منشأ این اختلاف نظر در خصوص روابط عثمان با قضات عمر را باید در این روایات جستجو نمود: 
•	بیهقی در سنن و وکیع در کتاب اخبار القضاه از عبدالرحمن بن سعید، چنین روایت می‌کنند: از پدر بزرگم شنیدم که روزی عثمان بن عفان در مسجد نشسته بود که ناگاه دو فرد نزد او آمدند و از او خواستند در میان ایشان قضاوت کند، عثمان به یکی از آنان گفت: برو و علی را به اینجا بیاور، سپس به دیگری گفت: تو نیز برو و طلحه بن عُبَیدالله، زُبَیر بن عَوَّام و عبدالرحمن بن عَوف را نزد من آور، چون آنان آمدند، عثمان به آن دو مرد گفت: که سخنان خود را بگویید، سپس رو به آن صحابه کرد و گفت: شما نیز رأی و تصمیم خود در خصوص این دو مرد را اعلام کنید، اگر آن صحابه، رأی و تصمیمی موافق با رأی و نظر عثمان داشتند، عثمان همان رأی را صادر می‌کرد و در غیر این صورت خود و آنان را به تأمل بیشتر در آن مسأله فرا می‌خواند؛ در هر صورت آن صحابه و طرف‌های نزاع، حکم را هر چه بود می‌پذیرفتند. در واقع عثمان تا زمانی‌که به شهادت رسید، در مدینه هیچ کس را به مقام قضا منصوب ننمود. 
•	در تاریخ طبری در بحث پیرامون اقدامات عثمان، چنین آمده است: زید بن ثابت در عهد عثمان، مقام قضا داشت؛ این به معنای آن است که عثمان، زید بن ثابت را در مقام خود ابقا نمود، هر چند این امر مستلزم آن است که عثمان در امر قضا و صدور حکم، به زید، استقلال کامل داده باشد، تا زمانی‌که بتوان این دو روایت را با هم جمع نمود، ما را شایسته‌تر است تا آن‌که یکی از آن دو را بر دیگری ترجیح داد. 
ما حصل جمع این دو روایت آن است که عثمان، قضات مدینه را در سمت خود حفظ نمود تا در منازعات و مخاصمات به قضاوت و حل و فصل آن‌ها بپردازند، اما تعدادی از مسايل و معضلات را که می‌بایست حل و فصل می‌شد به خود اختصاص می‌داد، هر چند در این میان با قضات شهر و دیگر صحابه نیز به مشورت می‌پرداخت.(2)  
عثمان گاه، خود، مستقیماً قضات دیگر ولایات را تعیین می‌نمود، کما اين‌كه کعب بن سور را به مقام قضای بصره گماشت. گاه نیز امر قضا را به خود والیان می‌سپرد، همان‌طور که بعد از عزل کعب بن سور، این وظیفه را به والی بصره محول نمود. همچنین یعلی بن امیه در عین حال که والی صنعاء بود قاضی آن‌جا نيز محسوب می‌شد.(3)  
در عهد عثمان، بیشتر والیان، خود، قضات خویش را بر می‌گزیدند که این نشان می‌دهد که در عهد عثمان، قدرت و اختیارات والیان بیشتر از قضات بود.(4) 
نامه‌های عثمان خطاب به والیان، امرای ارتش و عامّه مردم، مؤیّد این مطلب است که او، تعیین قضات را به خود والیان واگذاشت که یا خود این وظیفه خطیر را بر دوش گیرند و یا به فرد توانا و امین محول نمایند.(5)  
همچنین برخلاف عمر که مدام با قضات خود در اقصی نقاط مملکت در ارتباط بود و در جریان کار ایشان قرار داشت، عثمان به ندرت بدین کار مبادرت می‌ورزید.(6)  
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) محمد الزحیلی، تاریخ القضاء فی الاسلام، 83 و 84. 
2) النظم الإسلامیه (1/378). 
3) عصر الخلافة الراشدة، 143. 
4) النظم الإسلامیة (1/378). 
5) النظم الإسلامیة (1/378). 
6) الولایة علی البلدان (2/92). چون عثمان به عبدالله بن عمر پیشنهاد مقام قضا را نمود، او از قبول این مسئولیت امتناع ورزید و به عثمان چنین گفت: من هرگز بین دو نفر قضاوت نخواهم نمود، از رسول خدا(ص) شنیدم: 
«من عاذ بالله فقد عاذ بمعاذ».
«که هر کس در مسأله‌ای به خداوند رجوع کرد و به او پناه برد، بداند که باید به معاذ بن جبل رجوع نماید و مشکلش را با او در میان گذارد». 
من از تو می‌خواهم که مرا بدین امر خطیر مکلّف ننمایی؛ عثمان نیز این درخواست ابن عمر را پذیرفت و او را از این مقام، معاف نمود.(1)  
---------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسند امام أحمد (حدیث475). هنگامی‌که رسول خدا(ص) همراه با چهار صد تن از صحابه برای نبرد با قبایل غَطْفان حرکت نمود، حضرت عثمان را به عنوان جانشین خویش بر مدینه منصوب نمودند. در طول راه، سپاه اسلام در منطقة (ذوالقصّه) به مردی از بنی ثَعْلَبَه که از طوایف غطفان بود، برخورد کردند، این مرد که جبار نام داشت و با دعوت پیامبر خدا(ص) به اسلام گروید، عرض کرد که قبایل غطفان به کوه‌های اطراف گریخته و دیگر نیازی به ادامه حرکت سپاه صحابه به آن‌جا نیست. رسول خدا(ص) نیز آن مرد را به حضرت بلال(رض) سپرد و همراه سپاه خویش بدون هیچ‌گونه کارزاری پس از گذشت یازده شب به مدینه بازگشتند.(1)
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) الأمین ذوالنورین، ص52 و53.ابن عساکر از ابو صالح، خدمتکار عباس، نقل می‌کند که چون نزد عثمان رفت تا او را بنا به درخواست عباس، به خانه او دعوت کند، عثمان را در دادگستري یافت. بجز این روایت، تعدادی از کتب تاریخ نیز بر این نظر هستد که از جمله اقدامات مهم عثمان، تأسیس دادگستري می‌باشد. اگر روایت فوق درست باشد، عثمان بر خلاف ابوبکر و عمر که در مسجد به امر قضا می‌پرداختند، مکانی را به عنوان دادگستري بنیان نهاد که در آن به این امر اقدام می‌نمود.(1)
---------------------------------------------------------------------------------------
1) أشهر مشاهیر الإسلام (4/740). 1-	زید بن ثابت در مدینه 
2-	ابو الدرداء در دمشق 
3-	کعب بن سور در بصره 
4-	ابو موسی اشعری که علاوه بر ولایت شام، مقام قضای آن‌جا را نیز بعد از کعب بن سور به عهده داشت. 
5-	شریح در کوفه 
6-	یعلی بن امیه در یمن 
7-	ثمامه در صنعاء 
8-	عثمان بن قیس بن ابی العاص در مصر(1)  
همچنین عثمان بن عفّان در زمینه‌های قصاص، جنایات، حدود، تعزیرات، عبادات و معاملات، اجتهاداتی نمود که در نزد فقهاء و مدارس و مکاتب آنان انعکاس یافته است و ما در این‌جا به ترتیب به هر یک از آنا می‌پردازیم: 
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) عصر الخلافة الراشدة، 159-160. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:213.txt">1- اولین قضیهای که عثمان(رض) بدان پرداخت قضیهی قتل بود</a><a class="text" href="w:text:214.txt">2- قتل دزدان</a><a class="text" href="w:text:215.txt">3- مردی که به خاطر پول، بازرگانی را به قتل رسانید</a><a class="text" href="w:text:216.txt">4- مجازات جادوگر</a><a class="text" href="w:text:217.txt">5- حكم جنایتی که فرد کور و نابینا مرتکب مي‌شود</a><a class="text" href="w:text:218.txt">6- جنایتی که دو فرد درگیر با هم، نسبت به هم مرتکب می‌شوند</a><a class="text" href="w:text:219.txt">7- ارتکاب جنایت در حق حیوانات</a><a class="text" href="w:text:220.txt">8- ارتکاب جنایت در مورد فرد متجاوز</a><a class="text" href="w:text:221.txt">9- حدّ مرتّد</a><a class="text" href="w:text:222.txt">10- من یک نفر را به قتل رسانیده‌ام، آیا برایم امکان توبه وجود دارد؟</a><a class="text" href="w:text:223.txt">11- حدّ شرب خمر</a><a class="text" href="w:text:224.txt">12- اجرای حدّ شرب خمر در مورد ولید بن عقبه</a><a class="text" href="w:text:225.txt">13- اگر یک کودک دست به دزدی بزند</a><a class="text" href="w:text:226.txt">14- زندان به عنوان تعزیر</a><a class="text" href="w:text:227.txt">15- حدّ قذف و افترایی که به کنایه باشد</a><a class="text" href="w:tex