گذشتگی او
احنف مردی بود که هر چه را برای خود می‌پسندید، برای دیگران نیز دوست می‌داشت. این خصلت در او تا بدان حدّ بود که در بیشتر مواقع، دیگران را بر خود ترجیح می‌داد و دوست داشت که دیگران را از منافع حاصل از تلاش و کوشش خود بهره‌مند سازد. نقل است که چون به مدینه و نزد عمر بن خطّاب(رض) رفت، عمر به رسم آزمایش، جوايزی را بر او عرضه داشت اما او از پذیرفتن آن‌ها امتناع نمود و به عمر گفت: به خداوند سوگند که ما رنج این سفر را بر خود هموار نکردیم تا به جوائز شما دست یابیم، ما نزد شما آمده‌ایم که نیازها و مشکلات مردم را برای شما بازگو کنیم و از شما حلّ آن مشکلات را بخواهیم. عمر چون این پاسخ را از آن جوان شنید، نسبت به او، احترام بیشتری قائل شد.(33)  
ز: امانت‌داری او
احنف بن قیس، بسیار امانت‌دار و راست کردار بود. در صفحات پیشین، داستان او و پسر عمویش، اسید، را که بر بلخ گماشته بود دیدیم و خواندیم که چون اسید از مردم شهر هدایای نفیس دریافت کرد آن را به احنف تحویل داد و او را از جشن مهرگان و کیفیت دریافت آن هدایا آگاه نمود، احنف نیز آن هدایا را با خود به نزد عبدالله بن عامر برد و در مورد آن‌ها نظر او را جویا شد، ابن عامر نیز به او گفت: که این اموال حق توست و تو را روا باشد که آن‌ها را از آن مردمان قبول نمایی. اما احتف با کمال مناعت طبع، از پذیرفتن آن اموال امتناع کرد و به ابن عامر گفت: که بدان اموال نیازی ندارد(34) . او از چنان قناعتی برخوردار بود که به همان سهم خود از غنایم بسنده کرد و چشم طمع به دیگر اموال ندوخت.(35)  
ح: آرامش و تأمل او
احنف، بسیار آرام بود و در کارهایش بسیار تأمل و صبر می‌نمود. هیچ کاری را انجام نمی‌داد جز آن‌که در مورد ماهیت و عواقب آن بارها و بارها تدبّر می‌کرد، گویند که چون علّت این کار را از او پرسیدند پاسخ داد که او تنها در چند چیز تعجیل را روا می‌داند: نماز اول وقت، تدفین مردگان و ازدواج با دختری که رسماً و علناً از او تقاضای ازدواج شده است.(36)  

ط: ورع و تقوای او
احنف از آن روز که ایمان آورد، مسلمانی شد با ایمان و با تقوا، او چون ایمان آورد، به میان قوم خویش بازگشت و آنان را به پذیرفتن این دین جدید فراخواند و آنان نیز دعوت او را لبیک گفته و به اسلام گرویدند(37) . احنف از همان آغاز اسلام آوردنش، جان و مال خویش را در راه اعتلای این دین و دفاع از دعوت‌گران بسوی آن تقدیم داشت(38) ، و تا آخر عمر، هرگز از این هدف دست بر نداشت و آن روز که پس از رحلت رسول خدا(ص)، اکثریت قوم او چون دیگر قبایل عرب، از اسلام برگشتند او با قامتی استوار، به جهاد در راه خدا و دفاع از دین بر حقّ او همّت گماشت و در این راه، رشادت‌ها و شجاعت‌های بسیاری از خود به نمایش گذاشت. حسن بصری در توصیف این مرد بزرگ گفته است: من هرگز بزرگ قومی را ندیدم که چونان احنف بن قیس بزرگ منش و صاحب فضایل این چنین عظیمی باشد(39) ، خود احنف روایت می‌کند که عمر بن خطّاب(رض) مرا به مدّت یک سال در مدینه نگاه داشت و در طول این مدت، همیشه نزد من می‌آمد، یادم می‌آید که هر وقت مرا می‌دید، من به کاری مشغول بودم که مورد پسند او بود(40) . چون آن یک سال به سر آمد، عمر نامه‌ای به ابو موسی اشعری، امیر بصره، نوشت و در آن به او توصیه نمود که احنف از بزرگان آن شهر است(41)  پس در کارها و امورات مهم با او مشورت کن و نظر او را جویا شو(42) . من نیز چون عزم بصره کردم، عمر مرا فراخواند و به من گفت: من یک سال تو را آزمودم. در طول این مدّت، از تو هیچ بدی و کار ناشایستی ندیدم، امیدوارم که درون تو نیز چون ظاهرت پاک وخوب باشد.(43)  
نقل می‌کنند که احنف، شب‌ها چراغی بر می‌افروخت و به نماز و دعا و ذکر و گریه و تضرع به درگاه پروردگار مشغول می‌شد. گویند که گاه دستش را بر چراغ می‌گذاشت و با خود می‌گفت: ای نفس! تو توان تحمل حرارت این چراغ را نداری، پس چگونه آتش دوزخ را تحمل خواهی کرد(44) . روایت می‌کنند چون به او توصیه شد تا آن‌قدر روزه نگیرد که معده‌اش ضعیف و کوچک شود، او پاسخ می‌دهد که باید آن‌قدر روزه بگیرد تا بتواند خود را برای آن سفر بی‌انتها و بسیار سخت آماده سازد(45) . نیز در مورد او نقل می‌کنند که چون به امارت خراسان منصوب شد، در میانه راه و در شبی سرد، دچار جنابت می‌شود و هنگامی که برای غسل، آبی نیافت، بدون اين‌كه هیچ یک از خدمتکاران را احضار کند، خود برای یافتن آب به راه افتاد كه پاهایش بر اثر خارهای راه زخمی شدند و خون از آن می‌چکید، اما باز دست از این تلاش بر نداشت تا آنکه در کنار درختی، برکه‌ای را یافت که از شدت سرما یخ زده بود او یخ‌ها را شکست و با آن آب بسیار سرد خود را غسل داد تا بتواند به عبادت و راز و نیاز با پروردگار خویش بپردازد(46) . همچنین گویند که او همیشه مصحفی همراه داشت و چون خلوتی می‌یافت به تلاوت آن می‌پرداخت. در واقع، این همان شیوه‌ای بود که مهاجرین و انصار نیز چون در جایی آرام می‌گرفتند، با عشق و علاقه بسیار، بدان می‌پرداختند(47) . نقل است که او چون دست به دعا بر می‌داشت چنین می‌گفت: پروردگارا! اگر مرا مورد عفو و بخشایش خود قرار دهی، این تنها به آن است که تو اهل عفو و بخشایش هستی و اگر مرا دچار عذاب نمایی، این فقط به دلیل آن است که من لایق عذاب و مجازاتم(48) . نیز از اوست که در دعاهایش چنین می‌گفت: خداوندا! به من ایمانی محکم و یقینی خلل ناپذیر عطا کن که با آن بتوانم مصائب دنیا را تحمّل نمایم(49) . گویند که روزی مراسم تشییع جنازه‌ای را می‌بیند، چون آن بدید دست به دعا برداشت و گفت: پروردگارا! هر که خود را برای چنین روزی مهیّا ساخته است او را مورد رحم و شفقت خویش قرار ده(50) . نیز از او روایت می¬کنند که می‌گفت: من از انسانی که دوبار از مجرای ادرار (پدر و مادر) عبور کرده است در تعجّبم که چرا در گرداب کبر و غرور گرفتار می‌آید.(51)  
این موارد، مهمترین فضایل احنف بن قیس بودند که سبب جلب اطمینان و ستایش مردم نسبت به او شدند. در واقع، این فضایل و ویژگی‌های افرادی است که تنها می‌توان تعداد اندک و انگشت شماری از ایشان را در هر نسل یافت(52) . احنف از سرداران بزرگ فتوحات عثمان بود که توانست با درایت و هوش فوق‌‌العاده خود، طرح‌ها و تصمیمات درست و کار سازی را در آن دوران اتخاذ نماید کما اين‌كه شجاعت و دلیری کم نظیر او تأثیری بسزا در سرنوشت جنگ‌های او داشت. او شبانگاهان در میان اردوگاه سربازانش می‌گشت تا به سخنان و دیدگاه‌های آنان در مورد جنگ پیش رویشان گوش فرا دهد و اگر در آن میان، نظر را صائب و معقول می‌یافت بدان عمل می‌نمود. او هرگز به این نمی‌اندیشید که تصمیم و تدبیر درست را از کجا می‌گیرد و تنها نصرت و پیروزی بر دشمنان اسلام و گسترش آن دین راستین بود که نزد او اهمیت داشت. در شجاعت او همین بس که بسیار پیش می‌آمد که خود را به مخاطره می‌انداخت تا یاران خویش را از مهلکه نجات دهد. در عین حال، او مردی بود خردمند و زیرک که می‌توانست