 در مسئله آموزش همانند مرد است و همانگونه كه در بحث برابري بيان كرديم جزو وظايف هر دوجنس بشري است.
اما حق ماست كه بپرسيم: رابطه ميان آموزش با خود نمايي، ظاهر كردن زينت، آشكار كردن اندامهاي فتنه انگيز زن مانند سينه و رانهاي او در چيست؟
 و آيا پوشيدن لباسهاي تنگ و نازك و كوتاه جزو ابزارهاي آموزش زنان است؟ از سوي ديگر بايد پرسيد كه اين چه كرامت و ارزشي براي زن است كه تصوير زنان زيبا در تبليغات و رسانه‌ها و همه زمينه‌هاي ديگر وجود دارد و جز در بازار زيبايي جاي ديگري رواج ندارد و با پايان يافتن دوران زيبايي و رسيدن پيري، همانند هر وسيله‌اي كه كاربرد آن تمام مي‌شود، دور انداخته مي‌شود. در چنين تمدني سهم كساني كه زيبا نيستند چيست؟ سهم مادر پير و مادر بزرگ سالخورده چيست؟آري، پناهگاه او خانه سالمندان است و ديگر كسي به ديدار وي نمي‌رود و خبري از او گرفته نمي‌شود و شايد هم حقوق بازنشستگي يا تأمين اجتماعي به او تعلق گيرد و با چنين امتيازي اندك تا دم مرگ بايد تحمل كند، ديگر دوست مهرباني و يا خويشاوندي دلسوز وجود ندارد، اما زن در نگاه اسلام با افزايش سن، احترام او نيز افزايش مي‌يابد و حق او بيشتر مي‌شود زيرا وظيفه خود را انجام داده و اينك نوبت فرزندان و نوه‌ها و خانواده و جامعه است.
حقوق زن مسلمان در مال و ملكيت و مسئوليتها و پاداش و مجازات دنيايي و قيامتي همانند مردان است. و اگر اختلافي ميان زن و مرد در برخي احكام ديني وجود دارد به اختلاف طبيعي موجود ميان زن و مرد بر مي گردد كه در بحث برابري به آن اشاره كرديم. اما اكنون به تفصيل در باره برخي از اين تفاوتها در مسئله ميراث وصيت و.. مي‌پردازيم.در اسلام سهم مرد از ارث با سهم زن تفاوت دارد به چند دليل:
1ـ‌ ميراث جزو برنامه‌هاي عمومي اسلام است و تحت تأثير مسئوليتهاي عمومي و احكام مخصوص مرد و زن است. اختلاف در احكام هم به قاعده عمومي «عدم لزوم ايجاد برابري ميان دو كارگر در دو كار مختلف» باز مي‌گردد. زيرا حقوق هر فرد بر اساس نوع كار و وظيفه اوست، مردان اگرچه همه يك جنسند اما در هيچ حكومت و نظامي در حقوق و مزايا يكسان نيستند. و اين تفاوت به نوع اعمال وظايف، استعدادها و تواناييهاي آنها بستگي دارد و زندگي جز بر اين اساس تداوم نمي‌يابد و به اصل برابري هم لطمه نمي‌زند. 
2ـ اينكه مردان در سهم ارث بيشتر از زنان مي‌گيرند به خاطر نوع مسئوليتهايي است كه در نظام اسلامي بر دوش آنها گذاشته مي‌شود. مثلاً مرد به تنهايي مسئول تأمين هزينه هاي ازدواج است مانند مهريه و خانه. براي توضيح بيشتر فرض كنيم مردي بميرد و دختر و پسري بر جاي ‌گذارد، اكنون به پسر دو برابر دختر سهم ارث تعلق مي‌گيرد. زيرا پس از ازدواج هر دو فرزند، فقط پسر است كه مسئول تأمين هزينه‌هاي زندگي خويش است و خواهر او مهريه و مسكن خود را به هنگام ازدواج از شوهر خود مي‌گيرد. 
علاوه بر اين، ديه قتل خطا (غيرعمدي) بر عهده مردان خويشاوند فرد قاتل است تا قاتل را در پرداخت ديه ياري كنند و زنان در اين زمينه وظيفه‌اي ندارند. اينجاست كه مسئوليتهاي مالي كه اسلام بر عهده مردان مي‌گذارد نه بر عهده زنان روشن مي‌شود. 
به اين دليل بايد بدانيم كه شريعت اسلامي با نظامهاي ستمگر بشري كه امروزه در بيشتر نقاط زمين حكم مي‌رانند تفاوت اساسي دارد. در اين نظامها اگر دختر به سن هيجده سالگي برسد، پدرش وي را رها مي‌كند تا خود در جستجوي لقمه ناني باشد و بسياري اوقات اين كار به حساب شرافت و ارزش اخلاقي گذاشته مي‌شود. اما در اسلام دختران تا وقت ازدواج تحت سرپرستي پدر يا ولي خود هستند. 
روش اسلام در احكام و اخلاق چنان است كه اجازه نمي‌دهد تأمين خوراك به قيمت از دست دادن شرف و آبرو تمام شود، زيرا نابودي شرافت انسان نابودي همه جهان است و اگر پسر يا دختر جوان لذتهاي زودگذر را در شهوت و عشق و بي پروايي بيابد، نتيجه آن نابودي و پراكندگي خانواده و قطع ارتباط فاميلي و انتشار فساد در زمين خواهد بود. زنان خياباني و دختران خودفروش در مجله‌ها و فيلمها كه در ميان اروپائيها و پيروان آنها رواج دارند، فقط نتيجه اين نظام ويرانگر است و آنان در واقع نتيجه انحرافات خانواده‌هاي ويران و مسئوليت تباه شده‌اي است كه مردان از دوش خود انداخته‌اند و اين مسئوليتها آنجا كه نمي‌بايست افتادند و فرار مردان از مسئوليت پذيري در پرورش نسل و تربيت درست را در پي داشت، و افراد جامعه چه زن، چه مرد به خود اختصاص يافتند نه به امت و جامعه و افراد فداي شهوتهاي گذرا شدند نه همتهاي عالي، و اين بود كه فساد به سرعت در جامعه رواج يافت و خانه حيات ويران شد. 
3ـ در تقسيم ارث جنبه مادي آن در نظر گرفته شده است، و بر اساس نظام زندگي مشترك ترتيب يافته است. در واقع مانند يك جمع و تقسيم رياضي براي دست‌يابي به نتيجه درست است. يعني افزايش سهم ارث در يك جنبه به معناي برتري آن نيست بلكه فقط يك تغيير و تحول مادي است. 
و به نسبت سؤال مطرح شده درباره حقوق زن در ازدواج با فرد غير مسلمان بايد گفت كه اين مسئله هم پيرو نظام عمومي حاكم بر شريعت اسلامي است و همانگونه كه در بحث برابري گفتيم برخي گروههاي اجتماعي از ازدواج با برخي گروههاي ديگر ممنوع مي‌شوند مانند ازدواج نظاميان با سياستمداران و اين مسئله به مصلحت عمومي جامعه بستگي دارد و در هيچ يك از نظامهاي  حاكم بر دنيا نيز امر غريب به حساب نمي‌آيد و به عنوان نوعي تفاوت در حكم و يا سبب ايجاد اختلال در اصل برابري تلقي نمي‌شود.امروزه كسي باقي‌ نمانده كه در تأثير طلاق و نياز زوجين به آن در هنگام بروز اختلاف شديد و غير قابل سازش و پس از تلاشهاي بسيار براي ايجاد توافق ميان آنها شكي داشته باشد. 
اين از افتخارات و ارزشهاي اسلام است كه طلاق را تشريع نمود و جزئيات احكام آن را بيان نمود و به افراد فرصت داده كه پس از طلاقهاي سه‌گانه جدا از هم، دو باره به زندگي مشترك باز گردند و ميان هر طلاق مدتي را به عنوان عده قرار داده و جزئيات آن را در احكام شرعي بيان نموده است. در واقع از توان بشر خارج است كه چنين برنامه‌اي را پايه‌ريزي كند به طوري كه شامل احكام و حكمتهاي آن باشد و طبيعت بشري و روابط ميان زوجين را در زندگي خانوادگي و روابط اجتماعي در نظر گيرد.
تمام قوانين متمدن بشري در عصر حاضر، طلاق را پذيرفته‌اند. بر خلاف نظر مسيحيت تحريف شده كه مي‌پندارند، ازدواج در آسمان پيوند يافت و جدائي هم فقط در آسمان امكان‌پذير است. 
البته ما منكر اين نيستيم كه در برخي موارد در اجراي طلاق اشتباهاتي از جانب برخي زوجها روي مي‌دهد، مخصوصاً در جوامعي كه جهل و بي‌سوادي بر آن حاكم است،  اما شايسته نيست كه برخي اشكالات اجرايي [و سليقه‌اي] اصل نظام و قوانين و احكام را زير سؤال برد. آيا نمي‌بيني كه در نظام دنيايي مردم، افراد بيماري وجود دارند كه پزشك مقدار معيني از دارو را در اوقاتي مشخص براي آنها تجويز مي‌كند، اما 