نده یا شنونده و... و امثال آن.
طبری بعد از ذکر آیه می‌گوید: (﴿وَاعِيَةٌ﴾ یعنی: آنچه را از خداوند شنیده فهمیده و درک کرده است). و اسامی کسانی از صحابه و تابعین که همین را گفته‌اند را ذکر کرده است(5) . 
و قرطبی می‌گوید: (﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ یعنی: گوش فراگیر و شنوا، می شنود و حفظ می کند، گوشی که هر آنچه از جانب خداوند آید آن را ضبط کرده و فرا میگیرد)(6) . 
و ابن کثیر می‌گوید: (ابن عباس می‌گوید: یعنی حفظ کننده و گوش دهنده. و قتاده می‌گوید: ﴿أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾ یعنی آنچه را از خدا شنیده‌اند فهمیده‌اند؛ و بنابراین، آنچه از قرآن شنیده‌اند برایشان سودمند گردیده است...)(7) . 
و اینگونه همه گوش‌های مؤمن درک و حفظ می‌کنند. 
از خداوند می‌خواهم که مرا و شما را از آنها بگرداند.
-----------------------------------------------------------------------
1) جامع البیان (29) (69 ح 26955) الدر المنثور (6/260). 
2) جامع البیان (26) (69 ح 26955)، الدر المنثور (6/260). 
3) التفسیر (1/13). 
4) التفسیر (1/16). 
5) التفسیر (29/50). 
6) التفسیر (18/262).  
7) التفسیر (8/ 225).137- شما گفته‌اید: (و دوم اینکه: بخاری از عمر(رض)  روایت کرده است که گفت: (قاری‌ترین ما ابی است، و برترین‌ ما در قضاوت علی است)، و تردیدی نیست که برتر بودن او از همه مردم در قضاوت بر گستردگی علم او دلالت می‌کند). 
پاسخ:
اول: اینکه، این روایت صحیح است، و بر این دلالت می‌کند که خلفا یکدیگر را دوست می‌داشته‌اند و منصف بوده‌اند، و نشانگر این است که اهل سنت فضائل علی(رض) را نقل می‌کنند، و همچنین ستایش‌هایی که برادر صحابی‌اش در مورد او بیان کرده است را روایت می‌کنند، خداوند از همة آنان راضی باد. و همچنین این روایت بر این دلالت می‌کند که میان صحابه چیزی به نام وصیت و ادعای ظلم و دشمنی آنگونه که شیعه می‌گویند وجود نداشته است؛ چون اگر کسی دشمن کسی باشد او را نمی‌ستاید، و فضیلت او را بیان نمی‌کند.
دوم: اینکه، ما این را انکار نمی‌کنیم که علی (رض) دارای فضل و علم بوده است، چگونه می‌توان گفت که او علم و دانش نداشته است و حال آن که او زندگی‌اش را با پیامبر (ص) گذرانده است.
اما آنچه شما ادعا کرده‌اید که علم جز از او فرا گرفته نمی‌شود، این ادعای عجیب و غریبی است، و در این حدیث چیزی نیست که بر این مطلب دلالت کند.
سوم: روایت عمر(رض)  چند چیز را ثابت می‌کند، که برخی عبارتند از:
1- در میان اصحاب افراد قاضی بوده است، ولی علی (رض) بهتر از همه قضاوت بین دو طرف را می‌دانست، و این یک فضیلت است؛ اما به معنی اثبات علم از همه جهات برای او نیست، و بلکه فقط اعتراف به پیشی گرفتن او از دیگران در این زمینه است؛ و با وجود این، او قاری‌ترین صحابه نیست، و بلکه أبی بن کعب (رض) از او در قرائت قرآن برتری دارد، و این همچنین یک تخصص است، و به معنی این نیست که صحابه قرائت قرآن بلد نیستند.
2- و اینکه عمر (رض) گفت: (قاری‌ترین ما ابی است، معنایش یا این است که او بیشتر از همه ما قرآن را حفظ دارد، یا اینکه به معنی این است که او از همه ما قرائت و تجوید قرآن را بهتر می‌داند، و هر کدام که مراد باشد این را ثابت می‌کند که ابی دراین امر از علی برجسته‌تر بوده است، پس بر این دلالت می‌کند که علی از هر جهت از همه اصحاب عالم‌تر نبوده است.138- شما گفته‌اید: (چنان که سعید بن المسیب می‌گوید: هیچ کسی از صحابه نمی‌گفت که از من بپرسید، به جز علی بن ابی طالب(1) . ابن عباس می‌گوید: (نه دهم علم به علی داده شده بود، و سوگند به خدا که در یک دهم دیگر هم با آنها مشارکت داشت)(2) . و ابن عباس می‌گوید: (هرگاه چیزی از علی برای ما ثابت شده باشد به کسی دیگر غیر از او روی نمی‌آوریم)(3) . 
پاسخ:
اول: اینکه، شما به [کتاب فضائل الصحابة (2/646)] با تحقیق وصی الله حواله داده‌اید، و این حواله را نیز چون بسیاری از حواله‌ها در جایش نیافتم، احادیث این کتاب از اول تا آخر شماره‌گذاری شده‌اند، و صفحات آن نیز از اول تا آخر شماره‌گذاری شده‌اند.
شماره حدیث (646) در جلد اول در فضائل ابوبکر و عمر است.
و ص (646) همچنین در جلد اول است، و شما جلد دوم را ذکر کرده‌اید، و این صفحه نیز در فضائل ابوبکر و عمر است.
ولی من این حواله را در یک حلقه (CD) از تولیدات شرکت (العریس) با عنوان (مكتبة الحدیث الشریف) یافتم.
دوم: اینکه، حدیث را امام احمد روایت نکرده است، و بلکه پسرش آن را افزوده است. و او آن را از عثمان بن ابی شیبه از یحیی بن سعید روایت می‌کند و می‌گوید: فکر می‌کنم او از سعید روایت کرده است، و به طور دقیق نمی‌گوید که راوی کیست؟ و چنین چیزی اعتبار روایت را مخدوش میکند.
و برادرش ابوبکر بن ابی شیبه آن را روایت کرده، و سعید بن مسیب را نام نبرده است، و روایت را فقط تا یحیی بن سعید(4)  برده است، پس حدیث منقطع است، و حدیث منقطع ضعیف است. شما قول ابن عباس را به صورت تکراری ذکر کرده‌اید و مصدر آن أسد الغابة و الاستیعاب است! أسد الغابة در قرن هفتم تألیف شده است، و الاستیعاب در قرن پنجم تألیف گردیده، پس سند کجاست؟!
چهارم: اهل سنت مسائل دینی خود را از چنین مراجعی اثبات نمی‌کنند، گرچه گاهی بعد از صحت دلیل، آن را نام می‌برند، اما اینکه آیا اینها منابع معتبری هستند؟ نه، این کتابها مملو از روایاتی هستند برای خلفای ثلاثه همان طور که برای علی روایاتی ذکر کرده‌اند و فضائل آنها معروف‌تر از این است که برای اثبات آن به کتابهای تاریخ یا روایات مقطوع و یا ضعیف و موضوع مراجعه شود.
پنجم: اینکه، ابن عباس حدیثی در صحیحین - که از همه منابعی که شما ذکر کرده‌اید صحیح‌تر می‌باشند- از علی روایت کرده است نظر شما دربارة آن چیست؟! ابن عباس -رضی الله عنهما- می‌گوید: (عمر را در تابوت گذاشتند، مردم او را در آغوش می‌گرفتند و برایش دعا می‌کردند و او را می‌ستودند، و قبل از آن که بلند کرده شود بر او نماز می‌خواندند، و من هم در میانشان بودم، مردی که از پشت شانه‌ام را گرفت نگاه کردم دیدم که علی است، او گفت: رحمت خدا بر عمر باد و گفت: هیچ کسی نیست که دوست داشته باشم با عملی همچون عمل او با خدا روبرو شوم جز عمر، سوگند به خدا گمانم این است که خداوند تو را با دو یارت قرار می‌دهد، چون بسیار از پیامبر (ص) می‌شنیدم که می‌گفت: من و ابوبکر و عمر آمدیم، من و ابوبکر و عمر وارد شدیم، من و ابوبکر و عمر بیرون رفتیم، و امیدوارم که خداوند تو را با آن دو تا قرار دهد)(5) . 
نظر شما در مورد این گواهی چیست که او آرزویی جز اینکه با عملی همچون عمل عمر به ملاقات خدا برود ندارد؟! و عمل تابع علم است.
یا اینکه می‌گویید: علی تقیه کرده است؟! هرگز نه! یا اینکه حدیث ضعیفی که از ابن عباس روایت شده را چون با آنچه می‌خواهید موافق است می‌پذیرید و حدیث صحیحی که موافق با آنچه می‌خواهید نیست را ترک می‌کنید؟! 
--------------------------------------------------------------------
1) فضائل الصحابة (2/646). 
2) أسد الغابة (4/22)، تفسیر الثعالبی (1/52). 
3) الاستیعاب (3/1104)، تهذیب الأسماء واللغات (1/317). 
4) المصنف (6/227). 
5) ب