و دختر دیگرشان، أمّ‌کلثوم را به نکاح عُتَیْبه، دیگر پسر ابولهب درآورده بود اما پس از نزول آیات سورة مبارکه مسد که عبارتند از: 
(تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ(1) مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ(2) سَيَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ(3) وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ(4) فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ(5)) المسد: ١ - ٥ 
(نابود باد ابولهب! و حتماً هم نابود مي‌گردد. دارائي و آنچه (از شغل و مقام) به دست آورده است، سودي بدو نمي‌رساند (و او را از آتش دوزخ نمي‌رهاند). به آتش بزرگي در خواهد آمد و خواهد سوخت كه زبانه‌كش و شعله‌ور خواهد بود. و همچنين همسرش كه (در اينجا آتش بيار معركه و سخن‌چين است در آن‌جا بدبخت و) هيزم‌كش خواهد بود. در گردنش رشته طناب تافته و بافته‌اي از الياف است). 
ابولهب و ام جمیل دختر حرب بن امیّه، مادر عتبه و عتیبه، آندو را امر به طلاق دختران محمد(ص) دادند وآنان نیز قبل از همبستر شدن ایشان را طلاق دادند تا خود لطفی باشد از جانب خداوند بر آل محمد و ذلّتی باشد از آن ابولهب و فرزندان او(1) . عثمان به محض شنیدن این ماجرا نزد رسول خدا(ص) آمد و از رقیه خواستگاری نمود، رسول خدا(ص) نیز ایشان را به عقد حضرت عثمان(رض) درآورد و حضرت خدیجه((رض))، خود، دختر بزرگوارشان را برای این امر آماده کردند، و این ازدواجی بود میمون و مبارک با مردی که از خوش سیماترین مردان قریش بود و می‌توانست همپایه جمال و زیبایی رقیه باشد. هنگام ازدواج آن دو، مردم این بیت شعر را می‌سرودند: 
أَحْسَنُ زَوْجَینِ رآهما إنسانٌ
		رُقِیَّةٌ، وَ زَوجُها عثمانُ(2)  

(رقیه و همسرش، عثمان، زیباترین هسمرانی هستند که تا به حال مردم آن‌ها را به چشم دیده‌اند). 
عبدالرحمان بن عثمان قریشی نقل می‌کند که هنگامی که رقیه مشغول شستن سر عثمان بود، رسول خدا(ص) بر او وارد شد و به ایشان فرمودند «دخترم نسبت به ابوعبدالله (عثمان) به نیکی رفتار کن که اخلاق او از دیگر صحابه بیشتر به من شبیه است».(3) 
در واقع ام‌جمیل و ابولهب گمان می‌بردند که با طلاق رقیه و ام‌کلثوم(رض) آل محمد را خوار و ذلیل می‌کنند، اما خداوند بزرگ و عظیم‌الشأن، سرنوشتی خوب را برای دختران محمد(ص) رقم زده بود، بدون شک این ذلّت به خود ام‌جمیل و ابولهب بازگشت و خداوند(عزوجل) خود، بیت نبوّت را از بدی‌ها محفوظ نمود که هرچه خداوند بخواهد همان می‌شود.(4) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) ذوالنورین عثمان بن عفّان، محمد رشیدرضا، ص12. 
2) أنساب الأشراف، ص 89. 
3) «اِنَّه أَشْبَهُ أصحابی بی خُلُقاً»: طبرانی این حدیث را روایت کرده است و ابن حجر هیثمی در المجمع (حدیث14500) رجال و راویان آن‌را ثقه می‌داند. 
4) دماء علی قمیص عثمان، ابراهیم المنتاوی، 84. نسائی و بیهقی در سنن خود آورده‌‌اند که عثمان در یک خطبه به مردم چنین گفت: از شرب خمر اجتناب کنید، زیرا که آن سرچشمه تمام جنایتهاست، در روزگار قدیم، فردي عابد شیفته زن همسایه خود شد و به همین دلیل زن یکی از همسایگان خود را به خواستگاری او فرستاد، آن زن شرط گذاشت که اول باید آن مرد را ببیند. چون آن مرد به خانه آن زن رفت، دید آن زن زیبارو با ظرفی از شراب در کنار خدمتکار خود ایستاده است، آن زن به او گفت: یا با من زنا کن، یا این خدمتکار را بکش و یا این ظرف شراب را بخور، آن مرد خوردن شراب را ترجیح داد تا مرتکب آن دو گناه بزرگ دیگر نشود، پس از خوردن ظرف شراب، نه تنها با زن زنا کرد، بلکه خدمتکار او را نیزبه قتل رسانید، پس ای مردم! از شرب خمر بپرهیزید و بدانید که هرگز ایمان و شراب با هم در یک فرد جمع نمی‌شوند بلکه یا در او ایمان وجود دارد و یا علاقه به شراب.(1)
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) سنن النِسائی، کتاب الأَشْرِبة و مَوْسُوعة فقه عثمان، ص52. الف: خطبه ایشان در رابطه با تدارک سفر آخرت و حضور براي روز قیامت: 
حسن بصری روایت می‌کند که عثمان بر منبر رفت و پس از حمد و ثنای پروردگار چنین گفت: «ای مردم! از خدا بترسید که شما را در ترس از او منفعت است. زیرک‌ترین مردمان آن کسی است که نفس خود را محاسبه نمود، برای آخرت خویش تلاش کرد و به چنگ زدن به نور قرآن، چراغ قبر خویش را مهیا ساخت. کور دلانی که نور حق را نمی‌بینند از این بترسند که در روز قیامت، خداوند آنان را که در دنیا چشم بینا داشتند، نابینا محشور می‌سازد. انسان خردمند را قرآن و هدایت آن کفایت است. آنان را که گوش دل نیست و ندای حق را نمی‌شنوند، از رحمت خداوند بدورند و بدانید که هر که با خداست از هیچ چیز نهراسد و هر که دور از خداست امید و آخرتی ندارد».(1) 
از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمودند: «إن الجمَّاء لتُقَصُّ من القرناء يوم القيامة».
«در روز قیامت [عدالت تا بدان حد است] که حیوان بی‌شاخ از حیوان شاخ‌دار انتقام می‌گیرد».(2) 
ب: در رابطه با اخلاق نیک و پسندیده
روزی عثمان(رض) خطاب به مردم چنین گفت: «ما در همه حال همراه و همگام رسول خدا(ص) بودیم، چه آن هنگام که ایشان در سفر و در غزوات بودند و چه آن هنگام در شهر مقیم می‌شدند، به عیادت بیمارانمان می‌آمدند و مردگان را تشییع می‌نمودند، با ما به نبرد دشمن می‌آمدند و در فقر و ثروتمان با ما سهیم و همدم بودند، حال مردمانی که هرگز او را ندیده‌اند، راه و روش او را به من یاد می‌دهند».(3) 
ج: گوشه‌ای از سخنان حکمت‌آمیز ایشان
* اگر قلبهایمان از پلیدی‌ها پاک شود هرگز از کلام پروردگارمان سیراب نمی‌شویم.(4) 
* هر کس رازی را پيش خود نگاه دارد، بداند که خداوند آن را با رنگ رخسار و لغزش زبان او، بر مردم آشکار می‌نماید.(5) 
* خداوند توسط سلاطین و پادشان کارهایی را انجام می‌دهد که با قرآن این امر صورت نمی‌گیرد.(6)  
* ایشان برای متاع بی‌ارزش دنیا هیچ ارزشی قائل نمی‌شدند و در همین رابطه چنین فرموده‌اند: «فکر کردن به متاع دنیا ظلمت وتاریکی است که قلب را فرا می‌گیرد اما فکر کردن به آخرت و روز قیامت، نور روشنی‌بخش قلبها است».(7) 
* تو را از حسود همین کفایت است که چون شاد باشی، او غمگین شود.(8) 
* ایشان در روز وقوع فتنه چنین می‌گفتند: «خداوندا! اگر دچار ظلمی شده‌ام مرا ببخشای و اگر در این واقعه به من ستمی روا داشته‌اند، آنان را بخشودم».(9) 
* هر چیز را آفتی است و هر نعمتی را بلایی، و آفت و بلای این دین پُر خیر و برکت، منافقانی سرتاپا عیب و تقصیر می¬باشند که دلهایشان آکنده از کینه و نفرت نسبت به اسلام و مسلمانان است، خود را مطابق خواست شما در می¬آورند تا از راز درونشان آگاه نشوید، و اگر چیزی را پسندید، آن را انجام دهند و اگر چیزی را بد دانستند از آن اجتناب ورزند، آنان چون شترمرغان ترسو و احمق هستند.(10) 
* چون عبدالله بن زبیر از فتوحات آفریقا بازگشت، عثمان از او خواست که برای مردم صحبت کند، هنگامی که عثمان علاوه بر شجاعت عبدالله، فصاحت او را نیز دید، رو به مردم کرد و گفت: «با زنانی ازدواج کنید ک