فاق می‌افتد با خبر کرد، و او به مسلمین تذکر داد که وقتی حاکم قرار می‌گیرند حقوق اهل بیت را رعایت کنند.
حدیث پنجم: «حدیث سفینه».
طبرانی با سند خود از ابوذر روایت می‌کند که گفت: (از پیامبر خدا (ص) شنیدم که می‌گفت: مثال اهل بیت من در میان شما همچون کشتی نوح در قوم نوح است. هر کس بر این کشتی سوار شد نجات می‌یابد، و هر کس از آن باز بماند هلاک می‌شود، و مثل باب حطه در بنی اسرائیل است)(17) . 
پاسخ:
اول: اینکه در سند این حدیث، عبدالله بن داهر رازی است که حدیثش متروک و غیر قابل قبول است. و عقیلی در مورد او می‌گوید: (رافضی پلیدی است)(18) .
و همچنین در سند آن عبدالله بن عبدالقدوس قرار دارد که فرد مجهولی است، و حدیث او منکر است چنان که بخاری گفته است(19) . 
و از طرق دیگر روایت شده که از این طریق از نظر ضعف کمتر نیستند.
دوم: اینکه، آیا بر چنین چیزی می‌توان دینی را اساس نهاد؟
سوم: کدام یک از اهل بیت سفینه و کشتی هستند، کسانی که شما آنها را ستوده‌اید یا کسانی که شما آنها را مذمت کرده‌اید؟ تفصیل این قضیه به خواست خداوند متعال بیان خواهد شد.
چهارم: الآن اهل بیت او که «ائمه» اند کجا هستند؟! مرده‌اند - یا طبق عقیده شما فرار کرده‌اند-، پس همة شما اکنون بدون کشتی هستید، و شما الآن هلاک می‌باشید!!
اما ما بر کشتی «قرآن و سنت» سواریم، و این کشتی همواره ادامه دارد، نمی‌میرد و فرار نمی‌کند.
حدیث ششم: حدیث: «و او ولی هر زن و مرد مؤمنی است». و در روایتی آمده (بعد از من)(20) . 
پاسخ:
اول: اینکه، این حدیث را جعفر بن سلیمان روایت کرده، و از او عبدالرزاق و عفان روایت کرده‌اند. 
در مورد جعفر اقوال مختلفی هست، بعضی او را ضعیف و بعضی او را ثقه قرار داده‌اند؛ ولی همه گفته‌اند که او از اهل تشیع بوده است، و هر گاه راوی به بدعتی متهم باشد، و سپس حدیثی در راستای تقویت بدعتش روایت کند به حدیث او نگاه می‌شود که آیا کسی دیگر غیر از او که از اهل بدعت نیست این حدیث را روایت کرده است یا نه؟ 
ابن سعد در مورد او می‌گوید: (ثقه است و دارای ضعف می‌باشد، او از اهل تشیع بود). 
احمد بن مقدام می‌گوید: (و جعفر منسوب به رافضی بودن است).
و عقیلی و ابن حبان روایت کرده‌اند که به او گفته شد: (به من خبر رسیده که تو به ابوبکر و عمر ناسزا می‌گویی، گفت: ناسزا نمی‌گویم، ولی تنفر از آنها تا جایی که دلت بخواهد دارم)(21) . 
و مسلم فقط از او یک حدیث به صورت متابعت در مورد رفتن پیامبر به جنگ به همراه زنان روایت کرده است(22) . 
و ذهبی برای او عذر آورده و گفته است که او دو همسایه به نامهای ابوبکر و عمر داشت که او را آزار می‌دادند؛ بنابراین، او به آنها ناسزا می‌گفت و می‌گوید که او راستگوست. و احادیثی به تنهایی روایت می‌کند که به خاطر آن به او اعتراض می‌شود، و در مورد استدلال از آن احادیث اختلاف شده است، و یکی از آن احادیث همین است(23) . 
دوم: اینکه، ذهبی در شرح حال او گفته است که او این حدیث را روایت کرده است که: (پیامبر (ص) وفات یافت و هیچ‌کسی را به عنوان جانشین خود تعیین نکرد)، پس روایات او یکدیگر را تفسیر می‌کنند.
سوم: اینکه، او می‌گوید: (ولی هر مؤمنی بعد از من است) اگر ولی به امامت معنی شود پس علی(رض)  بعد از پیامبر (ص) ولی همه مؤمنان تا قیامت نیست، و بلکه ولایت او تا زمان مرگش می‌باشد، پس ولایت او بر دیگر نسلهای مسلمان کجاست؟
ولی اگر کلمه اینطور تفسیر شود که هر مؤمنی باید او را دوست داشته باشد، این ممکن است و هر مؤمنی بر برادر مؤمن خود حق دارد که باید او را دوست داشته باشد، و در اینجا سفارش و تأکیدی است بر حق علی(رض) .
حدیث هفتم: «من شهر علم هستم».
قبلاً این حدیث از نظر متن و سند مورد بررسی قرار گرفت، و گفته شد که این حدیث موضوع و ساختگی است، و معنای آن باطل و پوچ است.
حدیث هشتم: حدیث مواخاه (برادر قرار دادن).
تعدادی حدیث در این مورد آمده که هیچ‌کدام صحیح نیستند؛ از آن جمله: حدیثی است که از ابن عمر روایت شده که گفت: (پیامبر (ص) اصحابش را با یکدیگر برادر قرار داد، آنگاه علی در حالیکه اشک می‌ریخت آمد و گفت: ای پیامبر خدا! تو در میان اصحاب خود پیوند برادری قرار نموده‌ای و مرا با کسی برادر نکرده‌ای. پیامبر (ص) فرمود: تو در دنیا و آخرت برادر من هستی)(24) .
پاسخ:
اول: اینکه، این حدیث صحت ندارد، و در اسناد آن جُمَیع بن عُمیر است، بخاری می‌گوید: (دارای اشکال است). و ابوحاتم می‌گوید: (کوفی تابعی است، از آزادشدگان شیعه است، راستگوست و حدیث او درست است).
و ابن عدی می‌گوید: (آنچه بخاری گفته درست است: احادیث او جای تأمل دارند، و بیشتر آنچه او روایت می‌کند دیگران روایت نکرده‌اند)(25) . 
و در اسناد این حدیث، حکیم بن جبیر است که احمد در مورد او می‌گوید: (ضعیف الحدیث و مضطرب است). و ابن معین می‌گوید: (اعتباری ندارد). و ابوحاتم می‌گوید: (ضعیف الحدیث و منکر الحدیث است، او نظر ناشایستی دارد خداوند ما را نجات دهد، در تشیع غلو و افراط می‌کند) و دارقطنی می‌گوید: (متروک است)(26) . 
و در سند آن علی بن قادم قرار دارد، ابن معین در مورد او می‌گوید: (ضعیف است). و ابن حجر می‌گوید: (منکر الحدیث و شدید التشیع است)(27) . 
پس آیا این حدیث صلاحیت استدلال دارد؟! 
دوم: اینکه، این حدیث چه دلالتی بر امامت دارد؟! و پیامبر (ص) چنان که قبلاً گفته شد در بعضی از احادیث گفته است: (دوست دارم برادرانم را می‌دیدم).
پس آیا اینها امام هستند چون برادر پیامبر (ص) می‌باشند؟! 
حدیث نهم: «حدیث تبلیغ سورة برائت در حج».
از ابوسعید یا ابوهریره (رض) روایت شده که گفت: (پیامبر (ص) ابوبکر را به عنوان امیر حج فرستاد، و وقتی او به ضجنان - نزدیک مکه- رسید، صدای شتر علی را شنید، آن را شناخت و پیش او آمد و گفت: کار من چیست؟ گفت: خیر و خوبی است. پیامبر (ص) مرا با برائت فرستاده است.
وقتی برگشتیم ابوبکر نزد پیامبر (ص) رفت و گفت: ای رسول خدا! برای من چه هست؟ گفت: خیر و خوبی است، تو یار غار من هستی، اما از من غیر خودم یا مردی از خودم - یعنی علی- کسی دیگر نمی‌تواند چیزی به اطلاع برساند)(28) . 
این حدیث تبلیغ است که از چند طرق و با کلمات مختلفی روایت شده است.
پاسخ:
اول: اینکه، این حدیث از طرق مختلفی روایت شده، و همه طرق آن دارای ضعف می‌باشند. و در این اسناد، ابوربیعه زید بن عوف هست که ابن حجر در مورد او می‌گوید: (او را ترک کرده‌اند). و فلاس می‌گوید: (متروک است). و دارقطنی می‌گوید: (ضعیف است)(29) . 
دوم: این حدیث دلالتی بر امامت ندارد، و بلکه عادت عرب‌ها بر این بود که پیمان‌ها و عهدها را فقط کسی لغو می‌کرد که آن را بسته بود و یا کسی از خانواده‌اش به الغای آن اقدام می‌نمود.
مؤلف (ذخائرالعقبی) بعد از ذکر این حدیث می‌گوید: (و این تبلیغ و رساندن مختص همین واقعه است، چون عرب‌ها عادت بر این داشتند که پیمان‌هایی که می‌بستند را فقط کسی لغو می‌کرد که آن را بسته بود، و یا فردی از قبیله‌اش آن را ملغى می‌نمود). سپس به این اشاره کرده که منظور از این عموم تبلیغ نیس