که به خوبی از آنها پیروی کرده‌اند. 
و سورة حشر سه گروه را نام برده است: مهاجرین و انصار، و پیروان. 
و در سوره انفال سه گروه را نام برده است: مهاجرین، و انصار و مهاجرین دیگر. 
پس دلالت و مفاهیم آیات سورة توبه و آیات سورة حشر به همدیگر نزدیک است. 
و آیات سورة انفال تأکید می کنند که مهاجرین دو گروه هستند، و این دلالت می‌کند که هجرت دوبار انجام شده است. 
تعداد امت اسلامی امروز بیش از یک میلیارد نفر است که شیعه از این تعداد بخش اندکی را تشکیل می‌دهند.. و این گروه اندک همه اصحاب را کافر می‌شمارند یا گمراه می‌دانند به جز چهار نفر؛ چون همه آنها این وصیت موهوم و خیالی را اجرا نکرده‌اند، بنابراین این گروه اندک به گمراهی همه اصحاب حکم کرده‌اند. 
و از طرفی، همه امت تعظیم و بزرگداشت اصحاب را در پیش گرفته‌اند، و معتقدند که آنها مؤمن و بر دین ثابت قدم بوده‌اند، مگر آن که دلیل قاطعی بر خلاف آن وجود داشته باشد، گرچه امت معتقدند که اصحاب همه در یک سطح نیستند بلکه درجات و سطوح آنها متفاوتند. به نظر شما از این دو گروه کدام یک صادق و راستگوست؟! 
دوم: اینکه، مفسرین تأکید می‌کنند که آیات سورة حشر همه امت را شامل می‌شود؛ چون مسلمان یا مهاجر هست یا انصار، یا کسی که به خوبی از آنها پیروی کرده‌اند، و اهل سنت معتقدند که آیات بر این سه گروه دلالت می‌نمایند، چون دل‌های اهل سنت نسبت به همه امت از اول تا آخر پاک می‌باشد. بله، برخی از علما پیروان آنها را که به خوبی از آنها پیروی کرده‌اند (تابعین) را منحصر به یک مرحله زمانی می‌دانند، اما رأی اکثریت باقی می‌ماند و آنچه اکثریت از آن برداشت کرده راجح است. 
سوم: اینکه، اختلاف اهل سنت با شیعه در مورد کسانی نیست که در فتح مکه و بعد از آن مسلمان شده‌اند و در مورد بادیه‌نشینان و افرادی که به نفاق متهم بوده‌اند نیست، و بلکه در مورد همة سه گروهی است که در آیات ذکر شده‌اند، پس کجا در کتاب‌های شیعه یکی از این گروه‌ها به طور مشخص تأیید شده‌اند، و ابوبکر و عمر و عثمان و دیگر برادرانشان به طرز مشخص نامیده می‌شوند؟! 
اختلافی که شما به آن اشاره کرده‌اید گرچه بخشی از اختلاف است؛ اما این اختلاف نسبت به اختلاف بزرگی که شیعه را فرقه‌ای مخالف با همة امت قرار داده اندک و ناچیز است. 
چهارم: کسانی که در فتح مکه و بعد از آن مسلمان شده‌اند و فرزندانشان و بادیه‌نشینان اگر ایمانشان و اخلاقشان درست باشد، مانعی برای عادل قرار دادن آنها وجود ندارد. اگر آنها مخلص باشند و نیکوکار باشند، اینکه دیر مسلمان شده‌اند از فضل محروم نخواهند بود. 
پنجم: کسانی که به نفاق متهم هستند از صحابه نمی‌باشند؛ و اهل سنت آنها را صحابه نمی‌نامند، و منافق و مؤمن برای کسی پوشیده نیستند جز برای کسی که جاهل یا مغرض باشد، و کجا در دیوان‌های امت مسلمان یک منافق مؤمن خوانده شده است؟! 
این ادعا که آیات متهمان به نفاق را عادل قرار می‌دهد زشت‌ترین ادعاست. 105- شما گفته‌اید: (به سخن شما بر می‌گردیم... سپس این گفتة مرا ذکر کرده‌اید که گفته‌ام: آیا به این تقسیم زیبای مؤمنان به مهاجرین و انصار و پیروان آنها که آنان را دوست می‌دارند و برایشان دعا می‌کنند و از آنها متنفر نیستند، توجه کرده‌اید، جایگاه شیعة امامیه در این تقسیم کجاست؟ و جایگاه اهل سنت کجاست؟). 
سپس گفته‌اید: (گفتید: «مهاجرین»، و حال آن که درست این است که بگویید: «مهاجرین اول و پیشگام»، چون خداوند آنها را چنین توصیف نموده که: ﴿(الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ ﴾. (حج: 40).
پس کجا در این آیه مهاجرین به طور مطلق ذکر شده‌اند؟ 
و اینکه شما گفته‌اید: (انصار) و حال آن که درست این است که گفته شود: سابقین اولین از انصار؛ چون خداوند متعال آنها را این گونه توصیف می‌نماید که:(وَالَّذِينَ تَبَوَّؤُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ)(حشر: 9).
و همه انصاری ‌ها مهاجرین را جای ندادند، بلکه بعد از آن که بنی نظیر بیرون رانده شدند جای دادن پایان یافت، پس هر کس از انصار که بعد از این واقعه ایمان آورده است از مدلول آیه بیرون است. و شما گفته‌اید: «پیروانی که آنها را دوست دارند و بر ایشان دعا می‌کنند و از آنها متنفر نیستند» و حال آن که درست این است که:(وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا)(حشر: 10). «و کسانی که بعد از آنان می‌آیند می‌گویند: پروردگارا! ما را بیامرز»).
در پاسخ باید بگویم که در اینجا نکاتی قابل تأمل است: 
اول: اینکه، وقتی من به این اشاره نمودم که آیات قرآن امت را به سه گروه تقسیم می‌کند: مهاجرین و انصار و پیروان آنها، شما این تقسیم را با اضافه کردن شرایط تصحیح کرده‌اید و گفته‌اید: (مهاجرین پیشگام و اولین‌ها) و پیشگامان انصار. 
می‌گویم: تصحیح شما اشکال ندارد، ولی آیا شما می‌توانید برای ما این مهاجرین پیشگام و انصار پیشگام را نام ببرید؟! 
در حقیقت هیچ شیعه‌ای نمی‌تواند به فضل این سابقین و پیشگامان اعتراف کند مگر آن که از روی تقیه چنین نماید؛ چون عقیدة شیعه امامیه در دل پیروانش جایی برای شناختن فضایل بزرگان امت باقی نمی‌گذارد، و اگر شیعه به فضایل آنها اعتراف کنند عقیده ‌شان مختل می‌گردد. 
عقیدة شیعه - یعنی امامیه و کسانی که به سوی آنها رفته‌اند – با عقیدة اهل سنت متضاد است و امکان ندارد که جمع شوند. پس اختلاف اساسی است و فرعی نیست. آن طور که بعضی از شیعه یا بعضی از نویسندگانی که حقیقت را نمی‌دانند می‌کوشند تا اختلاف را فرعی نشان دهند. 
دوم: گفتة مرا ذکر کرده‌اید که گفته‌ام: (پیروانی که آنها را دوست می‌دارند و برایشان دعا می‌کنند) سپس گفته‌اید و حال آن که درست این است که (کسانی که بعد از آنها می‌آیند می‌گویند: پروردگارا! ما را بیامرز). 
می‌گویم: این عجیب اصلاح و تصحیحی است! آیا امکان دارد که کسی معتقد باشد که آنها برادر او هستند و برایشان دعای مغفرت نماید و حال آن که آنها را دوست نمی‌دارد؟! 
آیا این دلیلی نیست برای اینکه دل‌های شیعه از دوست داشتن بزرگان امت که دین را یاری کرده و آن را نقل نمودند و سرزمین‌ها را فتح کردند تهی و محروم است؛ چون در هر جایی عقیدة وصیت به دنبال آنهاست؟! 
آیا ما نباید کسانی را که دین را یاری کرده‌اند و پیامبر را حمایت نموده‌اند و خانواده و دوستان را در راه دین ترک گفته‌اند و سبب شده‌اند تا ما و پدران ما مسلمان شویم و از دین پاسداری نموده و آن را به ما رسانیده‌اند دوست بداریم؟! اگر ما اینها را دوست نداشته باشیم؛ به نظر شما چه کسانی از افراد امت مستحق هستند که دوست داشته شوند؟! 
قرطبی اثری از ابی یعلی روایت کرده که در آخر آن گفته است: (مهاجری باش. اگر بگویی: نمی‌توانم، و کسی از آنها را نمی‌یابم، پس انصاری باش، اگر نمی‌توانی، پس کارهایی همچون کارهای آنان انجام بده، اگر نمی‌توانی آنان را دوست بدار و برایشان طلب آموزش کن همان طور که خداوند 