یح آن را از غیر صحیح جدا می‌کنند، این رویکرد مفیدی است اگر نتیجه خوب بدهد. 
اما تاریخ بی‌طرفانه، نمی‌دانیم که این تاریخ بی‌طرفانه کجاست؟! و کدام کتاب تاریخی می‌تواند حجت و دلیل باشد؟! و حال آن که کتاب‌های تاریخ سرشار از حکایت های دروغ و روایات باطل هستند؟ 
راویان مفاهیم عقیدتی و تاریخی شیعه افراد مجهول و ناشناخته‌ای هستند، پس چگونه می‌توان بوسیلة راویان ناشناخته‌ به مطالب درست عقیدتی و تاریخی رسید، چنان که محققین شیعه به این امر اعتراف کرده‌اند؟؟!! 
سید محمد صدر در مقدمه‌ای که برای تاریخ غیبت صغری تحت عنوان (تمهید) نوشته است، از اسباب پیچیدگی در تاریخ اسلامی – یعنی شیعی – سخن می‌گوید و او چند عامل را برای این امر بر شمرده است که در پنجمین آن می‌گوید: (پنجم: اسناد روایات. مؤلفین امامیه همه روایاتی که از ائمه یا از یارانشان برای آنها رسیده است را در کتاب‌هایشان جمع کرده‌اند بدون آن که صحت یا ضعف این روایات را در نظر گرفته باشند. 
و آن دسته از علمای شیعه که در زمینة رجال کتاب تألیف کرده‌اند در کتاب‌هایشان فقط به بیان شرح حال راویان احادیث فقهی اکتفا کرده‌اند و با توجه به نیاز مردم به این راویان عنایت و توجه خاصی کرده‌اند. 
اما این کتاب‌ها راویانی را که در دیگر زمینه‌های معارف اسلامی همچون عقاید و تاریخ و فتنه‌ها احادیث روایت کرده‌اند کاملاً به فراموشی سپرده‌اند، با اینکه این دسته از راویان از راویان کتاب‌های فقهی بیشترند! 
و اگر از روی خوش شانسی راوی هم در تاریخ و هم در فقه روایت کرده باشد، می‌بینیم که در کتاب‌های آنان از او نام برده شده است، اما اگر در فقه چیزی روایت نکرده باشد او مجهول و ناشناخته است)(1) . 
این اعتراف مهم از حقیقتی پرده بر می‌دارد که مذهب شیعه را از اساس در هم می‌شکند و دل‌های زنده‌ای را که به دنبال حق هستند بیدار می‌کند - طوریکه دهها نفر از علمای مذهب فریاد زده‌اند – که از این عقاید دست بکشید و به عقیدة حق و راستین روی آورید.
حر عاملی (متوفای 1104 هـ) که عباس قمی درباره او می‌گوید: (شیخ محدثین و افضل المتبحرین... تا آخرش)(2) . عاملی به تحول جدیدی که در مذهب شیعه پدید آمده و به نقد و بررسی روایات شیعه فرا می‌خواند اعتراض می‌کند و می‌گوید: همین که روایات در منابعی شیعی آمده‌اند برای صحت آن کافی است، و اگر این روایات در چهارچوب قواعد جرح و تعدیل امامی – فقط – بررسی شوند همه راویان مذهب ضعیف از آب در می‌آیند، و این تأیید کلام سابق صدر است. 
عاملی می‌گوید: (این سخن مستلزم این است که به صحت احادیث کتاب‌های چهارگانه و دیگر کتاب‌های مورد اعتماد که مؤلفین آن و دیگران به صحت آن حکم کرده‌اند، و به نقل و روایات آن اهتمام ورزیده، و در دینشان به آن استناد کرده‌اند، حکم شود. مثل روایاتی که افراد بزرگ و ثقه – همچون اصحاب اجماع و امثالشان – از ضعفا و دروغگویان و افراد ناشناخته نقل کرده‌اند، که آنها وضعیت و هویت این افراد را می‌دانسته‌اند، اما از آنها روایت می‌کنند و به احادیثشان عمل می‌نمایند، و به صحت آن گواهی می‌دهند، به خصوص وقتی می‌دانند که این روایات از طرق زیادی نقل شده‌اند، و اصول صحیحی داشته‌اند، و افراد می‌توانسته‌اند آن را بر اصول صحیح ارائه بدهند بلکه می‌توانستند آن را به ائمه (ع) عرضه نمایند. پس باید کار آنها و شهادت آنان به صحت این روایات را توجیه درستی کرد، طوری که طعنه‌ای به آنها زده نشود، وگرنه لزوماً همه روایات آنها ضعیف خواهند بود، چون ضعف و دروغگو بودن راویان آشکار است!!، پس اصطلاح جدید کاملاً درست در نمی‌آید!! و از این چنین بر می‌آید که اصطلاح جدید، یعنی تقسیم حدیث به صحیح و حسن و موثوق و ضعیف که در زمان علامه و استادش احمد بن طاوس تجدید شد اصطلاح ضعیفی است)(3) . 
استاد محمد! آیا می‌بینی که اگر فقط از شیوة نقد شیعی استفاده شود در نتیجه همة احادیث در روایات شیعه ضعیف از آب در می‌آیند؛ چون راویان همه یا دروغگو یا ضعیف هستند؟!!! قضاوت را به خود شما و به هر عاقلی که دین و عقلش برای او محترم است واگذار می‌کنیم. 
آیت الله العظمى ابو الفضل برقعی قمی(4) در مورد پدید آمدن روایات شیعه می‌گوید: (متأسفانه بعد از گذشت یک قرن دو قرن بنام دین اخباری پیدا شد، و اشخاصی پیدا شدند بنام محدث و یا مفسر که مطالبی آوردند از قول پیغمبر...)(5). تا اینکه می‌گوید: (این کتاب را می نویسم و نشان می دهم که این اختلافات مذهبی بواسطة اخبار مجعولة در کتب معتبره خودمان بوجود آمده...)(6)، تا اینکه می‌گوید: (راویان سابقین که مشتی مردم کم سواد و خرافی و بی اطلاع بوده اند زیرا در قرن دوم و سوم که اکثر اخبار جعل شده حوزة علمی و تحقیقی نبوده...)(7)سپس می‌گوید: (شیخ صدوق کاسبی بوده در قم برنج فروشی می کرده، و دفتری داشته که هر خبری را از کسی که بنظرش خوب آمده گرفته و درج کرده، و محمد بن یعقوب کلینی نیز کاسبی بوده در بغداد، و هر خبری را از هر کس  هم مذهب او اعتماد نموده و بفاصلة بیست سال در دفاتر خود جمع کرده، زیرا در آن زمانها روحانیت رسمی نبوده....)(8). تا اینکه می‌گوید: (آیا کتاب کافی کلینی که خواهیم بیان کرد صدها مطالب و روایات خرافی را از دشمنان دین گرفته و نقل کرده چگونه برای شما کافی است...)(9). تا اینکه می‌گوید: (احادیث کتاب کافی هم از نظر سند و راویان آن بسیار اشکال دارد و هم از نظر متن و مطالب آن. از نظر سند اکثر راویانش از ضعفاء و مجاهیل و مردمان مهمل و صاحبان عقائد  باطله می باشند، البته طبق قول علمای رجال شیعه...)(10).
سپس او بیان می‌دارد که هدف از تالیف کتابش «بت شکن» یا (عرض اخبار اصول بر قرآن و عقول) امور ذیل است: 
1- خرافاتی بنام امام وارد دین شده‌اند. 
2- اکثر طوائف شیعه که نزدیک صد مذهب می باشد باعتماد به این اخبار تأسیس مذهب کرده اند. 
3- در این اخبار و احادیث غالبا با قرآن بازی کرده اند و با تفاسیری جعلی بنام ائمه، آیات الهی را از اعتبار انداخته اند. 
می‌گویم: (خمینی باید گوش کند تا بداند که چه کسانی با آیات قرآن بازی کرده‌اند بزرگان اصحاب یا مشایخ او)؟! 
4- این اخبار جعلی خرافی موجب بدبینی مذاهب اسلامی و طعن علمای مذاهب است بر شیعیان(11) . 
سوگند به خدا که برقعی راست گفته است، همین روایات سبب شده‌اند تا علمای مسلمین بر این باور باشند که کسانی که این احادیث را ساخته‌اند زندیق اند. 
گرچه بسیاری از پیروان مذهب شیعه با دین و اهل دین دشمنی ندارند و فقط از روی جهالت دین را انتخاب کرده‌اند. 
آیت الله العظمی برقعی قمی رحمه الله نمونه‌ای از این افراد را ذکر کرده و گفته است: (یکی از مجتهدین می گفت: تمامی احادیث کافی صحیح است و مو بدرزش نمی رود و کسی که غیر از این بگوید مغرض است. نویسنده گفتم: شما اگر تمام احادیث آن را صحیح می دانید پس چرا سیزده امامی نشدید؟ زیرا در جلد اول باب عدد الأئمة چهار عدد روایت آمده که امام سیزده عدد است. گفت: نشان ده. 