و شهيد».
«آرام گیر زیرا بر روی تو جز پیامبر، يا صدیق و يا شهید [راه حقّ] نایستاده‌اند».(1) 
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح مسلم (حدیث2417). راویان کینه‌توز و دروغ‌پرداز، راجع به رابطه عثمان و ابوذر، که هر دو از اصحاب بزرگ رسول خدا(ص) محسوب می‌شدند، بار دیگر با جعل اکاذیب، تلاش نموده‌اند چهره‌ي عثمان بن عفان(رض) را تخریب نمایند. آنان عثمان را متهم می‌کنند که او ابوذر را به منطقه «ربذه» تبعید نمود تا صدای اعتراض او به گوش مسلمانان نرسد. همچنین دسته‌‌ای از مؤرخان این چنین پنداشته‌اند که ابوذر در شام با ابن السوداء، عبدالله بن سبأ، ملاقاتی داشته و در جریان این برخورد، ابوذر تحت تأثیر افکار و عقاید ابن السوداء قرار گرفت و به این نتیجه رسید که باید قناعت و زهد در پیش گرفته و چون فقرا زیست و اموالی را که بدان نیازی نیست در میان نیازمندان تقسیم نمود. همچنین بیان می‌شود که در این ملاقات، عبدالله بن سبأ توانست ابوذر را قانع کند که علیه معاویه و سیاست‌های او در شامات، لب به سخن گشاید و دست به اعتراض علیه او زند. در این روایات آمده است که چون عباده بن صامت(رض) از ماجرای این ملاقات با خبر شد، عبدالله بن سبأ را دستگیر کرده و او را نزد معاویه برد و بدو گفت: که این مرد، ابوذر را از شام اخراج کرد(1) . احمد امین نیز در این میان تلاش نموده است تا میان عقاید ابوذر(رض) و باورهای کیش مزدک، شباهت‌هایی را بیابد و آن‌دو را به هم مرتبط سازد. او در کتاب «فجر الإسلام»، چنین بیان می‌کند: عبدالله بن سبأ از مردمان شام بود که چند سالی را در شهرهای عراق نیز بسر برد و چون می‌دانیم که پیش از اسلام، ایرانیان در یمن و عراق، حضوری فعال داشتند، به همین دلیل، احتمال بسیار دارد که این مرد با باورهای مزدکیان آشنا شده و بعدها این افکار را به ابوذر و دیگر مسلمانان منتقل نموده باشد، مسلمانانی چون ابوذر نیز که این افکار را در تضاد با اسلام نمی‌دیدند آن‌ها را می‌پذیرفتند(2) . بدون شک، تمام این روایاتی که عثمان بن عفان(رض) را از انحای مختلف مورد تهمت و افترا قرار می‌دهند، باطل و کذب محض(3)  و ماحصل تراوشات ذهن بیمار افرادی معلوم‌الحال می‌باشند. اصل ماجرا از این قرار است که ابوذر برداشت خاصی از آیه سی و چهارم سورة مبارکه توبه داشت که با دیدگاه جمهور صحابه در مورد آن آیه، مخالف بود و چون او بر این بینش خود اصرار می‌ورزید و در مقابل نیز، هیچ یک از صحابه، دیدگاه او را نمی‌پذیرفت، بناچار، صلاح و خیر امت را در این دید که از روی اختیار و انتخاب خود و نه از روی اجبار دیگری، به منطقه ربذه که در دوران حیات نبی خدا(ص) نیز هر از چند گاهی بدانجا می‌رفت، مهاجرت کند و در آن‌جا ساکن شود. عثمان هیچ‌گاه تلاش ننمود که ابوذر را از دیدگاه خود منصرف کند و دیدگاه جمهور صحابه را بر او تحمیل نماید، زیرا برداشت و فهم ابوذر از این آیه، فهمی درست و قابل قبول بود. نکته مهم این‌جا است که هیچ کس مجبور نبود دیدگاه ابوذر را بپذیرد و به همین دلیل، ابوذر در این رابطه، در میان صحابه، تنها فردی بود که بدان دیدگاه اعتقاد داشت(4) . درست‌ترین روایت در این زمینه روایت امام بخاری است که از قول زید بن وهب، چنین نقل می‌کند: چون مسیر مسافرتم از ربذه می‌گذشت، نزد ابوذر رفتم و از او پرسیدم که چرا در آن‌جا سکنی گزیده است، ابوذر در پاسخ به من چنین گفت: هنگامی که در شام بودم بر سر مصادیق آیه: 
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّ کَثِيرًا مِّنَ الأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ يَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ) التوبة: ٣٤ 
(اي مؤمنان! بسياري از علماء دينيِ يهودي و مسيحي، اموال مردم را به ناحق مي‌خورند، و ديگران را از راه خدا بازمي‌دارند (و از اطمينان مردمان به خود سوءاستفاده مي‌كنند و از پذيرش اسلام ممانعت مي‌نمايند. اي مؤمنان! شما همچون ايشان نشويد و مواظب علماء بدكردار و عرفاء ناپرهيزگار خود باشيد و بدانيد اسم و رسمْ دنياپرستان مال‌اندوز را تغيير نمي‌دهد) و كساني كه طلا و نقره را اندوخته مي‌كنند و آن را در راه خدا خرج نمي‌نمايند، آنان را به عذاب بس بزرگ و بسيار دردناكي مژده بده). 
با معاویه دچار اختلاف شدم. معاویه معتقد بود که این آیه در مورد اهل کتاب است اما من بر این باور بودم که مصادیق آن، هم آنان هستند و هم ما به خاطر این اختلاف نظر، معاویه نامه‌‌ای به عثمان نوشت و از من گلایه نمود، عثمان نیز از من درخواست کرد که به مدینه باز گردم و من نیز چنین نمودم؛ پس از ورود من به مدینه، خیل عظیمی از مردم، گویا که قبلاً مرا ندیده باشند، گرد من جمع می‌شدند و در مورد این جریان، با من صحبت می‌کردند؛ چون خبر این مجالس به عثمان رسيد مرا فرا خواند و در این رابطه و اين‌كه از این سخنان، زمزمه‌های اختلاف و تفرقه به گوش می‌رسید با من صحبت کرد؛ عثمان به من گفت: که حضورم در مدینه، باعث مسرت خاطر صحابه است اما به دلیل برخی مسايل بهتر است از شهر خارج شوم و در مکانی نزدیک شهر سکنی گزینم تا شدت آن مسايل فتنه‌انگیز از میان بروند، من نیز صلاح کار را در این دیدم که از شهر خارج شوم و در این‌جا اقامت نمایم، اما بدان اگر عثمان یک غلام سیاه پوست را سرپرست من می‌کرد و مرا زیر دست او می‌نمود باز درخواست او را اطاعت می‌نمودم و هرگز در برابر او سر به عصیان بر نمی‌داشتم(5) . با دقت در این روایت، می‌توان به نکات زیر دست یافت: 
1-	زید بن وهب از خود ابوذر راجع به این قضیه سؤال نمود تا حقیقت را از دروغ و شایعات تشخیص دهد؟ طبق این روایت، با بازگشت ابوذر به مدینه، مردم گرد او جمع می‌شوند و با او در مورد علت خروج او از شام و بازگشتش به مدینه صحبت می‌کنند اما در این میان حرف و حدیث‌هایی بر سر زبان‌ها می‌افتد که گویا ابوذر و عثمان با هم دچار اختلاف شده‌اند، به همین دلیل، ابوذر صلاح را در ترک مدینه می‌بیند. بنابراین، این عثمان نبود که ابوذر را وادار به ترک مدینه کرد بلکه ابوذر، خود، به خاطر حفظ آرامش و وحدت جامعه، تصمیم گرفت که از شهر خارج شده و در منطقه ربذه سکنی گزیند. ابن حجر نیز از قول عبدالله بن صامت، روایتی را نقل می‌کند که روایت فوق را تایید می‌کند عبدالله بن صامت نقل می‌کند در اثنای آن شایعات، همراه ابوذر نزد عثمان رفتم، ابوذر به عثمان گفت: ای عثمان! بدان که من جزو این غوعاسالاران و منحرفان نیستم و با این حرف و حدیث‌ها نیز کاملاً مخالفم، عثمان نیز به او گفت: ابوذر! ما تو را تنها به این دلیل از شام فرا خواندیم تا در کنار من¬ و در مدینه باشی اما ظاهراً منحرفان و غوعاسالاران حضور تو را بهانه‌ای برای ایجاد اختلاف غنیمت دانسته‌اند، ابوذر در جواب چنن گف