ه بن حصن فزاری و أقرع بن حابس تمیمی منصرف شد. به اعتقاد عمر، هنگامی که اسلام نوپا و ضعیف بود، امثال این افراد به مجادله با آن و تضعیف آن می‌پرداختند و حال که دین اسلام، به لطف و خواست خداوند(عزوجل)، ریشه دوانید و قدرتمنده شده است، نیازی به جلب محبت و رضایت این‌گونه افراد نیست که با زور و شمشیر و برای حفظ جان خود، اسلام آورده‌اند. همان‌طور که واضح است این دیدگاه عمر بر اساس سیاست اصلاح زمین‌های بایر نبود، بلکه ریشه در دیدگاه او نسبت به خودِ اشخاص داشت که معتقد بود، در آن شرایط، نیازی به جلب اعتماد افرادی که پیشتر، دشمنان سرسخت دین بوده و با زور و شمشیر به دین اسلام گرویده‌اند نیست؛ اما با وجود این نوع ملاحظات، عمر نیز همان سیاست رسول خدا(ص) در إقطاع و تقسیم اراضی بایر را دنبال نمود و به مردم اعلام کرد که هر کس زمین بایری را آباد گرداند، صاحب آن می‌شود(3) . باید دانست، روایاتی که در آن‌ها بیان شده عمر در چند مورد پیش از احیا و اصلاح زمین، آن‌را از صاحبش پس گرفته است، ضعیف و غیرمعتبر هستند.(4) 
از جمله موارد تقسیم اراضی که عمر آن‌ها را انجام داده، می‌توان به واگذاری زمینی بایر به خوان بن جُبیر، زمین عقیق به زبیر بن عوام، زمین ینبع به علی بن ابی طالب که چون آب از آن جوشان شد، علی آن را وقف فقرا و نیازمندان نمود، اشاره کرد.(5) 
هنگامی که عثمان به مقام خلافت رسید، به این کار، به ویژه در مناطقی که به تصرف مسلمانان درآمده بود، اهتمام بسیاری نمود. پس از فتوحات گسترده مسلمانان، بسیاری از مالکان زمین‌ها، از شهر و دیار خود گریختند و املاک خویش را بدون صاحب رها کردند؛ حکومت نیز به ناچار و برای جلوگیری از تخریب آن زمین‌ و باغها، آن‌ها را به افرادی واگذار می‌کرد.(6) 
تعداد این زمین‌ها بدان حد بود که، بنا به قول امام احمد، دامنه این واگذاری‌ها به زمین‌های شهرها و مناطق سرزمین‌های فتح شده نیز رسید. براساس گفته مؤرّخان، میزان درآمد سالیانه این زمین‌ها که به خزانه بیت‌المال پرداخت می‌گردید، از نهصد درهم در عهد عمر به پنجاه میلیون درهم در عهد عثمان بالغ می‌شد که این، خود، بیانگر موفقیت سیاست عثمان در خصوص این نوع زمین‌ها بود. در منابع مختلف، روایت‌های گوناگون و بعضاً ضعیفی از تعداد افرادی که به آن‌ها زمین واگذار گردید، نقل شده است، هرچند این، خود، مؤیّد گسترش این امر در عهد خلافت عثمان می‌باشد. 
ما در این‌جا به ذکر نام این افراد می‌پردازیم که در میان آنان، کمتر به نامی از قریش برمی‌خوریم: 
* عبدالله بن مسعود هُذَلی
* عَمَّار بن یاسر عَنْسی: منطقه أَستینیا
* خَبَّاب بن أَرَت تَمیمی قُرَیشی: منطقه صَنْعَبی واقع در عراق
* عَدِیّ بن حاتِم طائی: منطقه «روحاء» از توابع بغداد و واقع در کنار رود «عبس»
*سَعْد بن أبی وَقَّاص زُهْری قُرَشی: منطقه «هرمز» واقع در سرزمین فارس
* زُبَیْر بن عَوَّام
* أُسامه بن زَیْدِ کَلْبی
* سعید بن زَیْد عَدَوی قریشی
* جَریر بن عبدالله بُجَلی: منطقه‌ای در ساحل رود فرات
* ابن هبّار
* طَلْحه بن عبیدالله تَمیمی قرشی: منطقه نشاستبح واقع در کوفه
* وائل بن حُجْر حَضْرَمِی: منطقه‌ای جنب روستای زرار کوفه
* خالد بن عَرْفَطَه قُضاعی: منطقه‌ای جنب «حمام عین» کوفه
* أَشْعَتَ بنِ قیس کِنْدی: طیزناباد واقع در حد فاصل کوفه و قادسیه
* أبومِرْ بَد حَنَفی: منطقه‌ای در اهواز
* نافِع بن حارث ثَقَفی: منطقه‌ای در بصره و در کنار رود عثمان
* أبوموسی أَشْعَری: منطقه‌ای در «حمام عمره»
* عثمان بن أبی العاص ثَقَنی: رود عثمان واقع در بصره 
در واقع فرار صاحبان این مناطق و زمین‌ها، باعث شد این املاک در خطر تخریب قرار بگیرد، لذا عثمان بن عفان(رض)، آن‌ها را به افرادی معتمد واگذار نمود تا آن‌ها را آباد و حفظ کنند. همچنین معاویه‌ بن ابی‌سفیان، املاک و مناطقی واقع در ساحل دریای مدیترانه را به مردم واگذار کرد تا آن‌ها را جهت مقابله با رومیان، مستحکم و آماده کنند. علاوه بر این، بنا به دستور خود عثمان بن عفّان، املاکی را در انطاکیه و بقالیقلا در میدان مردم تقسیم نمود، اما این روایت که عثمان، «فدک» را به مروان بن حکم واگذار نمود، پایه و اساس درستی ندارد، بلکه براساس روایات مؤرّخان، این معاویه بن ابی‌سفیان بود که فدک را به مروان سپرد.(7) 
سیاست عثمان در تقسیم اراضی واملاک، در کنار سیاست أخذ زکات اموال، سهم بسزا و چشم‌گیری در افزایش میزان درآمدهای بیت‌المال داشت و در مقایسه با عهد عمر، از رشد فزاینده‌اي برخوردار بود، به نحوی که مجموع درآمدهای حاصله از این بخش، در عهد عثمان، از نهصد هزار درهم در عهد عمر، به پنجاه میلون درهم بالغ می‌شد.(8) 
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) طبقات ابن سَعْد (3/104). 
2) عصر الخلافة الراشدة، 220. 
3) عصر الخلافة الراشدة، 221. 
4) عصر الخلافة الراشدة، 221. 
5) عصر الخلافة الراشدة، 222. 
6) عصر الخلافة الراشدة، 223. 
7) عصر الخلافة الراشدة، ص24 –25. 
8) السیاسة المالیة، 118. این مناطق، مخصوص پرورش شتران و اسبان حکومت بود که برای تجهیز سپاهیان اسلام، در آن مناطق نگهداری می‌شدند.(1) 
منطقه «وادی النقیع» که در چهل کیلومتری جنوب مدینه و به طول هشتاد کیلومتر بود و در عهد رسول، جهت مراقبت و پرورش اسبان مورد استفاده قرار می‌گرفت، همچنان در عهد ابوبکر و عمر، بدان کار اختصاص داشت.(2) 
در عهد عمر، به دلیل افزایش تعداد اسبان و شترانِ حکومت که برای میادین کارزار پرروش می‌یافتند، بر تعداد این مناطق نیز افزوده شد. از جمله این مناطق، منطقه ربذه و منطقه بنی‌ثعلبه بود. عمر، خدمتکار خود را به سرپرستی منطقه ربذه گماشت و به او سفارش نمود که اجازه دهد مردمان آن دیار، گله‌های اندک خویش را در آن چراگاه بچرانند، اما صحابان گله‌های بزرگ حق چنین کاری را ندارند. همچنین عمر، علی‌رغم میل و رضایت بنی‌ثعلبه، سرزمین آنان را چراگاه و منطقه حفاظت شده شتران و اسبان حکومت قرار داد و در جواب اعتراض آنان، گفت: «این زمین خداوند است که برای پرورش حیوانات بیت‌المال آن‌را چراگاه آن‌ها قرار می‌دهیم».(3) 
عثمان نیز همان روش اسلاف خود در مورد این مناطق را در پیش گرفت و به چهارپایانی که مردم به عنوان صدقه پرداخت می‌کردند، اکتفا می‌نمود. بر همین اساس چون مسلمانان و به تبع آن صدقات آنان نیز افزایش یافتند، عثمان نیز بر تعداد مناطق حفاظت شده افزود.(4) 
اگر ابوبکر و عمر، به تعیین مناطق حفاظت شده مبادرت ورزیدند و هیچ کس با آنان مخالفت نکرد، عثمان نیز به توسعه و گسترش این مناطق روی آورد. در زمان او چون تعداد چهارپایان و چوپانانِ آنان فزونی یافت، چراگاه‌های حفاظت شده، دیگر ظرفیت آن‌ها را نداشت و به همین دلیل میان چوپانان بر سر مراتع، نزاع‌هایی رخ می‌داد، عثمان نیز برای حل این مشکل، بر تعداد آن چراگاه‌های حفاظت شده افزود و هیچ کس با این کار او مخالفتی 