 خاطر اطاعت از رهبران گمراهتان بود. [خداوندا]! یاران [با وفای] رسول خدا(ص) را در جلوی در مسجدش، چونان شتران، می‌کشند. [خداوندا]! بر أبا عمرو (کنیه عثمان) باید گریست. آن مرد [بزرگی] بود که در آن آزمایش سربلند بیرون آمد و سرانجام در قبرستان بقیع، آرام گرفت). 
* نیز از اوست که گفت: 
ماذا اردتم من اخی الدین بارکت
قتلتم ولی الله فی جوف داره
فهلا رعیتم ذمه الله بینکم
الم یک فیکم ذا بلاء و مصدق
فلا ظفرت ایمان قوم تبایعوا
		یدالله فی ذالک الادیم المقدد
و جئتم بامر جابر غیر مهتد
و او فیتم بالعهد عهد محمد
و اوفکم عهداً لوی کل مشهد
علی قتل عثمان الرشید المسدد

(چرا [عثمان] این مرد دین را کشتید که به حقیقت، برکت خداوند بر زمین بود، چرا آن مرد مؤمن و خدا ترس را تنها به خاطر امیال مردمانی ستمکار و گمراه، در خانه‌اش به قتل رساندید. بدانید که با این جنایت پیمان خود با خدا و رسولش را شکستید و به آن پشت نمودید. شما خون مردی را بر زمین ریختید که از آزمایشات بسیاری سربلند بیرون آمده بود و در هر شرایطی به عهده و پیمان خود [با خدا و رسولش] پایبند بود. خداوند نابود کند آن مردمان [ستم کاری] را که بر سر کشتن عثمان، آن خلیفه ره‌یافته و با ایمان، با هم پیمانی [شوم] بستند). 
•	باز حسان در رثای عثمان(رض) چنین گفته است(3) : 
من سره الموت صرفا لا مزاج له
مستشعری حلق الماذی قد شفعت
صبرا فدی لکم امی و ما ولدت
فقد رحنینا باهل الشام نافرة
انی لمنهم و ان غابوا و ان شهدوا
لتسمعی و شیکا فی دیارهم
		فلیات ما سدة فی دار عثمان
قبل المخاطم بیض زان ابدانا
قد ینفع الصبر فی المکروه احیانا
و بالامیر و بالاخوان اخوانا
مادمت حبا و ما سمیت حسانا
الله اکبر یاثارات عثمانا

(هر آن کس را که دوست دارد [شجاعانه] و یا مرگی افتخارآمیز بمیرد به خانه عثمان آید که [با وجود مدافعان] چون بیشه شیران بی‌باک شده است. این [مدافعان] شمشیرها به دست گرفته‌اند و تن خویش را به سلاح رزم بیاراسته‌اند. مدافعان عثمان صبور باشید و استقامت کنید که صبر در بلایا و مصائب، به کار آید. امیدمان [پس از خدا] سپاهیان و امیر [شجاع] شام است که برادروار به جانب ما در حرکتند. چه شامیان به موقع برسند و چه نتوانند خود را سر وقت به این‌جا رسانند، در هر حال تا زمانی که زنده‌ام خود را عضو این مردمان [دلیر] می‌دانم. بدانید که به زودی صدای «الله اکبر» ایشان را که به خونخواهی عثمان می‌آیند، در مدینه طنین‌انداز خواهد شد). 
* همچنین از اوست که چنین گفته است: 
ان تمس‌دار ابن اروی منه خاویة
فقد یصادف باغی الخیر حاجته
یا اییا ایها الناس ابدوا ذات انفسکم
قوموا بحق ملیک الناس تعترفوا
فیهم حبیب شها بالموت یقدمهم
		باب صریع و باب محرق خرب
فیها و یهوی الیها الذکر و الحسب
لایستوی الصدق عندالله و الکذب
بغرة عصب من خلفها عصب
مستلئما قدبدا فی وجهه الغضب

(خانه پسر اروی (نام مادر عثمان) را ویران و بدون سکنه می‌بینم. این خانه، جایی بود که در آن‌جا هر نیازمندی به خواسته خود می‌رسید. خانه‌ای بود که ایمان سرتاسر آن را فراگرفته و اصالت و افتخار از سر روی آن می‌بارید. ای مردمان [عصیان‌گر] درون [ناپاک] خود را به همگان بنامیید، هر چند که خداوند حق و باطل را ولو پنهان باشند، خوب می‌داند. [ای مردمان با ایمان] بپاخیزید و همگام با سپاهیان [حق] که پیشاپیش آنان، [دلیر مردی] چون حبیب [بن مسلمه] است، انتقام آن امیرالمؤمنین مظلوم را [از ناکسان] بگیرید). 
* همچنین از کعب بن مالک(رض) است که می‌گوید(4) : 
ویح لأمر قد اتانی رائع
قتل الامام له النجوم خواضع
یالهف نفسی اذ تولوا غدوة
و لوا و دلوا فی الضریح اخاهم
من نائل او سؤدد و حمالة
کم من یتیم کان یجبر عظمه
فرجت‌ها عنه برحمک بعد ما
مازال یقبلهم و یراب ظلمهم
امسی مقیما بالبقیع و اصبحوا
النار موعدهم بقتل امامهم
جمع الحماله بعد حلم راجع
یا کعب لا تنفک تبکی هالکاً
		هد الجبال فانغضت برجوف
والشمس بازغة له بکسوف
بالنعش فوق عواتق و کتوف
ماذا اجن ضریحه المستوف
سبقت له فی الناس او معروف
امسی بمنزله الضیاع یطوف
کادت و ایقن بعدها بحتوف
حتی سمعت برنة التلهیف
متفرقین قد اجمعوا بحفوف
عثمان صهر فی البلاد عفیف
و الخیر فیه مبین معروف
مادمت حیا فی البلاد تطوف

([خداوندا!] قتل امام و پیشوایی که ستارگان و خورشید درخشان در برابر [نور ایمان و علو درجه] او هیچ بودند. مصیبتی بس عظیم بود تا بدان حد که [از شدت غم] گویا کوه‌ها نیز به رعشه افتادند. [خداوندا!] آن روز را هرگز از یاد نمی‌برم که آن مرد و برادر خویش را بر شانه‌های خود به آرامگاهش بردند و این انسان بزرگ را در آن آرامگاه سکنی دادند. او همان مردی بود که در کمک و احسان به مردم و کرم و بزرگی، از همگان پیشتر بود. چه بسیار یتیمان را که نوازش نمود و آنان را از میان خرابه‌ها نزد خود پناه داد و به دردها و رنج‌هایشان گوش داد و آن‌گاه دست ایشان را می‌گرفت و دست نوازش بر سرشان می‌کشید. اما همین مرد، آن‌گاه که به دست مردمان [گمراهی] شهید دست، خود در بقیع، تنها، آرمید. آن مردمان بدانند که به خاطر این جنایت و کشتن پیشوا و رهبر امت، سرانجامی جز دوزخ در انتظارشان نخواهد بود. صبر و استقامت و آرامش و گذشت را با هم در خود یکجا داشت و هیچ کس نیز نمی‌توان فضایل و خوبی‌های او را انکار کند. ای کعب! تا آن زمانی که زنده‌ای بر مرگ این [خلیفه] مظلوم گریه کن و اشک بریز). 
* نیز از او است که گفته(5) : 
فکف یدیه ثم اغلق بابه
و قال لأهل الدار لاتقتلوهم
فکیف رایت الله صب علیهم
و کیف رایت الخیر ادبر بعده
		و ایقن ان الله لیس بغافل
عفا الله عن کل امری لم یقاتل
العداوة و البغضاء بعد التواصل
عن الناس ادبار النعام الجوافل

([عثمان] در برابر آنان دست به شمشیر نبرد، چرا که یقین داشت خداوند از حال او و حقانیت او آگاه است. نیز به یارانش امر کرد که با شورشیان پیکار نکنند. که چون به امر او عمل کنند، خداوند ایشان را مورد عفو و رحمت خویش قرار خواهد داد. حال می‌بینم که پس از کشتن او خداوند یگانه، بذر عداوت و کینه را در میان امت کاشته است و خیر و برکت را پس از آن دوران خوش، از ایشان باز گرفته است). 
* همچنین شاعری ملقب به «راعی الابل» در رثای عثمان(رض) چنین گفته است(6) : 
عشیة یدخلون بغیر إذن
خلیل محمد و وزر صدق
		علی متوکل اوفی و طابا
و رابع خیر من وطیء الترابا

(در شبانگاه، ناگهان و بدون اذن بر مردی هجوم می‌برند که تنها بر خدا توکل داشت و تا زنده بود به عهد و پیمانش با خدا و رسولش پایبند ماند و خود را از گناه پاک نگه داشت. آنان مردی را کشتند که دوست محمد بود و وزیر و مشاور ابوبکر صدیق و پس از رسول خدا(ص) و ابوبکر و عمر، بهترین انسان روی زمین بود). 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سر الشهداء دروس و عبر، ص 62. 
2) تاریخ الطبری (5/445). 
3) تاریخ الطبری (5/446). 
4) التمهید و البیان، ص211. 
5) البدایة و النهایة (7/205). 
6) البدایة و النهایة (7/206). 1-	 عثمان(رض) در 