ت بر سربازان خود بکاهد و چون زیر دستان او کاری را به اشتباه ضایع می‌کنند، بر آنان تازیانه سرزنش و تحقیر را فرود نمی‌آورد و هیاهو به پا نمی‌کند. سپس چون به جانشین او، سفیان ازدی، می‌نگریم، می‌بینیم که او به خاطر بی‌تجربه بودن، در موقع جنگ دستپاچه شده و به افراد زیر دست خود فریاد می‌کشد و آنان را مورد ملامت قرار می‌دهد. اما نکته‌ای که باعث می‌شود به شخصیت او ارج نهیم آن است که چون کنیز عبدالله به قیس، این رفتار او را نادرست می‌داند و به او شیوه صائب و حکیمانه عبدالله را یادآور می‌شود، بلافاصله به تبعیت از آن روش می‌پردازد، بدون اين‌كه غرور بی‌جا او را از شنیدن سخن حق باز دارد و لو از زبان یک کنیز گمنام باشد. این یک نمونه بارز از غلبه بر نفس است که نسل‌های نخستین مسلمانان، خود را بدان آراسته بودند و به همین دلیل بود که توانستند به چنان دستاوردها و پیروزی‌های عظیمی دست یابند. آنان راد مردانی بودند با ایمان والا، ‌درکی عمیق از دین که چون با مستکبران و زورگویان مصاف می‌نمودند بسیار قدرتمند و بی‌رحم بودند و چون به نیازمندان و ستمدیدگان بر می‌خوردند، افرادی مهربان و سخاوتمند می‌شدند که رفتار و گفتار آنان نزد خاکیان بس زیبا و ستوده می‌نمود.(3)  
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (5/260). 
2) تاریخ طبری (5/260). 
3) التاریخ الاسلامی (12/402). در سال سی و دوم بعد از هجرت، مردمان قبرص، تحت فشار شدید رومیان، ناچار می‌شوند کشتی‌های خود را در اختیار آنان قرار دهند تا در حمله به مسلمانان از آن‌ها استفاده کنند و این نقض پیمانی بود که مردمان قبرص، چند سال پیش، با مسلمانان بسته بودند. معاویه نیز تصمیم گرفت به قبرص حمله کند و آن‌را به زیر سلطه حکومت اسلامی در آورد. به همین دلیل او خود، از یک سو و عبدالله بن سعد بن ابی سرح از سویی دیگر بر این جزیره یورش بردند. سپاهیان اسلام توانستند بسیاری از دشمنان و پیمان شکنان را به قتل رسانند و به غنایم عظیمی دست پیدا کنند(1) . بر اثر این شکست‌های سنگین، حاکم قبرص ناچار شد از معاویه درخواست صلح نماید. معاویه نیز براساس همان شروط صلح اول با آنان مصالحه نمود.(2)  
اما معاویه می‌دانست که باز امکان دارد رومیان از قبرص برای حمله به مسلمانان استفاده کنند و به همین خاطر تصمیم گرفت نیرویی را جهت حفاظت از قبرص در برابر رومیان و حفظ امنیت و آرامش آن دیار در آن جزیره مستقر کند. بر همین اساس او نیرویی متشکل از دوازده هزار سرباز را همراه مردمانی از شهر بعلبک بدانجا گسیل داشت. آنان در آن جزیره شهری بنا نمودند و مسجدی ساختند. در کنار این مسايل، معاویه، ارزاق و مایحتاج سربازان مستقر در آن دیار را تأمین می‌نمود تا مشکلی از این حیث برای آنان پیش نیاید. وضع به همین منوال می‌گذشت و جزیره در امنیت و آرامش به سر می‌برد و در آن سوی دریا هم مسلمانان از حملات گاه و بیگاه رومیان مصون ماندند؛ در واقع مسلمانان به این نتیجه رسیدند که مردمان قبرص، مردمانی ضعیف‌اند و قادر به جنگ با رومیان و دفاع از خود در برابر آنان نیستند و رومیان در جهت منافع خود از آنان سوء استفاده می‌کنند، به همین دلیل بر خود لازم دیدند که با اعزام نیرو به قبرص از ساکنان آن‌جا در برابر رومیان دفاع نمایند. اسماعیل بن عیاش در این رابطه چنین می‌گوید: مردم قبرص، مردمانی هستند ضعیف و ناتوان که رومیان بر جان و مال و ناموس آنان تسلط دارند و این بر ماست که از آنان در برابر رومیان محافظت نماییم.(3)  
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) جولة تاریخیة، 359-360. 
2) فتوح البلدان، 158. 
3) جولة تاریخیة، 361. ام کلثوم بر اثر بیماری در شعبان سال نهم بعد از هجرت فوت نمود و پیامبر بر او نماز خواندند. أَنَس بن مالک روایت می‌کند: رسول خدا را دیدم که بر قبر ام کلثوم نشسته و اشک می‌ریخت، سپس فرمودند: 
«هل منكم رجل لم يقارف الليلة؟».
«کدامیک از شما امشب با زنش همبستر نشده؟» و ابوطلحه گفت: من، پس به این گفتند که: 
«فانزل في قبرها». 
« داخل قبر ام‌کلثوم شو» و او را دفن کند(1) . 
از لیلی بنت قانِف ثَقَفی روایت شده: من جزو زنانی بودم که أمّ کلثوم را غسل دادند، پیامبر دم در ایستاده و کفن دخترشان را دردست داشتند و آن‌ها را یکی یکی به ما می‌دادند، اول پارچه برای بستن میان‌تنه، سپس پیراهن ایشان، بعد روسری او را دادند و پس از آن ملحفه را بر او پوشانیدم و در آخر، ایشان را در لباسی دیگر قرار دادیم.(2) 
ابن سَعد روایت می‌کند که علی بن أبی طالب، فضل بن عبّاس و أُسامه بن زید همراه با أبوطَلْحه وارد قبر ام‌‌کلثوم شدند و أَسماء بنت عُمَیس و صَفیّه بنت عبدالمطلّب ایشان را غسل دادند.(3) 
عثمان از این مصیبت بسیار ناراحت و اندوهگین شد و رسول خدا(ص) این را در چشمان عثمان می‌دید، پس به ایشان فرمودند: 
«لو كانت عندنا ثالثة لزوجناكها يا عثمان».
«اگر دختری دیگر داشتم آن‌را به نکاح تو درمی‌آوردم »(4) .
این، خود، بیانگر میزان محبّت پیامبر خدا(ص) به عثمان ودلیل آن همه وفاداری و احترام عثمان نسبت به نبی خداست. این سخن خطّ بطلانی است بر باورهای بدبینانه مردم که در چنین شرایطی از خود بروز می‌دهند، زیراکه خواست و تصمیم خدا نافذ و غیرقابل برگشت است(5) . و باید تسلیم بی‌چون و چرای آن شد. 
------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح البخاری، کتاب الجنائزد (1342). 
2) سنن أبوداود (3157). 
3) والدومة النبویّة، ص48 – طبقات ابن سَعد (8/39). 
4) مجمع الزوائد، علی بن أبی بکر الهیثمی (9/83). 
5) الخلفاء الراشدون: أعمال و أحداث، أمین القصاة، ص 73. نقل است که چون ابو الدرداء(رض) اسرای قبرص را دید، به گریه افتاد و گفت: اگر مردمان بر پروردگار خویش عصیان ورزند، عقاب و مجازات آنان نزد خداوند(عزوجل) چه آسان است! آنان قومی بودند عزّتمند که می‌توانستند بر دشمنان خود پیروز شوند اما آن هنگام که دستورات خداوند بزرگ را رها کردند به این سرنوشت ذلّت بار دچار شدند(1) . گویند که جبیر بن نفیر به او خطاب کرد: آیا بر این قوم گریه می‌کنی حال آن‌که امروز روزی است که خداوند متعال اسلام و مسلمین را با این فتح و ظفر، با عزّت نموده است. 
ابو الدرداء رو به جبیر نمود و بدو گفت: بدان اینان ملّتی بودند قدرتمند و توانا که چون از دستورات خداوند سرپیچی کردند، خداوند آنان را به این مصیبتی که می‌بینید گرفتار نمود. او این قوم را اسیر دیگران نمود و خداوند قومی را که اسیر و ذلیل گرداند، دیگر به آنان اعتنایی نمی‌کند. حقّا که عذاب و مجازات بندگانی که دستورات و اوامر الهی را نادیده انگارند چقدر نزد خداوند متعال آسان است.(2)  
اگر به این سخنان ابو درداء خوب بنگریم بصیرت عمیق و بینشی درست از شریعت را به ما می‌رساند این صحابی جلیل القدر بر مردمانی می‌گریست که به خاطر عناد خود، خداوند چشم دل آنان را بر حقیقت اسلام ب