 علیه او اقدامی ننمود. در واقع قریشیان عثمان را بیشتر از عمر دوست می‌داشتند، زیرا عثمان بر خلاف عمر -که مردی بود سخت‌گیر و قاطع- نسبت به مردم نرم‌خو بود و آسان‌گیر، اما به تدریج از نیمه دوم خلافت او حوادثی روی داد که مؤرخان، آن‌ها را حوادث فتنه نام نهاده‌اند. این فتنه، سرانجام در سال (35 ه‍) به شهادت عثمان منجر شد(1) . اگر مسلمانان در دوران خلافت ابوبکر و عمر و نیمه اول ولایت عثمان، با هم در صلح و صفا می‌زیستند هرگز هیچ اختلافی میان آنان به وجود نمی¬آمد، اما از اواخر عهد این وحدت، آرام آرام از میان آنان رخت بست و جای خود را به تفرقه میان امت داد و در این میان فتنه‌گران و منافقان مقدمات و زمینه‌های حوادثی را پدید آوردند که نه تنها قتل خلیفه مسلمین را به همراه داشت بلکه امت را در گرداب جنگ‌ها و نزاع‌های متعددی گرفتار آورد.(2) 
جامعه مسلمانان در عهد صدیق، فاروق و نیمه نخست خلافت ذی‌النورین، از ویژگی‌های منحصر به فرد زیر برخورددار بود: 
1-	جامعه مسلمانان در آن دورن‌ها، به تمام معنا، جامعه‌ای اسلامی بود که افراد آن ایمانی عمیق و راسخ به خدا و روز قیامت داشته و کاملاً متعهد و پایبند به تعالیم و دستورات شریعت بودند، جامعه‌ای که افراد آن چنان از گناه و عصیان اجتناب می‌کردند که تاریخ هرگز چنین جامعه‌ای را به خود ندیده بود. در واقع، دین در آن جامعه، خود زندگی بود نه امری زائد و حاشیه‌ای که مردمان، هر از چند گاهی سروقت آنان بروند. دین در چنین جامعه‌ای، تنها انجام مناسک و اعمالی تعبدی نبود که هم و غم مردمانش فقط این باشد که آن‌هارا به بهترین شکل انجام دهند، بلکه دین، خود اخلاق، افکار، اهداف، ارزش‌ها، روابط اجتماعی، خانوادگی و همسایگی و خویشاوندی آنان را تشکیل می‌داد. دین در این جامعه، اساس خرید و فروش، تجارت، کسب و کار، امانت‌داری و وفاداری بود. بر پایه دین بود که مردمان ثروتمند، فقرا را تحت کفالت خود قرار می‌دادند و همگان خود را مسئول انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر و نظارت بر اعمال و رفتار دولتمردان و والیان می‌‌دانستند. این معنای این نیست که تک تک افراد این جامعه، همه از چنین خصوصیاتی برخوردار بودند، زیرا تحقق این وضعیت در هیچ جامعه بشری امکان‌پذیر نیست. کما اين‌كه در جامعه عهد رسول خدا(ص) نیز منافقانی وجود اشتند که تظاهر به مسلمان بودن می‌کردند اما در واقع دشمن اسلام و مسلمین بودند. همچنین در آن جامعه افرادی حضور داشتند که ایمانی ضعیف و متزلزل داشته و نه تنها خود را از غزوات و جنگ‌ها پنهان می‌کردند بلکه دیگران را نیز از حضور در میادین کارزار باز می‌داشتند. اما مجموع این افراد آن قدر نبود که بتواند بر مسیر حرکت جامعه عهد رسول(ص) که بیقین جامعه مؤمنان راستین و مجاهدان فی سبیل الله بود تأثیرگذار باشد و آن را از مسیر خویش منصرف سازد.(3) 
2-	جامعه آن دوران، به معنای حقیقی کلمه، یک امت بود که مشترکاتی چون زبان، زمین و منافع افراد آن‌را به هم پیوند نمی‌داد که این مسايل، روابط انسان‌ها را در عصر جاهلیت به هم مرتبط می‌ساخت، بلکه دین و عقیده مشترک، افراد این جامعه را به هم نزدیک کرده و میان آنان، پیوندی قوی برقرار ساخته بود. این امت، بدون در نظر گرفتن زبان، نژاد، رنگ پوست، جامعه‌ای را پدید آورده بودند که در تاریخ نظیر آن وجود ندارد. در واقع، امت اسلامی، جامعه‌ای است که تنها عقیده و ایمان، کیان آن را تضمین می‌کند و هر مسلمانی را با هر نژاد و زبان و رنگ پوستی که داشته باشد در خود حل می‌نماید. این امت، رابطه¬ای برابر و برادرانه میان فاتحان و مردمان سرزمین‌های به تصرف در آمده ایجاد می‌کند که دین، اساس و پایه آن را تشکیل می‌دهد. بیقین دوران صدر اسلام، درخشان‌ترین عصری است که معنای امت، به بهترین شکل آن و براساس مفاهیم والای اسلام تحقق یافت(4) .
3-	آن جامعه، جامعه‌ای پایبند به ¬اخلاق بود که آن را از دستورات و رهنمودهای شریعت دریافت می‌نمود. این اصل، تنها منحصر به روابط زن و مرد نمی‌شود، هر چند که سلامت این روابط، مهمترین خصوصیت چنین جامعه‌ای می‌باشد. جامعه آن دوران از هر نوع آرایش زنان، اختلاط مرد و زن، رفتار و گفتاری که شرم و حیا را خدشه‌دار کند و نیز هر نوع فحشائی بدور بود. تنها گاه و بی‌گاه استثنائاتی در این میان بروز می‌کردند که طبیعتاً هیچ جامعه‌ای به طور کامل از این نوع مسايل پاک نمی‌باشد. اما همانطور که بیان شد، اخلاق در این جامعه، تنها به روابط زن و مرد منحصر نمی‌گردید بلکه تمام عرصه‌های سیاست، اقتصاد، جامعه، فکر و بیان را در بر می‌گرفت. حکومت و روابط میان افراد در این جامعه، براساس صدق و راستی، امانت‌داری، وفاداری، اخلاص، تعاون و همکاری و عشق و محبت راستین استوار بود. و از هر نوع عیب‌جویی، تمسخر و تحقیر، غیبت، نمامت و سخن چینی و دروغ و افترا مبرا بود.(5) 
4-	جامعه آن دوران، جامعه‌اي کوشا بود که به مسايل و اهداف والا اهتمام داشت و از هر نوع مسأله بی‌ارزش اجتناب می‌کرد. این جدیّت هرگز به خشونت و عدم انعطاف‌پذیری منجر نشد بلکه چونان روحی حیات‌بخش، همّت مردمان را به فعالیت و کار و تلاش وا می‌داشت. در عین حال این جامعه، اهتمام خویش را تنها صرف واقعیات محسوس نمی‌کرد و از هر نوع رخوت و بطالت که در جوامع ضعیف، خانه‌ها و خیابان‌های آن‌ها را متعفن کرده‌اند و هم و غم افراد آن‌ها، گذراندن اوقات خود است، بدور بود.(6) 
5-	در این جامعه، افراد آن همانند سربازان، در هر زمینه‌ای آماده فعالیت بودند. این جامعه، جهاد را تنها در میادین کارزار نمی‌دید، هر چند که جنگ در راه خدا، قسمت اعظم وقت و توان افراد آن را به خود مبذول داشته بود، بلکه در تمامی عرصه، تلاش و فعالیت را چونان جهاد می‌دید و همه توان خود را صرف موفقیت در آن زمینه‌ها می‌کرد. افراد این جامعه به گونه‌ای آماده بودند که هر لحظه و بدون اين‌كه بسیج نظامی و یا شهری اعلام شود، خودجوش و با انگیزه‌ای بر گرفته از عقیده راستین، مهیای تلاش و کوشش می‌شدند.(7) 
6-	آن جامعه، جامعه‌ای محسوب می‌شد که روح عبودیت در تار و پود آن نمایان بود. از این رو، تنها در ادای فرایض و یا نوافل تجلی نمی‌یافت بلکه این احساس، در انجام تمامي اعمال و اقدامات افراد جریان داشت. کار در این جامعه، خود عبادتی است که با روحیه‌ای نشأت گرفته از عبودیت خداوند انجام می‌گرفت؛ حاکمان و والیان این جامعه، معلمان و فقهایی که قرآن و احکام شریعت را به مردم آموزش می‌دادند، بازرگانی که در خرید و فروشش خدا را در نظر داشت، همسرانی که به فکر یکدیگر و زندگی مشترکشان هستند، همه و همه در پرتو همین روحیه عبودیت پروردگار به وظایف خویش عمل می‌کردند و هر یک از کارهای خود را عبادت می‌شمردند. این روحیه، در واقع، در راستای عمل به این حدیث رسول خدا(ص) می‌باشد که فرمود: 
«کلّکُم راعٍ و کلُّکُم مَسئولٌ عن رَعّیته