 وجود این آیه باز شراب می‌خوردند : يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا(البقره / 219)
«درباره شراب و قمار از شما می‌پرسند، بگو آن دو گناهی بس بزرگ است و برای مردم نیز سودهایی دارد. ولی گناهان از سودش بیشتر است». 
بسیاری از اصحاب از شراب خوردن دست کشیدند؛ زیرا برایشان این بس بود که در شراب گناهی بزرگ نهفته است. با وجود این باز برخی می‌گفتند : پرورگارا! درباره شراب با ما روشن و صریح سخن بگو. این آیه روشن و آشکار است اما پاسخی صریح و کامل نیست. تا اینکه آیة دیگری نازل شد : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ(النساء / 43)
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بدانید چه می‌گویید». 
باز گروهی از شراب دست کشیدند، اما عده‌ای هنوز شراب می‌خوردند و می‌گفتند : پروردگارا! در این باره با ما روشن و صریح سخن بگو. تا اینکه این آیة صریح و کامل و قاطع نازل شد : 
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ‏(المائده / 90)
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، شراب و قمار و بت‌ها و تیرهای قرعه، پلید و از عمل شیطانند. پس از آن دوری گزینید، باشد که رستگار گردید». 
سخن روشن و صریح، سند است. در غیر این صورت ما هم مثل علمای قدیم عمل می‌کنیم و می‌گوییم : از این بدم می‌آید. این را دوست ندارم. از این خوشم نمی‌آید. فکر نمی‌کنم این طور باشد و امثال این جملات. اما اگر گفتیم حلال یا حرام حتماً باید یک نص صحیح و صریح داشته باشیم. 
بعضی از برادران از من ایراد می‌گیرند و می‌گویند : چرا شما در کتاب حلال و حرام دایره تحریم را تنگ کردید. می‌گویند : در اصل باید نام کتابتان را حلال و حرام در اسلام می‌گذاشتید. زیرا هیچ چیز حرامی در آن پیدا نمی‌شود. به آنان گفتم : پیشنهاد می‌کنم تا کتابی به نام حرام و حلال در اسلام بنویسید، زیرا در نزد شما هیچ چیز حلالی وجود ندارد. 
این اسلام است که دایرة حرام را تنگ ساخته است و آنچه در حدیث ابی‌الدرداء روایت شده این است که در اصل همه چیز حلال می‌باشد. پیامبرص فرمودند : «ما أحلّ الله فهو حلال و ما حرّم فهو حرام و ما سکت عنه فهو عفو. فاقبلوا من الله عافیته. فإنّ الله لم یکن لینسی شیئاً». آنچه را که خداوند حلال فرموده، پس آن حلال است و آنچه را که حرام ساخته پس آن حرام است و آن چیزهایی که صحبتی درباره‌اش نشده، پس آن عفو و بخشش است. زیرا خداوند هرگز چیزی را فراموش نمی‌کند. سپس این آیه را تلاوت فرمود : 
 وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيّاً ‏(مریم / 64)
«پروردگارت هرگز فراموشکار نبوده». 
محدودة عفو، محدودة وسیعی است. برخی از مردم می‌خواهند که آن را تنگ سازند. ولی پروردگار آن را وسعت بخشیده. و این از آن مواردی است که شایسته است ما آن را در فقه آسان پایه‌ریزی کنیم نیز در چیزهایی که بلا و مصیبت در آن فراگیر شده بنا را بر آسانی بگیریم، چیزهایی که در عبادات و معاملات، عمومی و فراگیر شده و شایسته است آنها را از اسباب تخفیف بدانیم. علما چند چیز را از اسباب تخفیف می‌دانند : 1- بیماری 2- مسافرت 3- اشتباهاً کاری انجام دادن 4- فراموشی 5- اجبار. 
و در ضمن آن فراگیر شدن وقتی مردم به چیزی دچار شوند اقتضای کارایی است که بر بندگان خدا آسان بگیریم و از میان نظرات ساده‌ترین را انتخاب کنیم. مثلاًَ در قضیه طهارت و نجاست : بعضی از ائمه مذاهب، در امر طهارت و نجاست : بسیار سختگیرند. مثل مذهب امام شافعی، در این قضیه، مذهبی بسیار سختگیر است، بر خلاف مذهب امام مالک که بسیار آسان است. من امشب در تلویزیون چیزی دیدم و شنیدم که بعضی از برادران مالکی این چنین می‌گفتند : امام مالک در امور عبادات همیشه جنبه احتیاط را می‌گرفت و چیزهایی را که سخت و سنگین بود انتخاب می‌کردند. من از این سخنان متعجب گشتم و گفتم : بالعکس، امام مالک بسیار آسان می‌گیرد. مثلاً در امور طهارت و نجاست، مذهب مالکی آسانترین مذهب است. مثلاً او می‌گوید : آب نجس نمی‌شود مگر اینکه رنگش تغییر کند یا آنچه گوشتش حلال است پس ادرار و مدفوعش پاک است. بله، این چنین نظریاتی دارد و جالب اینکه که شیخ‌الاسلام ابن تیمیه و امام محمد غزالی این را ترجیح داده‌اند. امام محمد غزالی که یکی از امامان بزرگ مذهب شافعی است از جانب مذهب شافعی چنین می‌گوید : دوست داشتم که مذهب شافعی در فصل آب‌ها در فقه، همچون مذهب مالکی بود. وی هفت دلیل در تأیید مذهب امام مالک بیان نمود. ما دین را برای بندگان خدا آسان می‌سازیم و آن مذهبی را برمی‌گزینیم که در این امور آسان‌گیرتر است. من در دبیرستان همچون استاد و شیخ بزرگمان، شیخ سید سابق که اصلاً پایبند به مذهب نبود و هیچ توجهی به آن نداشت، درس فقه می‌خواندم. اهالی روستایمانم مثل بیشتر روستاهای ساحلی مصر، شافعی مذهبند و من با بزرگان دینی روستایمان اختلاف داشتم و خود را ملتزم به مذهب شافعی نمی‌دانستم. یکی از موضوعاتی که من مطرح ‌کردم و باعث تحریم و برانگیختن احساسات مردم شد، این بود که گفتم : لمس کردن زن وضو را باطل نمی‌کند. در مذهب ابوحنیفه به طور عام و در هر صورت که باشد، وضو را باطل نمی‌کند. در نزد حنابله و مالکیان، لمس کردن زن فقط همراه با شهوت است که وضو را باطل می‌کند. 
اما کشاورزان مصری که در صحرا هستند، کشاورز در سرمای شدید زمستان برای نماز مغرب وضو می‌گیرد نماز مغرب که خواند برای صرف شام برمی‌گردد. باز راهی نماز عشا می‌شود. زمانی که زنش سفره شام می‌چیند، ناگهان اشتباهاً و بی‌اراده دستش به او می‌خورد. طبق مذهب وضویش باطل شده و باز دوباره باید با همان آب بسیار سرد وضو بگیرد. آن زمان بود که من به تبلیغ همین مذهب یعنی مذهب ابوحنیفه و مالک و ابن حنبل پرداختم. این مسأله زود بین مردم پخش شد. 
یک بار زنی دستش به دست همسرش خورد. مرد خشمگین و ناراحت شد. زن گفت : بنا به مذهب شیخ یوسف نماز بخوان. مرا صاحب مذهب قرار داده‌اند. در حالی که این، مذهب من نیست. این عین مذهب ابوحنیفه، مالک و ابن حنبل است. چیزی که من می‌خواهم بگویم، این است که : ما نیاز داریم چیزهایی که همگانی و فراگیر شده را برای مردم آسان سازیم. بسیاری از مردم آسانی را در چنین مسائلی و همچنین در مسأله غنا و موسیقی انکار می‌کنند. من آرایی که چنین مسائلی را مباح یا مکروه می‌دانند برمی‌گزینم؛ زیرا من هیچ دلیل صحیح و صریحی بر تحریمشان پیدا نکردم. به علاوه این چیزی است که دیگر عمومی گشته. مردمی در دنیا وجود دارند که نمی‌شود این چیزها را بر آنان تحریم کرد. مردم آفریقا و ملت آفریقا همه‌شان با رقص و طبل بزرگ شده‌اند و با این چیزها ز