم كرده است، از درجه ي اعتبار ساقط مي كند. آقاي تيجاني در اين ميان فقط ديوار معاويه را از ديوار ديگران كوتاه تر مي بيند و معقوليت خود را به نمايش مي گذارد. حال آنكه معاويه از اين تهمت ها بسيار به دور است. 
(ت) اگر امام حسن پيشنهاد صلح با معاويه را رد كرده بود، آنگاه ادعاي تيجاني داير بر مسموم كردن امام حسن عقلاني به نظر مي رسيد ولي واقعيت اين است كه امام حسن با معاويه مصالحت كرده و خلافت او را به رسميت شناخته بود و با وي بيعت كرده بود. با اين حساب، چرا معاويه او را مسموم كند؟ اينجا است كه با ادعا مي توان گفت كه دلايل آقاي تيجاني كاملاً بي اساس و بيهوده هستند.((نقدي بر ادعاي تيجاني داير بر اينكه او خلافت را به ملوكيت تبديل نموده است))

آقاي تيجاني مي گويد: چگونه اهل سنت معاويه را پاك و مبرا مي دانند. حال آنكه با توسل به قوه ي قهريه نخست براي خود و بعد براي فرزند ناخلفش يزيد از مردم بيعت گرفت و نظام خلافت شورايي را به ملوكيت تبديل نمود.[751] ((بعد از اينكه معاويه زمام امور را در دست گرفت، خلافت را به ملوكيت قيصري مبدل ساخت و بعد از آن قدرت همواره ميان بني اميه و سپس ميان بني عباس، رد و بدل مي شد. و خلافت تنها توسط حاكم سابق يا توسط شمشير و سر نيزه از گذشته به پيوسته منتقل مي شد. بيعت به معني واقعي اش در تاريخ اسلام از زمان خلفاي نبوده است و اين وضعيت حتي، تا زمان به قدرت رسيدن كمال آتاترك كه خلافت را خاتمه داد و روي آن خط قرمز كشيد، ادامه داشته است. فقط دوران كوتاه امام علي بن ابي طالب را مي توان از اين روند مذكور مستثني كرد.[752] ((چگونه حكم اجتهاد او را صادر مي كنند حال آنكه او با توسل به قوه قهريه نخست براي خود و سپس براي فرزندش، يزيد بيعت گرفته و نظام خلافت شوراي را به ملوكيت مبدل ساخته است))[753] 
مي گويم: 
1- معاويه با توسل به قوه ي قهريه زمان خلافت را در دست نگرفته بود بلكه خلافت توسط امام حسن بن علي به او سپرده شده بود. و تحويل خلافت از جانب امام حسن به معاويه بعد از قرار داد صلحي كه مورد توافق طرفين بود، صورت گرفته بود. و اين صلح مظهر تحقق و مصداق پيش بيني رسول الله صلي الله عليه وسلم  بود كه فرموده بود: ((ابني هذا سيد و لعل الله تصلح بن بين فئتين من المسلمين)) (اين فرزندم (امام حسن) سيد است و خداوند توسط او ميان دو فريق كه هر دو مسلمان هستند صلح و آشتي برقرار مي كند) امام بخاري در صحيح خود به نقل از حسن بصري مي گويد: به خدا سوگند حسن بن علي در جنگ با معاويه با سربازاني روبرو شد كه كوه بودند. عمرو بن عاص گفت: من سربازاني را مي بينم تا فرماندهان آنان كشته نشوند، بر نمي گردند، معاويه گفت: اي عمرو، اگر اين گروه، آن گروه و آن گروه، اين گروه را بكشند، چه كسي در قلمرو من امور مردم را اداره مي كند؟ چه كسي زنان و كودكان و يتيمان را اداره مي كند؟ معاويه دو نفر قريشي از طايفه بني عبد شمس را به نامهاي عبدالرحمن بن سمره و عبدالله بن عامر بن كريز نزد او فرستاد و گفت: پيش او رفته، سخن بگوييد، پيشنهاد كنيد و از وي بخواهيد. آن دو نزد وي آمدند با وي صحبت كردند. حسن بن علي گفت: ما خاندان عبدالمطلب مال بسيار بدست آورديم و اين امت در خونهاي خود شنا مي كند. آن دو گفتند: معاويه چنين پيشنهاد مي كند و از تو چنين مي خواهد. امام حسن گفت: چه كسي براي من ضامن اجراي اين قول و قرار مي شود. آ دو گفتند: ما ضامن اجراي اين قول و قرار هستيم. هر چه امام حسن سوال كرد آنان ضمانت آن را بر عهده خود گرفتند. آنگاه امام حسن با معاويه صلح كرد. حسن بصري مي گويد: ((از ابوبكره شنيدم فرمود: رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  را بالاي منبر ديدم و حسن بن علي در كنارش نشسته بود. رسول الله صلي الله عليه وسلم  گاهي رو به مردم مي كرد و گاهي رو به حسن و فرمود (اين فرزند من سيد است) و در آينده ي نزديك خداوند ميان دو طايفه در حال درگير، كه هر دو تا مسلمان هستند، توسط او صلح و آشتي برقرار مي كند.[754] 
2- اما درباره ي بيعت گرفتن او از مردم در حق يزيد، بايد عرض شود كه معاويه مايل بود موافقت توده ي مردم را بدست بياورد. تصميم گرفت از مردم براي فرزندش يزيد، بيعت بگيرد. از بزرگان صحابه، سران طوايف و استانداران مناطق مختلف نظر خواهي كرد و موافقت آنان را بدست آورد. و هيئت هاي متعددي از اطراف در جهت تاييد وليعهدي يزيد نزد او آمدند و تعداد زيادي از صحابه موافقت خود را اعلام داشتند حتي عبدالغني مقدسي بيعت و خلافت يزيد را به دليل اينكه شصت تن از اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم  من جمله ابن عمر با وي بيعت كرده است، صحيح قرار داده است.[755] در صحيح بخاري به روايت مستند آمده است كه ابن عمر با يزيد بيعت كرده بود و وقتي در مدينه عليه يزيد شورش بر پا شد، او مردم را از بغاوت عليه يزيد بر خذر داشت. نافع مي گويد: (وقتي اهالي مدينه يزيد بن معاويه را معز