) روایت است که گفت: (پیامبر (ص) به من و ابوبکر گفت: با یکی از شما جبرئیل همراه است و با یکی میکائیل و اسرافیل فرشتة بزرگی است که در جنگ حاضر می‌شود و در صف قرار می‌گیرد). 
سپس حاکم می‌گوید: سند این حدیث صحیح است و شیخین آن را ذکر نکرده‌اند(12) . 
6- جابر بن عبدالله رضی الله عنهما روایت می‌کند که پیامبر (ص) فرمود: (مرد صالحی دیشب خواب دیده است که ابوبکر (رض) به پیامبر (ص) متعلق و مرتبط است و عمر به ابوبکر آویزان و عثمان به عمر متعلق و آویزان است)، جابر می‌گوید: وقتی از پیش پیامبر (ص) بلند شدیم گفتیم: مرد صالح پیامبر است، و اما اینکه به همدیگر متعلق و وابسته بوده‌اند آنها زمام این دین را به عهده خواهند گرفت. سپس حاکم می‌گوید: این حدیث با سند صحیحی از ابو هریره روایت شده که شیخین آن را ذکر نکرده‌اند(13)  .
و شما وقتی کتاب (مجمع الزوائد علامه هیثمی) را ورق می زدید، آیا دهها حدیث در بارة ابوبکر و سایر صحابه ندیدید؟ 
از جمله این احادیث می‌توان به احادیث ذیل اشاره کرد: 
1- از علی(رض)  روایت است که گفت: (روز جنگ بدر پیامبر به من و ابوبکر گفت: با یکی از شما جبرئیل و با یکی میکائیل همراه است، و اسرافیل فرشتة بزرگی است که در جنگ حاضر می شود یا در صف قرار می‌گیرد). به روایت ابو یعلی و بزار و احمد و راویانی که احمد و بزار از آنها روایت کرده‌اند راویان صحیح هستند(14) . و پیشتر در مستدرک بیان شد. و هیثمی گفته: راویان آن صحیح هستند. 
2- و از ابن عمر روایت است که گفت: (روزی بعد از طلوع آفتاب پیامبر(ص) پیش ما آمد و فرمود: اندکی قبل از صبح خواب دیدم که گویا کلیدها و ترازوها به من داده شدند من در یک کفه ترازو گذاشته شدم و امتم در کفة دیگر ترازو گذاشته شدند و من از آنها سنگین‌تر شدم، سپس ابوبکر را آوردند و با امت وزن کردند و او از امت سنگین‌تر شد سپس عمر را آوردند و با امت وزن کردند و او از امت سنگین‌تر شد سپس عثمان را آوردند و با امت وزن کردند و او از امت سنگین‌تر شد، آنگاه ترازو را بلند کردند). احمد و طبرانی آن را با تفاوتی در کلمات روایت کرده اند، و راویان آن ثقه هستند(15) . 
3- از سهل بن ساعدی روایت است که گفت: (پیامبر (ص) با ابوبکر و عمر مشورت کرد و آنها به او نظر دادند و نظر ابوبکر مورد قبول پیامبر (ص) واقع شد، آنگاه پیامبر (ص) فرمود: خدا نمی‌پسندد که ابوبکر اشتباه کند). 
طبرانی در المعجم الاوسط روایت کرده و راویان آن ثقه هستند(16) . 
4- از ابن عباس روایت است که گفت: پیامبر خدا (ص) فرمود: (مردی وارد بهشت می‌‌شود که در جنت همه به او خوش آمد می‌گویند .... ابوبکر گفت: ای پیامبر خدا! پاداش این مرد در آن روز چیست؟ پیامبر خدا (ص) فرمود: بله آن مرد تو هستی ای ابوبکر). طبرانی در المعجم الکبیر و المعجم الاوسط روایت کرده، و راویان آن راویان صحیح اند غیر از احمد بن ابی بکر سالمی که او ثقه است(17) . 
5- ام سلمه روایت می‌کند که پیامبر (ص) فرمود: در آسمان دو فرشته هست: یکی به سختی و دیگری به نرمی دستور می‌دهد، و هر دو درست می‌گویند: و آن دو جبرئیل و میکائیل هستند، و دو پیامبر هستند که یکی به سختی و دیگری به نرمی فرمان می‌دهند و کار هر دو درست است. و آن دو ابراهیم و نوح هستند، و من دو یار دارم که یکی به سختی فرمان می‌دهد دیگری به نرمی امر می‌کند و کار هر دو درست است. و ابوبکر و عمر را نام برد). طبرانی آن را روایت نموده، و راویان آن ثقه هستند(18) . 
6- از شقیق روایت است که می‌گوید: (به علی گفته شد: آیا کسی را به عنوان جانشین خود تعیین نمی‌کنی؟ گفت: پیامبر کسی را به عنوان جانشین خود تعیین نکرد تا من برای شما کسی را تعیین کنم، اگر خداوند برای مردم اراده خیر داشته باشد آنها را بر بهترینشان گرد خواهد آورد همان طور که بعد از پیامبرشان آنها را بر بهترینشان گرد آورد). بزار این را روایت کرده، و راویان آن راویان صحیح اند غیر از اسماعیل بن ابی الحارث که او ثقه است(19) .
7- از ابوجحیفه روایت است که گفت: (وارد خانه علی شدم و به او گفتم: ای بهترین مردمان بعد از پیامبر خدا! او گفت: صبر کن وای بر تو ای ابوجحیفه! آیا تو را از بهترین مردمان بعد از پیامبر با خبر نکنم؟ ابوبکر و عمر (بهترین مردمان بعد از پیامبر هستند)، وای بر تو ای ابو جحیفه! دوست داشتن من و دشمنی ابوبکر و عمر در قلب مؤمنی یکجا جمع نمی‌شوند). طبرانی در الاوسط آن را روایت نموده که از راویان آن، فضل بن مختار و او ضعیف است(20) . 
8- از علی (رض) روایت است که گفت: (پیامبر خدا (ص) رفت و ابوبکر بعد از او، و عمر در مرحله سوم رفت. سپس فتنه‌ای به ما رسید که خداوند هر کس را که بخواهد می‌بخشد). امام احمد روایت نموده و سپس اضافه نموده گفته اند: («ثم خبطنا فتنة» عبارتی است که تواضع و فروتنی ایشان را نشان می دهد). و نیز طبرانی در المعجم الاوسط روایت نموده است، اما راویان احمد ثقات اند)(21) . 
چهارم:آیا شما به احادیث و وقایع ثابتی که اصحاب پیامبر بر آن زندگی کرده‌اند توجه نکرده‌اید؟، وقایعی که تأکید می‌کند که اصحاب یکدیگر را دوست داشته‌اند و با همدیگر همکاری می‌کرده‌اند که در این وقایع هیچ اثر و نشانی از تصور امامت یافت نمی شود. 
و اینک نمونه‌هایی از وقایع زندگی اصحاب: 
1- محمد بن حنفیه می‌گوید: (به پدرم (علی) گفتم: بعد از پیامبر چه کسی از همه بهتر است؟ گفت: ابوبکر، گفتم: سپس چه کسی؟ گفت: عمر)(22) . 
2- از ابن عباس روایت است که گفت: (علی(رض)  در مورد عمر گفت: دوست دارم با عملی چون عمل تو به دیدار خدا بروم)(23) . 
3- و از علی (رض) روایت است که گفت: (همان قضاوتی را بکنید که می‌کرده‌اید، چرا که من از اختلاف و دوگانگی بیزارم، تا اینکه مردم همپارچه و یگانه شوند یا اینکه جان دهم آن چنانکه که یارانم جان دادند)(24) . 
4- از عقبه بن حارث روایت است که گفت: (ابوبکر نماز عصر را خواند و بیرون آمد و قدم می‌زد حسن را دید که با بچه‌ها بازی می‌کند، او حسن را به دوش گرفت و گفت: پدرم فدایت باد. با پیامبر شباهت دارد نه با علی. و علی می‌خندید)(25) . 
5- از ابی بکره روایت است که گفت: (پیامبر خدا را روی منبر دیدم و حسن بن علی کنارش بود و پیامبر گاهی رو به مردم می‌کرد و گاهی رو به حسن می‌نمود و می‌گفت: این پسرم سید است، و امید است که خداوند بوسیله او بین دو گروه بزرگ از مسلمین صلح و آشتی برقرار نماید)(26) . 
6- از ابن عمر روایت است که (مردی او را از خون پشه پرسید گفت: تو از کجا هستی؟ او گفت: از عراق، گفت: این را ببینید! مرا در مورد ریختن خون پشه می‌پرسد و حال آن که آنها پسر پیامبر (ص) را کشتند، من از پیامبر شنیدم که می‌گفت: آن دو (حسن و حسین) ریحانه‌های من در دنیا هستند)(27) . 
7- آیا علی با خلفای ثلاثه بیعت نکرد؟ 
8- آیا علی پشت سر آنها نماز نمی‌خواند؟ 
9- آیا با زنانی که آنها اسیر کرده بودند ازدواج نکرد؟ 
10- آیا علی دخترش را به نکاح عمر نداد؟ 
11- آیا علی سه نفر از فرزندانش را ابوبکر و عمر و عثمان نام نگذاشت؟ 
و از کتاب‌های خودتان: 
1- آیا در نهج البلاغه گفتة علی (رض) را نخوانده‌