ضیح داده‌اند. به عنوان مثال، بخاری چنین می‌گوید: گویند که ابن سمیع این روایت را نه از ابن ابی ذئب که از اسماعیل بن یحیی روایت کرده است اما با حذف نام اسماعیل بن یحیی سعی نموده که ضعف این روایت را پنهان دارد. حاکم نیز بیان می‌دارد که ابن سمیع، روایت عجیبی را در مورد ماجرای قتل عثمان از ابن ابی ذئب نقل کرده است که علما بر این باورند که او آن را از اسماعیل بن یحیی روایت نموده اما نام او را که به اعتقاد جمهور علما روایاتش نادرست و غیر قابل اعتماد است. از سلسله راویان حذف کرده است(11) . دکتر یوسف العش در همین رابطه چنین می‌گوید: باید دانست این روایتی که به سعید بن مسیب منسوب کرده‌اند مجعول است و نباید هیچ‌گاه بدان اعتماد نمود. حاکم نیشابوری صراحتاً بیان کرده است که یکی از راویان این خبر که به جعل روایات نادرست و موهن مشهور می‌باشد حذف شده است. واقعیت این است که این روایت با باورهای شخصیت بزرگی چون سعید بن مسیب و نیز احترام و تکریم خاصی که نسبت به ساحت صحابه رسول خدا(ص) قائل بود و در سخنان و اخبار او عیان است در تضاد کامل می‌باشد.(12) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ الطبری (5/348). 
2) استشهاد عثمان و وقعة الجمل، ص30 
3) سیر اعلام النبلاء (9/253). 
4) سیر اعلام النبلاء (9/255). 
5) همان (9/257). 
6) همان (9/255). 
7) همان (9/255). 
8) تقریب التهذیب، ص403. 
9) استشهاد عثمان و وقعة الجمل، ص 86. 
10) تاریخ دمشق (39/415) عمار بن یاسر، ص144. 
11) تحقیق مواقف الصحابة (2/16-18)، التاریخ الکبیر (1/203)، التهذیب (9/391)، تهذیب التهذیب (9/392). 
12) الدولة الأمویة، ص39. از دیگر روایات مجعولی که به تخریب روابط میان عمار و عثمان پرداخته است روایتی است که به بزرگانی چون مسروق و ابو موسی(رض) منسوب شده و طبق آن عمار هنگامی که برای بسیج مردم به کوفه آمده بود متهم می‌شود که در قتل عثمان دست داشته است. همانند چند روایت پیشین این روایت نیز از حیث سند ضعیف می‌باشد و علت آن نقل روایت از جانب شعیب بن ابراهیم گمنام و ناشناس است. همچنین در صحیح بخاری نیز این قسمت از روایات وجود ندارد. از طرف دیگر، همانطور که در سطرهای بالا نیز تکرار شد نمی‌توان این اتهامات بی‌پایه و اساس را در مورد صحابی جلیل القدری چون عمار یاسر که رسول خدا(ص) از خداوند خواسته بود که او را از شر شیطان حفظ نماید(1)  و در وصف این مرد بزرگ فرموده بود که عمار سر تا سر پر از ایمان راستین است باور کرد. (2)  
علما دلایل بسیاری را در رد این نوع روایاتی که ساحت پاک صحابه را مورد حملات ناجوانمردانه خویش قرار داده‌اند ذکر نموده‌اند. ابن کثیر بیان می‌دارد که به هیچ عنوان، هیچ یک از صحابه رسول الله(ص) در قتل عثمان(رض) دخالت نداشته و از آن حمایت نکرده‌اند و هر آن‌که را که در چنین جنایت فجیعی مشارکت داشته محکوم نموده و مورد لعن و نفرین خود قرار داده‌اند(3) . ابوبکر بن عربی نیز می‌گوید که هیچ یک از صحابه در قتل عثمان(رض) دخالت نداشته و در دفاع از او قصور نکرده‌اند و اگر هم عثمان از آنان کمک می‌خواستند بدون شک در دفاع از او شمشیر بر می‌داشتند و آن هزار یا چهار هزار معترض را سرکوب می‌کردند اما عثمان خود خواست تا به آن سرنوشت دچار شود(4) . افراد منحرف و نادان تا بدان حد گستاخانه سخن گفته‌اند که ادعا می‌کنند همه‌ي اصحاب از او خشمگین و ناراحت بودند و از سرنوشتی که او دچار آن شد خشنود گشتند. آنان همچنین نامه‌هایی را جعل و منسوب صحابه‌ای چون علی(رض) کرده‌اند تا اثبات کنند که علی و دیگر صحابه به این نامه‌های طلب کمک و یاری عثمان پاسخ نگفته و او را به حال خود رها کرده‌اند. باید دانست که تمام این روایات مجعول و دروغین است و هدف از آن‌ها تنها این می‌باشد که شخصیت آن صحابه بزرگوار را نزد مسلمانان تخریب کنند. تنها یک اصل وجود دارد و آن این است که عثمان مظلومانه و بدون هیچ دلیلی به شهادت رسید و هیچ یک از صحابه نیز در قتل او دخالت نداشتند و تنها به این خاطر، در دفاع از او دست به سلاح نبردند که عثمان، خود، چنین می‌خواست تا مبادا فتنه‌های دیگری در میان امت پدید آید.(5) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) صحیح البخاری (حدیث3743). 
2) عمار بن یاسر، ص147. 
3) البدایة و النهایة (7/207). 
4) العواصم من القواصم، ص129. 
5) همان، ص132. با آغاز محاصره¬ بیت عثمان، عمرو بن عاص همراه دو فرزند خود، عبدالله و محمد، به جانب شام عزیمت کرد. نقل می‌کنند که او پیش از رفتن به صحابه چنین گفت: بدانید هر کس شاهد قتل این مرد (عثمان) باشد خداوند(جل جلاله) او را به ذلت خواهد کشاند و هر کس نیز قدرت دفاع از او را ندارد، از شهر خارج شود تا از شاهدان این فاجعه نباشد. حسان بن ثابت نیز به دنبال او از مدینه خارج و رهسپار شام شد(1) . نقل است چون در میانه راه، خبر شهادت عثمان(رض) و ماجرای بیعت مردم با علی(رض) را به او رسانیدند به همراهان چنین گفت: من از همین حالا می‌گویم که چون این زخم چرکین را قبل از آن‌که بهبودی یابد باز کردند باید منتظر جنگی بزرگ در میان امت بود. سلامه بن زنباغ جذامی که از همراهان او بود خطاب به حاضرین در آن مجلس گفت: ای مردم عرب! بپاخیزید و پل اتحاد و مودت خود با دیگر اعراب را که با قتل عثمان ویران شد بار دیگر مرمت کنید. عمرو به او گفت: این همان چیزی است که ما نیز خواهان آنیم اما تنها راه آن قدرتی است که حق را بار دیگر در میان مردمان بر پا دارد و عدالت را در میانشان بگستراند. آن گاه این ابیات را بر زبان راند: 
فیا لهف نفسی علی مالک 		ایصرف مالک حفظ القدر
انزع من الحر اودی بهم		فاعذرهم ام بقومی سکر
(باید بر مرگ مالک آه و ناله سر داد. اما مگر مالک می‌توانست سر نوشت خویش را تغییر دهد. [از همراهان او می‌پرسم] آیا تاریکی‌ها چشم شما را در بر گرفت تا او را [در صحنه نبرد] نبینید [و از او دفاع نکنید] یا در آن هنگام مست بودید. [به من بگویید] عذر و بهانه‌تان چیست). 
سپس به راه خویش ادامه داد و با اندوه و حسرت می‌گفت: باید برای دین و شرم و حيا گریست.(2) 
این حقیقت حال این مرد بزرگ و سردار دلیر اسلام است. اما آن روایاتی که شخصیت او را به اين‌گونه ترسیم کرده‌اند که گویا او مردی بود فرصت طلب، آزمند و جاه طلب که تنها به دنیا و کسب قدرت و ثروت می‌اندیشید که در این میان می‌توان به روایت واقدی از موسی بن یعقوب اشاره نمود(3) . دیگر مؤرخان نیز از این دست روایات ضعیف و نادرست را در آثار خود نقل کرده و شخصیت این مرد را تا حضیض ذلت به زیر کشیده‌اند. نویسندگان معاصری نیز چون محمود شیث خطاب(4) ، عبدالخالق سید ابو رابیه(5)  و عباس محمود عقاد، بدون تحقیق در ضعف سند این نوع روایات، تصویری زشت و کریه از معاویه و عمرو را به نمایش گذاشته‌اند که مخاطب با مطالعه کتاب‌های این افراد، گمان می‌برد که معاویه و عمرو افراد جاه طلب و فرصت طلبی بودند كه چنان مواضعی را اتخاذ نمودند. هر چند در این میان هستند نویسندگان