 دختر معوذ روایت می‌کند که چون میان او و شوهرش که پسر عمویش نیز بود اختلاف پدید آمد، به خاطر اين‌كه بتوانم از او جدا شوم به او گفتم: همه چیز متعلق به تو باشد، اما مشروط به اين‌که از من جدا شوی و او نیز این کار را کرد سپس همه چیز حتی رختخوابم را با خود برد، برای شکایت نزد عثمان آمدم، او در آن موقع در محاصره افراد معترض بود چون ما وقع را به او عرض کردم، به من گفت: که شرط خود تو همه چیز را در ملکیت او قرار داده است، سپس به شوهرم گفت: همه چیز حتی گیسوانش را از او بگیر(1) . در روایتی دیگر چنین آمده است که به شوهر همه چیز جز گیسوانم را دادم تا از او جدا شوم و عثمان نیز این کار از جائز دانست.(2)
------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) یحیی الیحیی، الخلافة الراشدة، 449. 
2) موسوعة فقه عثمان بن عفان، 244. عزادار شدن زن عبارت است از کنار گذاشتن زیورآلات و ترک آرایش و نیز اقامت در خانه شوهر. آن زن در آن ایام حق دارد تنها روزها برای رفع نیازها و احتیاجات خود از آن خانه خارج شود، اما می‌بایست شب را در همان خانه به صبح رساند(1) . از فریعه دختر مالک بن سنان و خواهر ابو سعید خدری(رض) نقل¬است که نزد رسول خدا(ص) رفتم و به ایشان گفتم: چند روز پیش، شوهرم به تعقیب چند غلام خود رفت که فرار کرده بودند، اما آنان او را با تیر کشتند؛ از حضرت خواستم که چون شوهرم صاحب خانه‌ای نبود و همچنین نفقه‌ای را برای من به جا نگذاشته است، به من اجازه دهد به نزد خانواده خود برگردم. رسول خدا(ص) نیز این درخواست مرا پذیرفت. در خانه بودم که رسول خدا(ص) مرا احضار نمود. چون نزد ایشان رسیدم، به من دستور دادند که تا پایان دوره عدّه در خانه شوهرم صبر کنم، آن‌گاه از آن‌جا بروم. من نیز چهار ماه و ده روز در خانه شوهرم سکونت داشتم. هنگامی که عثمان به خلافت رسید مرا فراخواند و در مورد آن قضیه از من سؤال نمود، من هم ماجرا را به او گفتم: او نیز از آن دستور رسول خدا تبعیت می‌نمود و براساس آن حکم را صادر می‌کرد.(2)  
به همین دلیل عثمان نسبت به محل اقامت زنانی که در دوران عدّه بودند بسیار سختگیر بود و اصرار داشت که آنان تا پایان دوران عده در خانه شوهرانشان سکونت داشته باشند. نقل است در عهد او زنی که شوهرش فوت کرده بود، در دوران عدّه، به دیدار خانواده خویش رفت. در این اثنا به‌ درد زایمان دچار شد. وقتی ماجرا را به عثمان اطلاع دادند. دستور داد تا وي را به خانه‌اش بر گردانند تا در منزل خویش وضع حمل نماید.(3)  
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) موسوعة فقه عثمان بن عفان، 224. 
2) موسوعة فقه عثمان بن عفّان، 225. 
3) موسوعة فقه عثمان بن عفان، ص 81. مردی نزد عثمان بن عفان آمد و از او خواست که به سؤالش پاسخ دهد، عثمان بدو گفت: من عجله دارم اما سوار بر اسبم شو و حرفهایت را به من بگو، آن مرد نیز چنین گفت: من همسایه‌ای دارم که در حالت خشم و عصبانیت، زنش را طلاق گفته، اما هم‌اكنون حال او در مشقت افتاده است¬ من نیز می‌خواهم، داوطلبانه زن او را به عقد خود در آورم و سپس با طلاق دادن آن زن، او را به عقد شوهر اولش در آورم؟ عثمان به آن مرد گفت: تنها در شرایط میل و رغبت طرفین، اقدام به ازدواج کن.(1)
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) موسوعة فقه عثمان بن عفان، 53 و الفتاوی (14/72). عثمان بن عفّان معتقد بود گفته‌های انسان مست، بی‌ارزش و غیر معتبر می‌باشد، آدم مست حق بستن قرارداد و پیمان و یا فسخ آن را ندارد، همچنین طلاق او واقع نمی‌‌گردد، زیرا آدم مست، هوشیار نیست و خود نمی‌داند چه می‌گوید، چون تعهد الزام تنها متوجه خواست و نیت افراد است(1) ، بنابراین آدم مست از هر نوع الزام و قید و بندی خارج است، عثمان(رض) خطاب به مردم می‌گفت: که انسان مست و انسان دیوانه، حق طلاق دادن را ندارند.(2)
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الفتاوی (33/61) و موسوعة فقه عثمان، 53. 
2) سنن البیهقی (6/170) موسوعة فقه عثمان بن عفان، 288. در سال نهم بعد از هجرت، هراکلیوس، امپراطور روم، تصمیم گرفت تا به سرزمین عربستان حمله کند و آن‌را تحت تصرف خود در آورد، به همین دلیل به سپاهیان خود فرمان داد تا مهیای لشکرکشی به شبه‌جزیره عربستان گردند. خبر این تحرّکات به رسول خدا(ص) رسید و ایشان، مسلمانان را امر به تدارک حرکت به سوی روم نمود اما در آن تابستان گرم و خشک و بیابان‌های سوزان و بی‌آب چگونه می‌توان به راه افتاد؟ چگونه می‌توان وسائل و تجهیزات سپاه را فراهم نمود؟ هرچند مسلمانان و زنان آنان، داوطلبانه، هر آنچه در اختیار داشتند به پیامبر خدا(ص) تقدیم می‌کردند، اما باز این مقدار کفاف هزینه‌های این سفر را نمی‌نمود. پیامبر چون صفوف دراز مسلمانانی را که آمادة عزیمت به سمت روم می‌دید و از دیگر سو امکانات و تجهیزات محدود آنان را، ندا برآورد که: 
«من يجهز هؤلاء ويغفر الله له؟»
«کیست که این سپاه را تجهیز کند تا خدایش او را بیامرزد؟»
این ندا کافی بود تا عثمان را دچار تحوّلی عظیم نماید، او به سوی آمرزش و رضوان پروردگارش شتافت و سپاه اسلام، در آن شرایط سخت، عثمان سخاوتمندی را یافت(1) . عثمان سپاه اسلام را تجهیز کرد و هیچ چیز از نیازهای آن‌را باقی نگذاشت، چنان که این سپاه حتی به دهن بند و پابند دیگری نیز نیازی نداشت.
ابن شهاب زهری در این رابطه چنین گفته است: عثمان بن عفّان، در غزوة تبوک، سپاه اسلام را با نهصد و چهل شتر و شصت اسب تجهیز نمود و ده هزار دینار را به رسول خدا(ص) تقدیم نمود. رسول خدا(ص) نیز چون آن سکه‌ها را تحویل گرفتند دوبار تکرار فرمودند:
«ما ضر عثمان ما عمل بعد اليوم».
« عثمان با این کاری که انجام داد دیگر از امروز به بعد دچار ضرر وزیان نخواهد شد».(2) 
عثمان بن عفّان صاحب بزرگترین انفاق این اردوگاه و پیروزی این میدان شد(3) . عبدالرحمان بن حباب راجع به این انفاق بزرگ چنین گفته است: در آن روز پیامبر(ص) را دیدم که یاران خویش را به تجهیز سپاه اسلام دعوت می‌نمودند و در آن هنگام عثمان برخاست و گفت: ای رسول خدا! من در راه خدا، دویست شتر را با زینشان می‌بخشم. باز رسول خدا(ص) یارانشان را به تجهیز سپاه تشویق نمودند و این بار هم عثمان بن عفّان از جای خود برخاست و گفت: ای رسول خدا! من در راه خدا سیصد شتر را با زینشان انفاق می‌کنم. من به چشم خود دیدم که رسول خدا(ص) از منبر پایین آمدند و در مورد عثمان دوبار چنین فرمودند: 
«ما على عثمان ما عمل بعد هذه، ما على عثمان ما عمل بعد هذه».
«از این به بعد هیچ گناهی بر عثمان نیست»(4) . 
از عبدالرحمن بن شمره نیز نقل است که چون پیامبر خدا(ص) سرگرم تجهیز سپاه اسلام بودند عثمان با هزار دیناری که در لباس خود قرار داده بود نزد رسول خدا(ص) آمد و آن‌را به ایشان داد، حضرت رسول(ص) نیز آن دینارها را دست به دست می‌نمودند و فرمودند: 
«ما ضر ابن عفان ما عمل بعد اليوم».
«از امروز به بعد، عثمان هر کاری که بکند