 تا هیچ کس از راز قتل او آگاه نشود، اما برخلاف انتظار مرد آسیابان، جسد یزگرد به زیر آب نرفت و بر سطح آب روان گشت، سربازان که دنبال یزگرد آمده بودند جسد او را شناختند پس به دنبال قاتل گشتند، چون آسیابان از ماجرا خبردار شد، از آن‌جا گریخت.(2)  
در روایتی دیگر نیز چنین آمده است: چون یزگرد ناپدید شد، ترکان به دنبال او آمدند اما با جسد او روبه‌رو شدند، آنان آن مرد آسیابان و خانواده‌اش را کشتند و لباس‌های یزگرد را پس گرفتند، سپس جسد پادشاه را در تابوتی نهاده و به شهر اصلخر بردند.(3)  
طبری در کتاب خود، دو داستان بلند از ما وقع قتل یزگرد و مصائب و رنج‌هایی که او در روزهای آخر عمر خویش بدان‌ها دچار شده روایت می‌کند که در این‌جا مجال گفتن آن‌ها نیست(4) . نقل است که چون قصد یزگرد را کردند، او بدانان گفت: مبادا که مرا بکشید، زیرا در کتب مقدس ما آمده است که هر کس پادشاه خویش را به قتل رساند، خداوند او و همدستانش را در دنیا با آتش خواهد سوزانید(5) . مدت سلطنت یزگرد، بیست سال بود که شانزدهم سال آخر آن به فرار و دربه‌دری گذشت. او آخرین پادشاه ایرانیان محسوب می‌شود.(6)  
روایت است که رسول خدا در مورد پادشاهان روم و ایران چنین فرمود: 
«إِذا هَلَکَ قَیصُر فلا قَیصَر بعدَهُ، و إِذا هَلَک کَسری فلاکسری بعدَه، و الّذی نَفسی بیده لَتُنفَقُنَّ کُنُوزُ هما فی سبیلِ الله»(7) . 
(بدانید آن‌گاه که قیصر روم و شاهنشاه ایران هلاک شوند جانشینی بعد از خود نخواهد داشت و سلطنت آنان از بين خواهد رفت. به خداوند سوگند که گنج‌ها و خزانه‌های آنان، در راه خدا و در میان خلق خدا هزینه خواهد شد). 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ الطبری (5/295). 
2) محمد السلمی، خلافة عثمان، 57. 
3) تاریخ طبری (5/297). 
4) الاکتفاء کلاعی انداسی (4/417). 
5) الاکتفاء، کلاعی اندلسی (4/418) و تاریخ طبری (5/302). 
6) محمد السلمی، خلافة عثمان، 57. 
7) صحیح مسلم (حدیث2918). هنگامی که اسقف مرو از مرگ یزگرد با خبر شده دیگر بزرگان مسیحیت آن دیار را گردهم آورد و به آنان چنین گفت: شما می‌دانید که یزگرد فرزند شهریار بن خسرو است و شهریار فرزند شیرین که زنی بود مؤمنه و نسبت به مسیحیان بسیار مهربان و بزرگوار. همچنین نباید از یاد برد که خود خسرو نیز نسبت به مسیحیان اقدامات نیک بسیاری انجام داد. علاوه بر او تعدادی دیگر از شاهان به مسیحیان آزادی‌هایی اعطا کردند و برایشان کلیسا ساختند تا به اجرای مراسم دینی خویش بپردازند. حال شایسته است که در مرگ این پادشاه، عزادار شده و برایش آرامگاهی بسازیم. دیگر بزرگان مسیحی با نظر او موافقت کردند و اعلام کردند که حاضرند چنین آرامگاهی را بنا کنند، اسقف دستور داد، آرامگاه را در وسط باغی نزدیک مرو بسازند. چون ساختن آرامگاه تمام شد، آنان جسد یزگرد را از رودخانه گرفته و بدان باغ منتقل کردند و آن را در درون آرامگاه قرار دادند.(1)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (5/304). در سال31 ه‍ عبدالله بن عامر قصد خراسان نمود و در این لشکرکشی خود توانست ابر شهر (نیشابور)، طوس، ابیورد، نسا و سرخس را فتح نماید و در آن‌جا با اهل مرو مصالحه نماید. از سکنبن قناده عرینی نقل است که چون عبدالله بن عامر فارس را فتح کرد پس از گماشتن شیک بن اعور حارثی بر اصطخر، مرکز ارس، به بصره بازگشت. شریک نیز در اصطخر به مبنای مسجد آن شهر مهم اقدام نمود. هنگامی که عبدالله به بصره رسید، مردی از بنی تمیم که بنا به قولی احنف و بنا به قولی دیگر مردی بنام اوس بن جابر جشمی بود، نزد عبدالله آمد و بدو گفت: که دشمن او، یزگرد، بخاطر ترس از تو پا به فرار گذاشته است اما تو به تعقیب او نمی‌پردازی، بلند شو و به دنبال او رو که خداوند یاری رسان تو و دین خود است. ابن عامر نیز سپاهی فراهم نمود و به جانب کرمان و از آن‌جا به سوی خراسان به راه افتاد. هر چند دسته‌ای نیز بر این باورند که او از راه اصفهان به جانب خراسان حرکت کرده. او در میانه راه مجاشع بن مسعود سلمی را به عنوان امیر کرمان بدانجا فرستاد و خود را از طریق صحرای «و ابر» به طبسین رساند. سپس از آن‌جا عزم ابر شهر یا همان نیشابور را نمود. احنف بن قیس که پیش قراول سپاه بود از جانب قهستان قصد ابر شهر نمود، در میانه راه قبال ساکن هرات به مصاف او آمدند، در نبردی که میان آن دو صورت گرفت، احنف توانست بر آنان فایق آید، آنگاه ابن عامر به جانب نیشابور روانه شد(1) . در روایتی آمده است که چون ابن عامر به شهر وارد شد توانست نیمی از آن را به تصرف خود در آورد اما نیم دیگر در اختیار آل «کناری» بود، به ناچار با او مصالحه نمود و پسر خود و پسر برادرش را نزد «کناری» گروگان گذاشت؛ عبدالله دو پسر کناری را که نزد او گروگان بودند نزد نعمان بن افقم نصری برد و آن دو را آزاد نمود(2) . سپس به فتح شهرهای اطراف ابر شهر، چون طوس و ابیورد پرداخت تا آنگاه که به سرخس رسد. از آن‌جا اسود بن کلثوم عدوی از افراد بنی رباب، را به جانب بیهقی که از توابع ابر شهر و در شانزده فرسنگی آن واقع بود (سبزوار)، گسیل داشت¬، او که مردی فاضل و اهل دین بود توانست آن شهر را فتح نماید، اما خود در اثنای نبرد کشته شد. نقل است که چون عبدالله بن عامر از بصره خارج شد، چنین می‌گفت: تنها وجود گرمای نیمروزی، صدای مؤذنان و مصاحبت دوستانی چون اسود بن کلثوم است که درد فراق از عراق را تسکین می‌بخشد(3) . بعد از تصرف نیشابور، ابن عامر به جانب سرخس شد. در آن‌جا با نمایندگان مردم مرو روبه‌رو شد که از جانب مردم آن دیار پیشنهاد صلح دادند. ابن عامر نیز پس از عقد صلحنامه‌ای به مبلغ دو میلیون و دویست هزار سکه، حاتم بن نعمان باهلی را به عنوان امیر بدانجا فرستاد(4).
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاریخ طبری (5/305). 
2) تاریخ طبری (5/306). 
3) تاریخ طبری 05/307). 
4) تاریخ طبری 05/307). <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:269.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:270.txt">1- مرگ یزید بن معاویه</a><a class="text" href="w:text:271.txt">2- رنگ خون بر لباس سفید چه زیباست!</a><a class="text" href="w:text:272.txt">3- شعله‌ي خون بر لباس چه قدر زیباست!</a><a class="text" href="w:text:273.txt">4- آنان نیز مانند شما می‌میرند</a><a class="text" href="w:text:274.txt">5- آل سلمان! صبور باشید</a></body></html>عثمان در نامه‌ای خطاب به سعید بن عاص دستور داد تا سعید، سلمان بن ربیعه را به منطقه «الباب» اعزام نماید. همچنین به عبدالرحمن بن ربیعه نامه نوشت که غنایم مردم را از شور و شوق جهاد دور ساخته است، بنابراین آنان را در مهلکه نیانداز. اما هیچ چیز نمی‌توانست عبدالرحمن را از خواسته‌اش که همانا فتح «بلنجر» بود منصرف سازد. او در سال نهم خلافت عثمان، با نصب منجیق‌ها و ایجاد سنگرهای متعدد، بلنجر را به محاصره خود در آورد. محاصره چنان تنگ بود که هر کس از قلعه خارج و یا بدان نزدیک می‌شد به قتل می‌رسید. اما مدافعان قلع