ش می‌رسد!!!! 
چه زیباست این امامت!!!! 
اگر خبر راست بود بگویید: خدا راست گفته است، و اگر دروغ بود بگویید: خدا راست گفته است!! 
پس دروغ را - نعوذ بالله-  خدا گفته است، نه امام!!
آیا با توجه به این قاعده می‌توان از دروغ کسی که مدعی علم غیب است پرده برداشت؟!!!
سوگند به خدا ما معتقدیم که اهل بیت از دروغ گفتن بر خدا مبرا و پاک هستند، و لعنت خدا بر کسانی باد که به آنها دروغ نسبت داده اند و چیزهایی از آنها نقل کرده اند که نگفته‌اند. 
--------------------------------------------------------------
1) مع رجال الکفر فی القاهرة (1/222) استاد مرتضی رضوی. 
2) التهذیب – المقدمه. 
3) رجال الکشی (1/170). 
4) رجال الکشی (1/147). 
5) رجال الکشی (1/148). 17- شما گفته‌اید: (هر گاه آنچه ادعا می‌شود امر عجیب و نادری باشد و عقل آن را نپذیرد باید برای اثبات آن دلیل واضحی ارائه شود، سپس مثالی زده‌اید و گفته‌اید: چقدر این با نظریه عدالت صحابه مشابهت دارد، هر کسی که یک ساعت یا یک روز یا یک هفته یا یک ماه پیامبر را دیده و با او همراه بود عادل و درستکار است، و همه اصحاب از اول تا آخر عادل‌اند و آنها مردانی ایده آل و نمونه هستند، به حق که چنین چیزی بسیار عجیب و شگفت‌انگیز است که جز با دلیل قاطعی که همه شبهاتی که پیرامون عدالت آنها هست را از بین می‌برد ثابت نمی‌شود). 
پاسخ: 
اولاً: اختلاف ما و شما در مورد عدالت همه اصحاب نیست، همه کسانی که کلمه صحابی آنها را شامل می‌شود چه از پیشگامان اول باشند و چه از مسلمانانی که بعداً مسلمان شدند. بلکه اختلاف ما با شما در مورد بزرگان و سروران و مهتران اصحاب از مهاجرین و انصار، به خصوص خلفای راشدین ابوبکر و عمر و عثمان و برادران شان است. اما اینکه آنان که بعداً مسلمان شده‌اند آیا عادل هستند یا نه؟ در قیاس با اختلاف پیشین، این مورد بسیار پیش پا افتاده است. 
علمای اهل سنت در مورد صحابی که مدت همراهی او با پیامبر کوتاه بوده است تفصیلات و توضیحاتی ذکر کرده‌اند. ولی محققین اهل سنت معتقدند که هر کس اسلام آورده و بعد از مسلمان شدن با پیامبر همراه بوده است عادل است مگر آن که چیزی خلاف عدالت از او سر زده باشد. 
و این موضوع درستی است، زیرا کسی که نزد پیامبر آمده و دین سابق خود را رها کرده است و وارد دین اسلام شده و آن را به عنوان دین قبول کرده است، و اسلام دروغ و زشتی‌ها را حرام قرار داده است، اصل این است که او از دستورات اسلام پیروی می‌کند چون او پایبندی خود را به اسلام اعلام کرده است مگر آن که خلاف آن ثابت شده باشد، به خصوص که چنین کسی به برکت همراهی پیامبر نائل شده و انوار نبوت بر او تابیده‌است، و همراهی پیامبر شرافت و تزکیه است و مانند همراهی با دیگران نیست. و اختلاف ما با امامیه در این مورد نیست. 
دوم: اینکه ادعای کافر بودن اصحاب یا فاسق بودن و یا خیانت کردن همة آنها به جز چهار نفر به شدت عجیب‌تر از عادل قرار دادن اصحاب است! 
این عقیده که کسانی که تقریباً بیست و سه سال یا بیست سال یا ده سال یا پنج سال بر سفرة قرآن تربیت یافته‌اند؛ از روی نفاق یا برای رسیدن به مقام و منصب و یا ثروت دنیوی اسلام آورده‌اند با اینکه در دوران ورود آنها به اسلام چنین چیزی وجود نداشت...
و یا اینکه دستور پیامبر را در مورد امامت علی اجرا نکرده‌اند، و سپس همین‌ها برای اقامه دین می‌جنگند، و سرزمین‌ها را برای اسلام فتح کردند و در همه این امور علی همراه آنها بود و در حالی که خلیفه بودند زندگی ساده و زاهدانه‌ای داشتند و هزاران صحابی از آنها پیروی می‌کردند و هیچ کسی به آنها اعتراض نمی‌کرد و اینها فضایل علی (رض) را روایت می‌کنند و اختلافات پیش آمده را نقل می‌نمایند، حتی آنها اختلاف فاطمه با ابوبکر را در امر دنیوی نقل کرده‌اند، اما از  فاطمه و علی در مورد امامت چیزی نقل نکرده‌اند این ادعا که اینها مرتد شده‌اند و یا فرمان پیامبر را رد کرده و نپذیرفته‌اند .... به شدت عجیب است!! 
شما با قلبی پاک و عقل درست این دو ادعا را با یکدیگر مقایسه کنید؛ حق برایتان روشن خواهد شد و برای توضیح بیشتر مقدمه ای بر وجه سوم اضافه می‌کنم. 
سوم: مقدمه‌ای از سیرة پیامبر (ص) باید در اینجا ذکر شود؛ چون کتاب‌های شیعه به سیرة پیامبر نپرداخته‌اند چنان که از صحیح‌ترین کتابهایشان یعنی الکافی مشخص است، در این کتاب حوادث دوران مکی و رنج‌هایی که مؤمنان در آن مرحله کشیده‌اند ذکر نشده است و نمی‌دانیم که موضع ابومهدی در مورد اینکه در مذهب شیعه تاریخ به صورت گزینشی روایت می‌شود چیست؟!!! 
یادآوری این حقیقت تاریخی برای هر شیعه که علمایش او را از اطلاع یافتن از اوضاع ابتدای ظهور اسلام محروم کرده‌اند ضروری و لازم است. و باید هر شیعه را از رنج‌هایی که اصحاب در آغاز اسلام متحمل شده اند آگاه کرد، و برایش بیان شود که اصحاب چگونه وارد اسلام شدند و چه مشکلاتی را در راه خدا تحمل کردند. 
خداوند وقتی پیامبر ما محمد (ص) را مبعوث کرد, به او فرمان داد که در محیط شرک و مشرکین که سال‌ها آنان و نیاکانشان بر شرک زندگی کرده بودند آشکارا به اسلام دعوت دهد؛ و این دعوت به معنی تغییر و ابطال عقیدة مردم و بیان فساد آن بود. 
کسی که اسلام را می‌پذیرفت و به این حقیقت اقرار می‌کرد به معنای آن بود که با یک جامعه به صورت کامل مواجه می‌شد، اول با خانواده‌اش سپس با قبیله‌اش و در مرحله سوم با تمام جامعه که مشتمل بر چند قبیله بود رو در رو می‌شد و بعد از آن گویا با تمام قبایل عرب به مخالفت بر می‌خاست، و این کار بسیار بزرگی بود که هیچ کس جز آن کس که ایمان در قلبش جای گرفته به آن اقدام نمی‌کرد. اگر ما به این دوران مراجعه کنیم و حوادث آن را بدانیم امر عجیبی را می‌بینیم که بر عظمت اصحاب و بر بزرگی بلایی که آنها به هنگام مسلمان شدن با آن روبرو شدند دلالت می‌کند! و اینک اشاره‌ای گذرا به این مرحله می‌نماییم. 
*	مرحلة مکی:
وقتی پیامبر (ص) در درون جامعه مکی دعوتش را آغاز کرد، جامعه به شدت با او برخورد کرد و به شدت او و پیروانش را مورد اذیت و آزار قرار دادند. 
شکنجه‌ها و آزارها گوناگون بود، از قبیل قطع رابطه، زدن و کشتن. کتاب‌های سیرت و تاریخ مملو از داستان‌هایی هستند که از مقدار و اندازة سختی‌هایی که اصحاب با پذیرفتن اسلام با آن مواجه شدند و از آن رنج می‌بردند، پرده بر می‌دارد. 
ابن مسعود می‌گوید: (اولین کسانی که که اسلام خود را اعلام کردند هفت نفر بودند: پیامبر خدا (ص) و ابوبکر و عمار بن یاسر و مادرش سمیه و صهیب و بلال و مقداد. خداوند, رسول الله (ص) را بوسیلة عمویش حفظ نمود، ابوبکر را بوسیلة قومش محفوظ کرد، اما سایر صحابه، هیچ یک از آنها تاب مقاومت و ایستادگی چون بلال را نداشت، بلال جان خود را بکلی بفراموشی سپرده بود، و برای قومش بی‌ارزش شده بود، او را به بچه‌ها دادند و بچه‌ها او را گرفته و در دره‌های مکه میگرداندند و او می‌گفت: أحد أحد (خدا یکی است, خدا یکی است)(1) . 
پیامبر(ص) وقتی از کنار شکنجه‌