جالي است، اين روايت به روشني نشانگر خشم رسول الله صلي الله عليه وسلم  بر حضرت علي و همسرش حضرت زهرا است، آيا تيجاني (هدايت شده) تفسير و توجيه معقولي دارد براي مخالفت حضرت علي رضي الله عنه   با دستور رسول الله صلي الله عليه وسلم  و استدلال او از قضا و قدر. آري، پيامبر صلي الله عليه وسلم  از مخالفت حضرت علي رضي الله عنه   چنان خشمگين شد كه دستها را روي ران مبارك زد و به عنوان اعتراض به مخالفت حضرت علي رضي الله عنه   با امرش فرمود: ((انسانها جنجالي هستند)) اگر آقاي تيجاني تفسير و توجيه معقولي براي مجادله حضرت علي رضي الله عنه   با پيامبر صلي الله عليه وسلم  مي بيند، پس عمل خشم پيامبر صلي الله عليه وسلم  در برابر جدال صحابه رضي الله عنه   بدون شك و ترديد معقول است. 
4- اما گريه كردن حضرت بن عباس به حدي كه ريگها از اشكهايش خيس شدند و ابن عباس را مصيبت خواند. و الله من نمي دانم كه در گريه كردن ابن عباس چه حجت و دليلي عليه اهل سنت وجود دارد؟ اين جمله را ابن عباس (إن الزريه كل الزريه) يعني وا مصيبتاه را هنگام روايت كردن و نقل كردن حديث گفته است نه وقت وقوع حادثه و همه روايات اين را تاييد مي كنند. اين احتمال نيز وجود دارد كه ابن عباس به ياد وفات رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  افتاده بر ناراحتي اش افزوده شده است. علاوه بر اين، ننوشتن مكتوب و وصيتنامه در حق كساني مصيبت ورزيه محسوب مي شد كه درباره خلافت حضرت ابوبكر رضي الله عنه   شك و ترديد داشتند. اگر مكتوب  نوشته مي شد شك آنان زائل مي شد و از جهت اينكه ابن عباس از جمله كساني بود كه كانديداتوري حضرت ابوبكر رضي الله عنه   را براي خلافت تاييد مي كرد اما وقتي وصيتنامه نوشته نشد ابن عباس آن را مصيبت خواند.  
5- اما اين سخن آقاي تيجاني كه مي گويد: ((اهل سنت بر اين باورند كه عمر رضي الله عنه   متوجه شدت بيماري رسول الله صلي الله عليه وسلم  شده بر حال وي ترحم كرده است و با اين اقدام قصد بر طرف ساختن ناراحتي آن حضرت صلي الله عليه وسلم  را داشته است. هيچ عاقلي اين توجيه را نمي پذيرد چه رسد به عالمي)). 
بايد عرض شود: بر عقلاني بودن آقاي تيجاني بايد اشك خون ريخت. اگر تفسير و توجيه علما داير بر اينكه حضرت عمر رضي الله عنه   قصد آسايش و راحت روحي رسول الله صلي الله عليه وسلم  را داشت، توجيهي است كه نزد عاقلان و عالمان نيست؟ آيا اين قول كه حضرت عمر رضي الله عنه   (با اينكه فاروق است و بعد از حضرت ابوبكر رضي الله عنه   بهترين صحابه است) قصد اذيت و آزار پيامبر صلي الله عليه وسلم  را نموده است و او را به ياوه گويي متهم كرده است، توجيهي است كه خردمندان و صاحبان عقل بزرگ آن را مي پذيرند؟! به خدا سوگند، هيچ كس چنين تصور نمي كند مگر آناني كه جهل و ناداني را روش و منش خود قرار داده باشند. ما هيچ ترديدي نداريم كه اين (ترحم بر پيامبر صلي الله عليه وسلم  و قصد بر طرف كردن ناراحتي او) توجيه پذيرفته شده و عقلي و منطقي است، علي الخصوص وقتي ما مي دانيم كه در حديث آمده: ((بيماري رسول الله صلي الله عليه وسلم  شدت گرفت)) البته تنها دليل براي اقدام حضرت عمر رضي الله عنه   اين نبود بلكه براي او روشن بود كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  براي نوشتن مكتوب جدي نيست لذا حضرت عمر رضي الله عنه   گفت آنچه را كه گفت و اين گفته او از اجتهاد او نشات مي گرفت. درست همان گونه كه براي حضرت علي رضي الله عنه   روشن بود وقتي كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  او را به نماز دعوت كرد و او به قضا و قدر الهي استدلال نمود. زيرا براي حضرت علي كاملاً روشن بود كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  در استفهامش جدي نيست و آن را به حكم وحي نمي گويد. نويسنده (تيجاني) مدعي است كه اهل سنت اقدام عمر را چنين توجيه و تعليل مي كنند كه عمر رضي الله عنه   قصد زدودن ناراحتي پيامبر صلي الله عليه وسلم  داشته است و از راه ترحم دست به چنين اقدامي زده است و به جهت اينكه نويسنده بخشي از كلام اهل سنت را به صورت ناقص نقل كرده است، لذا ناچارم كه اقوال بعضي از علماي اهل سنت را نقل كنم تا نهايت قوت و قدرت دلايل اهل سنت درباره موضع حضرت عمر رضي الله عنه   و نهايت تفاوت ميان توجيه يك جاهل افراطي و يك عالم بلند پايه براي خوانندگان محترم روشن گردد: علامه مارزي پيرامون اين رويداد چنين مي گويد: همانا با وجود حكم صريح پيامبر صلي الله عليه وسلم  اختلاف براي صحابه پيرامون نوشتن وصيت نامه جايز بود. زيرا چه بسا كه امر و نهي شارع توام با شواهد و قرائني مي شود كه معني وجوب را نفي مي كنند. گويا در متن اين حكم شواهدي وجود داشت دال بر اينكه اين امر براي وجوب نيست بلكه موجب و مقتضاي آن اختياري است. لذا اجتهاد آنان متفاوت بود و حضرت عمر بن خطاب رضي الله عنه   داير بر ننوشتن مكتوب تصميم گرفت زيرا براي او روشن بود كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در حكم خود جدي نيست. عزم پيامبر صلي الله عليه وسلم  يا به وسيله وحي تحقق مي يابد يا به وسيله اجتهاد[56]. امام بيهقي در پايان و آخر كتاب خود، ((دلايل النبوه)) مي گويد: ((قطعاً قصد حضرت عمر رضي الله عنه   زدودن ناراحتي رسول الله صلي الله عليه وسلم  بود. اگر منظور پيامبر صلي الله عليه وسلم  نوشتن مطلب بسيار مهمي كه مورد نياز مسلمانان است مي بود هرگز بخاطر اختلاف يا هر دليلي ديگر آن را ترك نمي كرد. زيرا خداوند او را مكلف به ابلاغ نموده است) بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ) آري، همان طور كه تبليغ ساير مطالب مهم را بخاطر تختلاف يا عداوت ترك نكرده است و همان طور كه در حالت نزاع و يا بودن اختلاف اخراج مشركين از جزيره العرب و ساير مطالبي كه در حديث ذكر شدند را تبليغ كرد[57].امام قرطبي مي گويد: ((إيتوني)) صيغه امر است و حق مامور اين است كه بلافاصله براي امتثال آن مبادرت كند. اما براي حضرت عمر رضي الله عنه   وعده اي ديگر از حاضرين روشن بود كه اين امر براي وجوب نيست بلكه از قبيل اصلاح بخاطر هدايت و راهنمايي است. لذا او (عمر رضي الله عنه  ) و همراهانش با توجه به آيه قرآن) مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْءٍ)[58] (هيچ چيزي را در كتاب ترك نكرديم) ـ دوست نداشتند كه پيامبر صلي الله عليه وسلم  مشغول عملي شود كه موجب ناراحتي بيشتر براي او گردد. اينجا بود كه حضرت عمر رضي الله عنه   فرمود: ((حسبنا كتاب الله)) يعني كتاب خداوند ضامن تمام نيازهاي ديني و شرعي ما است. قطعاً آنچه كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  مي خواست بيان كند، توضيح بيشتر بود نه تبيين آنچه كه هنوز بيان نشده بود. و امر پيامبر صلي الله عليه وسلم  داير بر رفتن و بلند شدن حاضرين نشانگر اين مطلب است كه امر اول او (إيتوني) امر اختياري و براي اباحت بوده است نه براي وجوب. به همين دليل رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  چند روز بعد از آن حادثه در قيد حيات بود، اگر آن امر ((إيتوني)) ايجابي مي بود، به خاطر اختلاف هرگز آن را ترك نمي كرد. زيرا او تبليغ دين را بخاطر مخالفت مخالفان هرگز ترك ننموده است حتي صح