یانی از نوع بشر را از میان برد(1) . دکتر صالح مصطفی در مورد حمله عبدالله بن سعد بن ابی صرح به آفریقا چنین می‌‌گوید: در سال26 ه‍/ 646 م، عثمان، عمرو بن عاص را از امارت مصر عزل و عبدالله بن سعد بن ابی سرح را به جای او گماشت. عبدالله نیز چون عمرو، سوارانی را به اطراف و اکناف آفریقا می‌فرستاد و آنان نیز در باز گشت، غنایمی همراه خود می‌آوردند(2) . مأموریت این سواران این بود که مقدمات فتح آفریقا را فراهم آورند و اطلاعات ذی قیمتی را نزد عبدالله بیاورند. در واقع این سواران مانند گروه‌های شناسایی امروز بودند که چونان پیش قراولان آرتش و جاسوسان آن به کسب اخبار و شناخت اوضاع پیرامون می‌پردازند. پس از اين‌كه عبدالله اطلاعات با ارزش و جامعی از اوضاع و احوال آفریقا و نیز نیروهای دشمن و مواضع آنان به دست آورد، نامه‌ای به عثمان بن عفّان(رض) نوشت و این اطلاعات را در اختیار او قرار داد و از او خواست با عنایت به این اطلاعات، اذن حمله به آفریقا را به او بدهد. عثمان نیز صحابه را گرد هم آورد و در مورد حمله به آفریقا با آنان مشورت نمود، همه‌ي اصحاب جز ابواعور سعيد بن زید(رض) با این کار موافقت نمودند. دلیل سعید برای مخالفت با این حمله این بود که عمر بن خطّاب، مسلمانان را از حمله به آفریقا منع می‌نمود و آن‌را کاری نادرست می‌دانست، به هرحال عثمان، براساس اجماع صحابه، مردم را به جهاد و نبرد در آفریقا فرا خواند، مدینه، پایتخت خلافت اسلامی، مملو از داوطلبین حضور در این جهاد شد و حکومت نیز به تجهیز آنان جهت اعزام به مصر اقدام نمود. انبوه داوطلبانی که خواستار اعزام به مصر بودند و نیز حضور بزرگان صحابه، جوانان اهل بیت و فرزندان مهاجرین و انصار، خود دلیلی است بر اهتمام فوق‌العاده مسلمانان به این جهاد بزرگ. 
حضور افرادی چون حسن و حسین، ابن عباس، ابن جعفر و دیگران بیانگر اهمیت آن نبرد می‌باشد. تنها از قبیله مهره، ششصد مرد، از قبیله‌ي غنث، هفتصد نفر و از قبیله میدعان، هفتصد جنگجو داوطلب حضور در این سپاه شدند. چون سپاه مهیای عزیمت شد، عثمان برایشان خطبه خواند و آنان را برای جهاد تشویق نمود. سپس حارث بن حکم را تا زمانی که به سپاه عبدالله بن سعد ملحق شوند به فرماندهی آن‌ها منصوب نمود. نقل است که عثمان، هزار شتر را در اختیار آن سپاه قرار داد تا با آن‌ها افراد ضعیف را حمل کنند. هنگامی که سپاه به مصر رسید، به جرگه سپاهیان عبدالله بن سعد پیوست و همراه عبدالله از فسطاط عازم آفریقا شدند، این سپاه که قریب به بیست هزار نفر می‌شد، از مرزهای مصر عبور کردند و چون به برقه رسیدند، عقبه بن نافع قهری همراه سپاهش به آنان ملحق شد. آنان در برقه با هیچ مشکلی برخورد نکردند و علت آن این بود که مردم آن دیار کاملاً به پیمان خود با عمرو بن عاص وفادار بودند، تا آن‌جا که هیچ‌گاه خراج بگیری بدانجا اعزام نمی‌شد و مردم، خود، خراج‌های خود را سر وقت به مصر می‌فرستادند. نقل است که چون از عمرو بن عاص در مورد آن پرسیدند گفت: من در مصر حکومت کرده‌ام اما هیچ کس را چون مردمان انطابلس (برقه) پایبند به عهد و پیمان خویش نمی‌شناسم، آنان به هر عهدی که می‌بندند کاملاً وفادار می‌مانند. عبدالله بن عمرو بن عاص می‌گوید: اگر مال و ثروتم در حجاز نمی‌بود، به یقین در برقه ساکن می‌شدم، زیرا هیچ جایی را آرام‌تر و امن‌تر از آن‌جا نمی‌شناسم.(3)  
به این ترتیب این حمله پس از ملحق شدن سپاه عقبه بن نافع به سپاه عبدالله بن سعد به آفریقا آغاز شد. عبدالله نیز با اعزام پیش قراولان و جاسوسان به تمام اطراف و اکناف آفریقا، از وضعیت آن مناطق و نیز راه‌های طول مسیر مطلع می‌شد، این افراد تمام حرکات دشمن را زیر نظر داشته و از هر نوع کمین یا حمله غافل‌گیرانه با خبر می‌شدند. از جمله نتایج این اقدامات، شناسایی این بود که آنان توانستند کشتی‌های جنگی امپراتوری روم را که در نزدیکی‌های شهر طرابلس لنگر انداخته بودند، پیدا کنند، به محض اين‌كه مسلمانان از توقف این کشتی‌ها در آن نقطه با خبر شدند به آن‌ها حمله برده و آن‌ها را به تصرف خود در آوردند؛ آنان توانستند یکصد نفر از ملوانان را اسیر کرده و به غنایم ارزشمندي دست یافتند و این اولین غنایم با ارزش بود که مسلمانان در این سفر به دست آوردند(4) . عبدالله همچنان، پس از این پیروزی روحیه‌بخش، راه خود را به سوی آفریقا ادامه داد، در طول مسیر، جاسوسانی را جهت کسب اخبار به دیگر مناطق گسیل می‌داشت تا اين‌كه سپاه به شهر «سبیطله» رسید، در آن‌جا سپاه اسلام و سپاه جرجیز، حاکم آفریقا، رودرروی هم قرار گرفتند. نقل است که شمار سربازان جرجیز به یکصد و بیست هزار نفر می‌رسید. نخست دو فرمانده سپاه، پیغام‌ها و نامه‌هایی برای هم فرستادند که مضمون غالب آن‌ها، این بود که عبدالله به جرجیز پیشنهاد نمود یا به اسلام ایمان آورد یا با قبول حاکمیت اسلام بر کیش خود بماند و در مقابل به مسلمانان جزیه پرداخت نماید. اما جرجیز هیچ‌کدام از این پیشنهادات را نپذیرفت و بر مواضع خود اصرار ورزید. سرانجام دو سپاه به مصاف هم رفتند. جنگ چند روز به طول انجامید تا اين‌كه سپاهی به فرماندهی عبدالله بن زبیر به یاری سپاهیان اسلام آمد و به این ترتیب، جرجیز ستمکار به سرنوشت خود رسید.(5)  
چون رومیانی که در ساحل دریا مستقر بودند، از سرنوشت جرجیز و مردمان سبیطله با خبر شدند، به شدت احساس ترس نمودند؛ نخست خواستار جنگ با عبدالله بن سعد بن أبی سرح شدند اما به خاطر ترس از او، بدو نامه نوشتند و از او خواستند که سپاهیان خود را از آن‌جا ببرده و رومیان متعهد می‌شوند که به او حمله نکنند و هر سال سیصد قنطار طلا و در روایتی دیگر، یکصد قنطار طلا را به عنوان جزیه به مسلمانان بپردازند. عبدالله نیز این شرط را پذیرفت و جزیه را از آنان تحویل گرفت. اما با رومیان شرط گذاشتند غنایمی را که مسلمانان قبل از مصالحه به دست آورده‌اند از آنِ آنان باشد و دیگر غنایمی را که بعد از مصالحه به چنگ آورده‌‌اند به رومیان باز گردانند. پس از این مصالحه، عبدالله بعد از یک سال و سه ماه و در روایتی دیگر یک سال و یک ماه توقف در آفریقا، به مصر بازگشت.(6)  
هنگامی که عبدالله بن سعد به طرابلس رسید، تجهیزات و وسائل سنگین سپاهیان را سوار بر کشتی‌ها نمود و خود و افرادش، صحیح و سالم به مصر باز گشتند. پس از بازگشت به مصر، خمس غنایم و اموالی دیگر را نزد عثمان فرستاد. در واقع کشتی‌هایی که در ساحل طرابلس لنگر انداخته و منتظر عبدالله بن سعد بودند، غنایمی بودند که مسلمانان در شام و اسکندریه به تصرف خود در آورده بودند. إرشیبالد در این خصوص می‌گوید: پس از اين‌كه مسلمانان، اسکندریه و شام را فتح نمودند، در کارگاه‌های آن‌ها به کشتی‌های سالم و یا نیمه کاری دست یافتند که با اندکی کار تکمیل می‌شدند(7) . همچنین نقل است که عبدالله بن سعد پس از بازگشت به مصر، در سال سی و سوم بعد از ه