 و عمر و عثمان و الصحابه وتبرا منهم.[256] و معني لغوي، تشيع و شيعه: ((شيعه فلان)) يعني انصار و پيروان او ـ ((تشيع فلان))، يعني فلاني دعواي ((شيعيت كرد. و هر قومي كه متفق بوده و بعضي از بعضي ديگر تبعيت كنند، آنان شيعه يكديگر به حساب مي آيند.[257] 
اما شيعه در اصطلاح: به معني دوستي و محبت با حضرت علي رضي الله عنه   و مقدم دانستن حضرت علي از ساير صحابه به جز شيخين (ابوبكر و عمر رضي الله عنهما). ابوالقاسم بلخي مي گويد: شخصي از شريك بن عبدالله بن ابي نمر سوال كرد و پرسيد: از ابوبكر و علي چه كسي افضل است؟ شريك گفت: ابوبكر رضي الله عنه  . سائل به او گفت: تو ابوبكر را افضل مي داني و حال آنكه تو شيعه هستي؟ شريك گفت: آري، بي ترديد شيعه كسي است كه ابوبكر رضي الله عنه   را از علي افضل بداند. به خدا سوگند، علي اين چوبها را بلند كرده است. و گفته است: ألا إن خير هذه الأمه بعد نبيها أبوبكر و عمر)) يعني بهترين اين امت بعد از رسول الله صلي الله عليه وسلم ، ابوبكر و عمر هستند. آيا ما گفته علي رضي الله عنه   را رد كنيم؟ آيا ما او را تكذيب كنيم؟ به خدا سوگند، علي رضي الله عنه   دروغگو نبود)) ذكر هذا ابوالقاسم البلخي.[258] 
آري، اين است فرق ميان رفض و تشيع از لحاظ لغت و اصطلاح. جناب تيجاني با سوء استفاده از جهل بسياري از شيعه و سني در صدد اين است كه خود را در نظر خوانندگان، جزء دوستداران اهل بيت و شيعه آنان وانمود كند. آري آنچه كه تيجاني درباره تشيع بودن امام طبري و نسايي نقل كرده بود، اين است كه آن دو در برابر حضرت معاويه، حضرت علي را تاييد مي كردند، و اين حمايت و تاييد لازمه اش، اين است كه آن دو اندكي گرايش به تشيع داشتند ولي هرگز، حضرت علي رضي الله عنه   را از حضرت ابوبكر و حضرت عمر رضي الله عنه   افضل نمي داشتند. و همانند روافض معتقد به اين نبودند كه آن دو بزرگوار خلافت را از حضرت علي رضي الله عنه   غصب كرده اند. آري، درباره ي استناد آقاي تيجاني از سخنان طه حسين، بايد عرض كنم كه اكنون كاملاً برايم روشن شد كه آقاي تيجاني از كدام چشمه زهر آگين افكار كج انديش خود را آبياري كرده است. بويژه بعد از اينكه او خود را فارغ التحصيل دانشگاه ((سربون)) مي داند. دانشگاه سربون، همان دانشگاهي است كه دكتر طه حسين نيز از آنجا سند فراغت حاصل كرده است. اما تفاوت ميان طه حسين و تيجاني، اين است كه طه حسين با تبعيت از اساتيد خاور شناس خود، بطور آشكار عليه اسلام مي تازد و آقاي تيجاني با پيروزي از فرقه ضاله، باطني، ماهيت خود را پنهان كرده و وارد تقيه شده است. اين گفته تيجاني كه طه حسين بعد از نوشتن كتاب ((الفتنه الكبري)) از طرف معاندين اهل سنت منسوب به تشيع شده است، در اين خصوص بايد عرض شود كه هيچ يك از اهل سنت درباره او چنين چيزي نگفته است. البته آنچه كه اهل سنت درباره او گفته است، همان چيزي است كه هيچ يك از شيعه نيز آن را مستبعد نمي داند، مگر اينكه مرتد شده باشد و قطعاً ضلالت و گمراهي كه طه حسين در كتاب خودش ((الشعر الجاهلي)) مرتكب شده است، آقاي تيجاني از آن اطلاع دارد. زيرا در آن نسبت به دين خدا توهين شده است و دين به باد استهزا گرفته شده است. بسيار شگفت آور اين است كه آقاي تيجاني درباره خلافت حضرت علي رضي الله عنه   از قول طه حسين استناد كند زيرا طه حسين در كتابش ((الفتنه الكبري)) سعي و تلاش نافرجام زيادي بكار گرفته است تا ثابت كند كه در اسلام هيچ نظام معيني براي حاكميت وجود ندارد بلكه او معتقد است كه خطوط حاكميت اجتهادي است و اين چيزي است كه روافض بدان اعتقاد ندارد. 
تيجاني در كتاب خود مي گويد: ((هر كس فضيلت علي را بيان كند و به اشتباه بزرگان صحابه اعتراف كند، ((اهل سنت)) او را متهم به تشيع مي كند)).[259]
بايد عرض شود: آقاي تيجاني، اين دروغي است كه بزرگتر از اين دروغي وجود ندارد. تو چقدر از كتب اهل سنت بي اطلاع هستي؟ تو چقدر از صحيح بخاري دور هستي؟ مگر نمي داني كه بخاري و مسلم فصلهاي جداگانه و مستقلي را درباره فضيلت حضرت علي رضي الله عنه   عنوان كرده اند؟ هم چنين سنن ترمذي و ابن ماجه[260] و غيره . . . آنها عناوين را به طور مستقل پيرامون فضيلت حضرت علي اختصاص داده اند. آيا همه اين محدثيني كه در باب فضيلت علي سخن گفته اند و به جمع روايات پرداخته اند، شيعه شده اند؟!! آقاي تيجاني چقدر دروغگو است. من او را به مبارزه مي طلبم درباره اينكه او يك كتاب از اهل سنت را نشان دهد كه در آن از حضرت علي رضي الله عنه   انتقاد شده باشد و او هرگز چنين كتابي را نمي يابدـ اما اين گفته تيجاني . . . ((و هر كس كه به خطاهاي اصحاب بزرگ اعتراف كند. او نيز متهم به شيعه مي شود)) حاصل اين گفته جناب تيجاني اين است كه اهل سنت جرايم (خيالي) صحابه را كتمان مي كند!! من از آقاي تيجاني مي خواهم حداقل يك نويسنده را براي ما معرفي كند كه در مورد خطاها و معايب صحابه سخن گفته باشد به جز افرادي مانند خود آقاي تيجاني و طه حسين. 
آقاي تيجاني مي گويد: بر مي گردم به روايت ابن قتيبه، روايتي كه ابن قتيبه مدعي شده است كه فاطمه بر ابوبكر و عمر خشم كرده، اگر روايت ابن قتيبه قابل اعتبار نيست، روايت صحيح بخاري كه صحيح ترين كتاب بعد از كتاب الله است، در صحت آن شكي وجود ندارد. شيعه مي تواند از روايات آن عليه ما استدلال كند، و ما هم متعهد به پذيرش آن استدلال ها هستيم و اين مطلب را همه ي عاقلان مي پذيرد چرا كه منصفانه است. 
و هم اكنون صحيح بخاري را مي گشايم در باب ((مناقب قرابه رسول الله)) نوشته است كه پيامبر رضي الله عنه   فرمود: ((فاطمه پاره ي تن من است هر كس او را به خشم آورد، مرا خشمگين ساخته.)) و همچنين در باب ((غزوه ي خيبر)) از عايشه آورده است كه فاطمه ((عليها السلام)) دختر پيامبر كسي را نزد ابوبكر فرستاد و در مورد ميراث خود از رسول خدا استفسار كرد، ابوبكر از دادن چيزي از آن ميراث به فاطمه، امتناع ورزيد و لذا فاطمه بر ابوبكر خشمگين شد و از او رنجيد و با او سخني نگفت تا از دنيا رفت. در هر صورت يك نتيجه بدست مي آيد كه بخاري آنرا به اختصار ذكر كرده و ابن قتيبه تا اندازه اي مفصل تر ذكر كرده است و آن اين است كه رسول خدا از غضب فاطمه، غضبناك و از رضايتش، خرسند و راضي مي شود و اينكه فاطمه از دنيا رفت در حالي كه خشمگين بر ابوبكر و عمر بود. و اگر بخاري گفته است: فاطمه از دنيا رفت در حالي كه خشمگين بر ابوبكر بود و با او سخني نگفت تا اينكه وفات كرد، معني فرق نكرده است همان طور كه روشن است و اگر فاطمه سرور زنان جهان است كه بخاري در كتاب ((الاستئذان)) و در باب ((من ناجي بين يدي الناس)) بدان تصريح كرده و اگر فاطمه تنها بانويي از اين امت است كه خداوند رجس و پليدي را از او دور كرده و او را پاك و طاهر قرار داده پس بي گمان غضبش براي غير خدا نمي باشد و لذا است كه از غضب او، خدا و رسولش نيز غضب مي كنند. و از اين روي ابوبكر گفت: ((من به خدا پناه مي برم از ناخشنودي تو اي فاطمه)). آنگاه به قدري ابوبكر گريه كرد كه مي خواست جانش بر آيد در حالي كه فا