ْا عَنِ الْمُنکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ(41)) الحج: ٣٩ - ٤١ 
(اجازه (دفاع از خود) به كساني داده مي‌شود كه به آنان جنگ (تحميل) مي‌گردد، چرا كه بديشان ستم رفته است (و آنان مدّتهاي طولاني در برابر ظلم ظالمان شكيبائي ورزيده‌اند و خون دل خورده‌اند) و خداوند توانا است بر اين كه ايشان را پيروز كند. ‏ همان كساني كه به ناحق از خانه و كاشانه خود اخراج شده‌اند (و از مكّه وادار به هجرت گشته‌اند) و تنها گناهشان اين بوده است كه مي‌گفته‌اند پروردگار ما خدا است! اصلاً اگر خداوند بعضي از مردم را به وسيله بعضي دفع نكند (و با دست مصلحان از مفسدان جلوگيري ننمايد، باطل همه‌جاگير مي‌گردد و صداي حق را در گلو خفه مي‌كند، و آن وقت) ديرهاي (راهبان و تاركان دنيا) و كليساهاي (مسيحيان) و كنشتهاي (يهوديان)، و مسجدهاي (مسلمانان) كه در آن‌ها خدا بسيار ياد مي‌شود، تخريب و ويران مي‌گردد. (امّا خداوند بندگان مصلح و مراكز پرستش خود را فراموش نمي‌كند) و به طور مسلم خدا ياري مي‌دهد كساني را كه (با دفاع از آئين و معابد) او را ياري دهند. خداوند نيرومند و چيره است (و با قدرت نامحدودي كه دارد ياران خود را پيروز مي‌گرداند، و چيزي نمي‌تواند او را درمانده كند و از تحقّق وعده‌هايش جلوگيري نمايد). ‏ (آن مؤمناني كه خدا بديشان وعده ياري و پيروزي داده است) كساني هستند كه هرگاه در زمين ايشان را قدرت بخشيم، نماز را برپا مي‌دارند و زكات را مي‌پردازند، و امر به معروف، و نهي از منكر مي‌نمايند، و سرانجام همه كارها به خدا برمي‌گردد (و بدآن‌ها رسيدگي و درباره آن‌ها داوري خواهد كرد، همان گونه كه آغاز همه كارها از ناحيه خدا است)). 
عثمان شأن نزول و مصادیق این آیات را به نحو شایسته‌ای تبیین نمود تا مردم را از دروغ‌های فتنه‌انگیزان آگاه نماید که با استناد به آیات قرآن، برداشت‌های باطل خویش را توجیه می‌کردند(1) . او بیان نمود که صعصعه و دیگر همدستانش را براساس همین آیه و دیگر آیات قرآن و جهت حفظ دین خداوند(عزوجل) و نصرت آن و دور نگه‌داشتن امت از آشوب و بلوا، تبعید کرده است اگر صعصعه به این آیه استناد کرد این آیه صراحتاً حاکمان زمین را به اقامه امر به معروف و نهی از منکر فرا می‌خواند و عثمان نیز به عنوان خلیفه مسلمین، صعصعه و همفکرانش را به خاطر تجاوز به حقوق دیگر مسلمانان و تلاش در جهت ایجاد فتنه و آشوب در میان امت از سرزمین خود تبعید نموده است.(2) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) فتنه مقتل عثمان (1/151). 
2) همان (1/152). چون عثمان(رض) به ادعاهای دروغین فتنه‌انگیزان پاسخ گفت، در برابر اهانت‌ها و تهمت‌های آنان، فضائل و سوابق خود در اسلام را به مردم یادآور شد. او گفت: که چون روزی همراه رسول خدا(ص)، ابوبکر، عمر، علی، طلحه و زبیر(رض) بر کوه حراء رفتم کوه به لرزه افتاد؛ پیامبر(ص) با پای مبارک خود بر کوه زد و بدو گفت: 
«اسكن حراء، ليس عليك إلا نبي أو صدِّيق أو شهيد».
«ای حراء! آرام گیر که بر تو پیامبر خدا(ص) و صدیق او و شهید راه خدا ایستاده‌اند»(1) 
آن‌گاه [در برابر اتهاماتی چون حضور نیافتن در بیعه الرضوان] گفت: که چون روز بیعه الرضوان رسول خدا(ص) مرا برای مذاکره با مشرکان مکه نزد ایشان فرستاده بود به جای دست من با دست مبارک خود بیعت نمودند و به صحابه(رض) فرمودند: «که این دست من به جای دست عثمان بیعت می‌کند». سپس [در برابر تهمت‌های فتنه‌انگیزان که او را به اختلاس از بیت‌المال و بخیل بودن متهم می‌کردند] بیان داشت که چون رسول خدا(ص) فرمود هر کس در توسعه مسجد کمکی نماید و خانه کنار آن‌را بخرد و به مسجد اضافه کند خداوند نیز خانه‌ای در بهشت برای او خواهد ساخت، من نیز آن خانه را خریدم و به مسجد بخشیدم. عثمان سپس ادامه داد که در یوم العسره تبوک، چون رسول خدا(ص) ندا بر آورد که هر که امروز در راه خدا صدقه‌ای پرداخت کند خداوند آن‌را قبول نماید، من از مال خود، نصف هزینه‌های تجهیز سپاه را متقبل شدم. سپس اضافه نمود که من چاه رومه را بنا به سفارش رسول خدا(ص) خریدم و آب آن‌را در راه خدا در اختیار مسلمانان گذاشتم.(2) 
ابو ثور فهمی نقل می‌کند که چون از پیش عثمان باز می‌گشتم دیدم که معترضان مصری به مدینه باز گشتند. سریعاً نزد عثمان رفتم و ماجرا را برای او بازگو کردم. او به من گفت که آنان را چگونه یافتم؛ من نیز به او گفتم: که شر را در صورت آنان می‌توانستم ببینم. رهبر ایشان ابن عدیس بلوی بود و چون روز جمعه فرا رسید، این مرد بر منبر رسول خدا(ص) برای مردم خطبه خواند، او در خطبه علیه عثمان(رض) سخنان بسیاري گفت. من نیز آن‌ها را برای عثمان بازگو نمودم؛ عثمان(رض) نیز به من و دیگران بیان داشت که تمام ادعاهای ابن عدیس دروغ است و خداوند او را به خاطر این اکاذیب، عذاب دهد. آن‌گاه به ما گفت: که من چهارمین فردی بودم که اسلام آوردم؛ رسول خدا(ص) دو دختر خویش را یکی پس از دیگری به نکاح من در آورد. چه در دوران جاهلیت و چه در عهد اسلام، هرگز در حقانیت آن شک ننمودم. از زمانی‌که با دست راستم، با رسول خدا(ص) بیعت نمودم، هرگز شرمگاهم را با آن لمس نکرده‌ام. براساس نسخه معتبر دوران رسول خدا(ص) قرآن را در یک مصحف جمع نمودم و از هنگامی که اسلام آوردم هر جمعه برده‌ای را در راه خدا آزاد نمودم و اگر نمی‌توانستم در یک جمعه برده‌ای را آزاد نمایم در جمعه بعد دو برده را آزاد می‌کردم. این را می‌گویم چون ابن عدیس آن تهمت‌های ناروا و دروغ را به من می‌بندد.(3) 
چون عثمان می‌دید که تمام این سخنان، سودی به حال آن شورشان ندارد خطاب به آن مردمان کج فهم و گمراه چنین گفت: «از کشتن من حذر کنید که به خداوند سوگند با قتل من دیگر نمی‌توانید در کنار هم به جنگ با دشمنان روید و با هم به جهاد با کفار بپردازید. بدانید که پس از قتل من چنان با هم درگیر می‌شوید که این انگشتان من در هم فرو رفته‌اند»(4) . در روایتی دیگر این مطلب این‌گونه نقل شده است: «ای مردم! مرا نکشید که من حاکم و برادر مسلمان شما هستم. به خداوند سوگند که در طول خلافتم، تا آن‌جا که توانسته‌‌ام در راه خیر و صلاح اسلام و مسلمین تلاش نموده‌اند. بدانید که اگر مرا به قتل رسانید دیگر نمی‌توانید در یک صف، با هم نماز بخوانید و در کنار هم به جنگ با دشمنان بپردازید و غنایم حاصل از فتوحاتتان را میان هم تقسیم کنید». همچنین خطاب به آن مردمان ناسپاس و کج‌رو چنین گفت: «اگر مرا به قتل رسانید دیگر یکدیگر را دوست نخواهید داشت و نمی‌توانید در کنار هم با دشمنانتان به نبرد بپردازید». همانا پس از قتل آن مرد بزرگ، تمام آن هشدارهای او به وقوع پیوست و امت اسلام دیگر نتوانست به آن وحدت یکپارچه و عظیم خویش دست یابد. حسن بصری نیز در همین رابطه چنین گفته است: به خداوند سوگند که اگر مردم با هم نماز گذارند باز هم قلب‌هایشان از هم دور است و هر یک به راه خود رود. 
--------------------------------------------------------------