رگزاران و فرماندهان خویش را بدان سفارش می‌کرد: 
بر آن روشی که در دوران خلافت عمر بر آن بودید بمانید و از آن منحرف نشوید و هرگاه در مسأله‌ای مشکل و مهم به تصمیم نیاز داشتید، آن‌را به من و شورا واگذار کنید تا ما امّت را بر آن به اجماع برسانیم و سپس انجام آن‌را به شما بسپاریم.(2) 
فرماندهان و والیان آن حضرت هم، چون قصد نبرد و کارزار با دشمنان را داشتند از خلیفه درخواست اذن می‌کردند، آن حضرت هم مسأله را با بزرگان صحابه در میان می‌گذاشت و در مورد لوازم و تجهیزات و همچنین برنامه‌ها و نقشه‌های کار با آنان صحبت می‌نمود و سپس به فرماندهان اذن آن کار را می‌داد(3) . به عنوان مثال هنگامی که عبدالله بن أبی سَرْح قصد داشت تا به سواحل شمال آفریقا لشکرکشی کند و خطر رومیان را از مرزهای حکومت اسلام دور نماید، نامه‌ای به خلیفه نوشت و از او اذن این کار را درخواست کرد. خلیفه نیز بعد از مشورت با شورای صحابه، این اذن را به او داد.(4) 
یا آن هنگامی که معاویه بن ابی‌سفیان قصد حمله به جزایر «قبرص» و«رودس» را داشت، نامه‌ای به خلیفه نوشت و نظر خلیفه را در این مسأله جویا شد. خلیفه نیز تا به نظر و رأی شورای صحابه آگاه نشد به نامه معاویه جوابی نداد و چون صحابه با این کار موافقت کردند، او نیز به معاویه اذن حمله با آن جزایر را صادر نمود. (5) 
همچنین خود فرماندهان خلیفه نیز به مشورت با یکدیگر می‌پرداختند و نظر یکدیگر را در مسايل مهم جویا می‌شدند(6) . از دیگر موارد مشورت خلیفه با شورای صحابه می‌توان به این موارد اشاره کرد: مسأله جمع‌آوری و تدوین قرآن، قضیه قتل هرمزان به دست عبیدالله بن عمر، اتخاذ تدابیر لازم برای کنترل فتنه و شورش معترضان به خلیفه، مسايل قضا و بسیاری موارد دیگر که در مباحث بعد به آن خواهیم پرداخت. 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الإدارة العسکریة فی الدولة الإسلامیّه (1/277). 
2) همان. 
3) فتوح مصر، 83. 
4) همان، 183. 
5) الإدارة العسکریة (1/278). 
6) الإدارة العسکریة (1/278). عثمان، سی و چهار سال داشت که ابوبکر صدیق(رض) او را به دین جدید دعوت نمود و او نیز بدون هیچ‌گونه مکث و تأثیری بدان گروید و بدین‌سان جزو سابقین اولین امّت گردید. ابواسحاق در این این رابطه می¬‌گوید: «عثمان بعد از ابوبکر، علی و زید بن حارثه(1) ، نخستین کسی است که اسلام آورد و خود را به عنوان چهارمین فرد مسلمان مطرح نمود، هر چند که ممکن است اسلام آوردن سریع او به این خاطر باشد که در بازگشت از سفر شام، ماجرایی شگفت‌انگیز برایش پیش آمده بود و رسول خدا(ص) نزد او و طلحه بن عبیدالله(رض) رفت و چون آنان را به اسلام فراخواند و بشارت خداوند را به آن دو داد، و ایشان را از حقوق اسلام آگاه کرد، و به آن‌ها از جانب خداوند وعده احترام و اکرام داد، ایشان هم ایمان آوردند و عثمان آن ماجرا را برای حضرت رسول(ص) بازگو کرد: به حضرت رسول(ص) عرض کرد: یا رسول الله!، من به تازگی از شام بازگشته‌ام، چون کاروان ما در حد فاصل «معان» و «الزرقاء» اتراق کرد، شب هنگام صدایی را شنیدیم که به ما می‌گفت: ای خفتگان، بیدار شوید که احمد در مکه برانگیخته شد و چون به مکه آمدیم، از شما رسالتتان را شنیدیم(2) . بدون شک این حادثه، تأثیر شگرفی بر عثمان گذاشته و او را به سوی اسلام سوق داد. او، خود، حقیقت را به چشم دید و پیش از ورود به مکه خبر رسالت محمد را شنید، پس چگونه می‌تواند آن هنگام که صداقت و حقیقت شنیده‌هایش را می‌بیند، در پذیرش آن تردید به خود راه دهد؟ به واقع در این حالت انسانی با هر درجه از عناد و مخالفتی که داشته باشد جز قبول حق و ایمان آوردن به آن هیچ راه دیگری را یپش‌روی خود نمی‌بیند و لو اين‌كه تلاش زیادی نماید. جلوی روح حقیقت‌طلب خویش را بگیرد اما باز قادر به این کار نخواهد بود و به ندای وجدان آگاه خویش پاسخ مثبت می‌دهد. باید دانست که پاسخ حضرت عثمان به این دعوت مبارک، نه از روی حماقت و جهالت که از روی یقینی راسخ و باوری بدور از شک بود(3) . او همان‌طور که عادت داشت در تمامی امور با آرامش و تدبیر بیاندیشد، در این مسأله نیز همین روش را در پیش گرفت و به یقین پی برد که این دعوت، فراخوانی است به سوی فضائلو نه رزائل و پستی‌ها، او این دعوت را راهی به سوی توحید و اجتناب از شرک دید که مردمان را به عبادت و اطاعت پروردگارشان فرا می‌خواند و آنان را از غفلت و خواب جهالت برحذر می‌دارد و در این میان به قوم خویش نگریست و دید که آنان جاهلانه بت می‌پرستند، مردار می‌خورند، به همسایه خویش بد می‌کنند و محرّماتی چون ریختن خون دیگران را مباح می‌دانند(4) ، آنگاه در محمد اندیشید، فردی راستگو و امین، که مردمان تنها از او خوبی دیده‌اند و هرگز بدی را از او مشاهده ننموده‌اند. هیچ کس دروغی را از او نشنیده و خیانتی از او سر نزده، حال این فرد، با این فضایل، عثمان را به عبادت و پرستش خداوند تنها فرامی‌خواند، خدایی که او را هیچ شریکی نیست، عثمان می‌بیند که محمد او را دعوت به صله رحم و محبت به خویشان و همسایگان می‌کند، او را به اقامة نماز و گرفتن روزه می‌خواند و از او می‌خواهد که تنها خداوند(عزوجل) را پرستش و اطاعت نماید(5) ، بنابراین به ندای محمد(ص) لبیک می‌گوید و توسط ابوبکر صدّیق(رض) اسلام می‌آورد و در این راه پیشگامانه و در عین صلابت، با آرامش گام می‌نهد، راهی که می‌بایست در آن چونان او، صبور و بزرگ‌منش، آرام و با گذشت، بزرگوار و نیکوکار و مهربان و سخاوتمند بود، بایست با مؤمنان همدل بود و یار ضعیفان شد تا نهال اسلام رشد نماید و ثمر دهد.(6)  
در وصف اسلام آوردن عثمان، خاله‌اش، سعدی بنت کریز چنین سروده است: 
هَدی اللهُ عُثْماناً بِقَوْلی إلی الهُدی
فتابَعَ بالرَّأْیِ السَّدِیدِ مُحَمَّداً
و أنْکَحَه المَبْعُوثُ بِالْحَقِّ بِنْتَه
فِداؤُکَ یاابنَ الْهاشِمیِّیْنَ مُهْجَتی
		و أَرْشَدَه وَاللهُ یَهْدی إلی الْحَقِّ
وکانَ بَرَأیٍ لایَصُدُّ عَنِ الصِّدْقِ
فَکانَ کَبَدْرٍ مازَجَ الشَّمْسَ فِی الأُفقِ
و أنت أَمینُ اللهِ أُرْسِلْتَ لِلْخَلْقِ

(خداوند، عثمان را به راه راست رهنمون کرد و تنها خداوند است که راه حق را نشان می‌دهد. عثمان با تصمیمی درست، پیرو محمد(ص) شد، تصمیم درستی که او را از حقیقت باز نداشت. رسول خدا(ص) نيز دخترش را به عقد او در آورد، وصلتی که بسان برخورد بدر و خورشید در افق بود. ای محمد! ای فرزند هاشمیان! جانم به قربانت، تو امین خداوندی که برای هدایت مردمان مبعوث شده‌ای). 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویة، ابن  هشام (1/287 –289). 
2) طبقات ابن سعد (3/55). 
3) جولة تاریخیه فی عصر الخلفاء الراشدین ص302. 
4) مرویّات العهد المکّی، عادل عبدالغفور (2/805). 
5) فتنة مقتل عثمان (1/37). 
6) عثمان بن عفّان، صادق عرجون، ص53. البدایة و النهایة (7/210).مهمترین وظایف حکومت اسلامی، تشکیل حکومت بر پایه اصول اسلام