t:228.txt">16- مجازات زنا</a><a class="text" href="w:text:229.txt">17- تبعید به عنوان تعزیر</a><a class="text" href="w:text:230.txt">18- دور کردن مردم از جنازه عباس</a></body></html> اولین قضیه مهمی که عثمان در دوران خلافت خود بدان حکم داد، ماجرای عبیدالله بن عمر بود که هم دختر ابولؤلؤ را به قتل رسانیده بود، هم مردی مسیحی بنام جفینه¬ و هم هرمزان را که خنجر قتل عمر(رض) به او تعلق داشت، در آن ایام در مدینه شایعه شده بود که هرمزان در قتل عمر به ابولؤلؤ کمک کرده است.(1)  
عمر(رض) قبل از شهادت دستور داد که هرمزان را به زندان بیاندازند تا خلیفه بعد از او در مورد هرمزان تحقیق و حکم کند. چون عثمان به خلافت رسید، اولین مسأله که می‌بایست در مورد آن حکم صادر می‌نمود، قضیه عبدالله بن عمر و قتل‌های او بود، علی معتقد بود که عدالت ایجاب می‌کند عبیدالله به قتل برسد؛ اما در مقابل، دسته‌ای از مهاجران می‌گفتند: دیروز پدر به شهادت رسید، آیا سزاوار است که امروز پسر کشته شود؟ عمرو بن عاص به عثمان چنین پیشنهاد کرد: یا امیرالمؤمنین! شما از این ماجرا مبرّا هستید، زیرا این قضیه در زمان خلافت شما به وقوع نپیوست، بنابراین از آن سلب مسئولیت کنید، عثمان دیه آن مقتولین را از مال خود پرداخت نمود، زیرا آنان هیچ وارثی جز بیت المال نداشتند و امام عصر نیز صلاح کار را در پرداخت دیه آنان و آزاد نمودن عبیدالله تشخیص داد.(2)  
طبری روایت دیگری نقل می‌کند که براساس آن، قماذبان، پسر هرمزان، عبیدالله را مورد عفو قرار داد. در این روایت، ابن منصور از قول قماذبان چنین نقل می‌کند: عجم در مدینه، آزادانه با هم ارتباط داشتند، روزی فیروز به نزد پدرم آمد و خنجر دوسر پدرم را از او گرفت و از او پرسید: در این سرزمین با این خنجر چکار می‌کنی؟ پدرم در جواب گفت: به همراه داشتن آن عادت کرده‌ام. در این اثنا مردی شاهد این برخورد بود و چون عمر ضربت خورد به مردم گفت: که با چشم خود دیدم که هرمزان خنجر را به فیروز داد. براساس همین گفته بود که عبیدالله نزد پدرم آمد و او را به قتل رسانید. هنگامی که عثمان به خلافت رسید، مرا در عفو یا قتل عبیدالله مخیر نمود و او را به من سپرد و به من چنین گفت: ای فرزندم! این مرد قاتل پدرت است و تو نسبت به او از ما سزاوارتر هستی، حال برو و او را به قتل برسان؛ من نیز عبیدالله را همراه خود بردم اما تمام مردم مدینه نیز به دنبال ما راه افتادند، من به آنان گفتم: آیا من حق دارم او را بکشم؟ آنان نیز جواب مثبت می‌دادند، پس به آنان گفتم: آیا حق این را دارید که از او در برابر من دفاع کنید؟ آنان اعلام کردند که این حق را ندارند، من هم او را به خاطر رضای خداوند و نیز خواست آن مردمان بخشودم، مردم نیز مرا تا خانه‌ام بر شانه‌های خود حمل کردند.(3)  
باید گفت میان این روایت و روایت دیگری که براساس آن عثمان، عبیدالله را مورد عفو قرار داد و پرداخت دیه به وارثان هرمزان را به عهده گرفت، تضادی وجود ندارد؛ همانطور که همه صحابه اذعان داشتند قصاص عبیدالله حقّ فرزند هرمزان بود، اما او خود، به خواست و میل مردم تن در داد و از ریختن خون او گذشت. عفو خلیفه نیز به این دلیل بود که عبیدالله با این اقدامات غیر مشروع خود، حق خلیفه را در تحقیق ماجرای قتل عمر و نیز مجازات عاملان و آمران این قتل، ضایع و از میان برد، بنابراین عفو از این اقدام، حق خلیفه بود و نه پسر هرمزان. در واقع عبیدالله با آن کار عجولانه‌ي خود، سبب شد تا حکومت نتواند به عوامل پشت پرده این توطئه هولناک دست یابد و آنان را به سزای اعمال خائنانه خویش برساند. بر این اساس عفو خلیفه و نیز پسر هرمزان نسبت به عبیدالله دو مقوله جدا از هم می‌باشند. از طرف دیگر چون دختر فیروز و نیز جفینه وارثی نداشتند، خلیفه صاحب حقوق آنان می‌شد، بدون شک خنجری که با آن عمر(رض) به شهادت رسید، در دستان هرمزان و جفینه دیده شده بود و عبدالرحمن بن ابی بکر و عبدالرحمن بن عوف، شاهد این قضیه بودند. 
عبدالرحمن بن ابی بکر شهادت داد که فیروز، هرمزان و جفینه را مشغول صحبت کردن با هم دید و با چشمان خود دید خنجری از دستشان افتاد؛ چون عمر ضربت خورد، خنجر همانی بود که آن دو شاهد وصف کردند.(4)  
بر همین اساس هرمزان و جفینه مستحق قتل بودند، اما راجع به دختر فیروز که پس از کشتن فاروق، خود را به قتل رسانید تا همدستانش را پنهان کند، باید گفت که او اشتباه به قتل رسید، زیرا عبیدالله گمان می‌برد که چون او خنجر پدرش را پنهان نمود، در قتل عمر دست داشته است.(5) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) البدایة و النهایة (7/154). 
2) البدایة و النهایة (4/154). 
3) تاریخ الطبری (5/243)، سند این روایت، صحیح نمی‌باشد. 
4) الطبقات الکبری (3/350-355). 
5) الخلافة و الخلفاء الراشدون، 218-219. نقل است که یک شب، دسته‌ای از جوانان کوفه که در آن موقع زیر نظر ولید بن عقبه اداره می‌شد، به خانه ابن حیسمان خزاعی وارد شدند؛ ابن حیسمان، هنگامی که از وجود آنان با خبر شد، شمشیر خود را برداشت و دانست که تعداد آنان زیاد است، مردم را به کمک طلبید، آن جوانان از او خواستند که آرام گیرد. 
ابو شریح خزاعی نیز که شاهد ماجرا بود دید که چون ابن حیسمان دست از فریاد کشیدن بر نداشت، آن جوانان او را به قتل رسانیدند، مردم گرد آنان جمع شدند و آن جوانان را که افرادی چون زُهَیر بن جندب أزدی، مُوِّرع بن ابی موِّرع أَسَدی و شُبَیل بن أُبَّی أَزدی در میانشان بودند، دستگیر کردند. 
ابو شریح و پسرش بر ضد آن جوانان شهادت دادند که آنان وارد خانه ابن حیسمان شدند و هر چند یکدیگر را از قتل او منع می‌کردند، اما در آخر چند نفر از آنان، ابن حیسمان را به قتل رسانیدند؛ ولید نامه‌ای خطاب به عثمان نوشت و نظر او را در این رابطه جویا شد، عثمان نیز در نامه خود، به اعدام همه‌ي آن جوانان حکم داد، ولید هم آنان را بر در قصر و در ملأعام اعدام کرد. عمر بن عاصم تمیمی در مورد این ماجرا چنین سروده است: 
لاتَأکُلُوا أَبداً جیرانَکم سَرَفاً		أهلَ الزَّعَارة فی ملکِ ابنِ عفّان
(ای مردمان شرور! بترسید از اين‌كه در ملک عثمان بن عفان اموال همسایگان خویش را به ناحق ببرید). 
همچنین در ادامه چنین گفته است: 
إنّ ابنَ عَفّانَ الّذی جَرَّبُم
مازال یَعمَلُ بالکتابِ مُهَیمناً
		فَطَمَ اللُّصُوصَ بِمُحکَمِ للفُرقانِ 
فی کلِّ عُنُقٍ منهم و بنانِ(1) 

(دانستید که چطور عثمان با اجرای احکام قرآن، دزدان را سرکوب نمود. تا او هست احکام قرآن در مورد همه دزدان و نابکاران اجرا می‌شود و آنان را نابود می‌کند). 
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ الطبری (5/272). این حادثه در زمان خلافت عثمان بن عفّان روی داد و مجازات قتل عمد که قصاص است در مورد آن قاتل اجرا شد.(1) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) عصر الخلافة الراشدة، 153. نقل است که در عهد عثمان ام‌المؤمنین، حفصه توسط جاریه و خدمتکارش، جادو شد، پس خود 