ل بسيار مهم بهائيها-به زغم خود شان- بر پيغمبري بها الله کذاب همين آيه است. وقتيکه تفسير (من در آوردي) باشد آخر کار بآنجا هم ميرسد. ادعاي امامت و پيغمبري که سهل است با تفسير (من درآوردي) ميشود ادعاي خدايي هم کرد.پاسخ 19 خميني: به اين سوال از صفحه 140 
کتاب کشف الاسرار سطر 8-10 خميني مي گويد:
«نام علي در قرآن است اما به اشاره! 
 و ما اينجا براي اختصار ترک کرديم آياتي را که از طريق اهلسنت درباره علي و اولاد او آمده و هرکس بيشتر ميخواهد به کتاب غايت المرام تألیف لسيد الجليل سيد هاشم بحراني رجوع کند که در آنجا 140 آيه ذکر کرده از طريق شيعه و سني در باره علي)).اگر سني 140 آيه قرآن را در بارهء علي ميداند حتماً شيعه 1400 آيه قرآن را مربوط او ميداند در پرتو اين حقيقت ما دو سوال داريم:
1- وقتي 140 يا 1400 آيه قرآن در بارهء امامت است خميني چرا در پاسخ دوم گفت قرآن به جزئيات نمي پردازد و علي از جزئيات است.
2- وقتي خميني از طريق اهلسنت 140 آيه را به کمک هزاران حديث به نفع علي تفسير ميکند چرا درپاسخهاي 4 و 5 و6 خود مي گويد الله از ترس سنيها نام علي را در قرآن ننوشته است
 اين حرفهاي متضاد بخوبي ثابت ميکند که خميني بر باطل و حرف ما برحق است يعني چون قرآن قابل تحريف و تغيير نبوده و نيست ونخواهد بود پس شيعه نتوانست نام امام خود را در آن داخل کند و ناچار شد دست به جعل حديث بزند و خواننده ديد که تمام کوششهاي خميني براي پاسخ دادن به اين سوال فايده اي نداشت جز آنکه بطلان مذهبش را بيشتر آشکار کرد.
حالا خواننده بايد شبهاي تنهايي قبر را به ياد آورد و حق را بپذيرد و از فشار جامعه نترسد.
 از ما گفتن بود....من از پدر و مادری شيعه مذهب زاده شدم و در کودکي و جواني بر آن مذهب بودم در پاي منبر علماي شيعه، فراوان نشستم وکتب زيادي از اهل تشيع را مطالعه کردم تا آنکه الله مرا به برکت قرآن هدايت کرد ومذهب شيعه را رها کردم باتوجه به اين آشنايي به مذهب شيعه ترسم ازاين است برخي از علماي شيعه وقتي درمقابل سوال ما و رسوايي عالم خود -خميني- راه چاره را بسته ديدند دست به دامان تهمت بزنند و بگويند در کتاب کشف الاسرار آن چيزها نيست يا حتي ممکن است چاپهاي قديمي کتاب را جمع کنند و از سر نو بنويسند ما مطمئنيم آنها بهتر از خميني نميتوانند به اين سوال جواب دهند ولو آنکه کتاب کشف الاسرار را صد بار هم بازنويسي کنند 
ولي بااين طرفند، ما را متهم به دروغ گويي خواهند کرد تا مردم را از موضوع اصلي دور کنند وچند صباحي ديگر در گمراهي نگهدارند.
ما از خواننده ميخواهيم اگر از آنها چنين حيله اي را ديدند از موضوع اصلي دور نشوند و با اصرار جواب اين سوال را از آنها بخواهند:
چرا نام حضرت علي در قرآن نيست؟
چرا موضوع امامت در قرآن مطرح نيست؟هر کس ميداند که قرآن کريم يک کتاب معمولي نيست،ولي خيلي ها نميدانند که يک فرق مهم قرآن باکتابهاي ديگراين است که هر کتابي دستخوش تحريف و کمي يا زيادي ميشود اما قرآن کريم درطول تاريخ از هرگونه تحريفي مصؤن مانده است.
 براي مثال کتابهاي حافظ و سعدي و خيام و امثال آنها را ببينيد اينها نوشته هاي معمولي هستند، نه دشمني دارند و نه کسي با آنها مخالف است اما بر اثر مرور زمان وسهل انگاري و عوامل ديگر...، نسخهاي مختلف آنها باهم تفاوت پيدا کردند شعرهاي جديد به اين کتاب اضافه يا چيزهايي از آن حذف شده و ياجملات تغيير يافته است و اين در حالي است که قدامت اين کتابها، نصف عمر نزول قرآن است.
قرآن کريم دشمنان فراوان و قسم خورده داشته و دارد ولي نه جمله اي و نه حتي حرفي از آن کم شده و نه زياد شده و ترتيب آن نيز دست نخورده باقي مانده است. کتابهاي سعدي و حافظ و خيام در گستره کوچکي ازکره زمين پخش شدند وفقط فارسي زبانان آنها را مطالعه ميکرده اند در حاليکه قرآن کريم درسراسر کره زمين به مقدار وسيع پخش بوده و هست اما حتي اين انتشار گسترده ازقلب صحراي افريقا تا بلند قله هاي ترکستان، از جزاير اندونيزي تا شبه جزيره بالکان نيز نتوانست در قرآن تغييري ولو کوچک بياورد. این کتاب کوچک حاوی گفتاری بزرگ است از یک طرف یکی از معجزات جاوید قرآن کریم را بیان میکند از سوی دیگر ناتوانی وبی سوادی وعجز دانشمندان شیعه رانشان میدهد.
امامت نزد اهل تشیع از اصول دین بلکه اصل سوم دین به شمار میرود ولی درمقابل این اهمیتی که برای آن قایلند هیچ ذکری ولو اندک در قرآن از امامت نشده و این در حالی است که قرآن از مستحباب و فروعات دین صحبت میکند و علمای بزرگ شیعه منجمله (آیت الله خمینی) عاجزند علت نادیده گرفته شدن این مسئله در قرآن را به پیروان خود بیان بکنند و جواب این سوال را بدهند که چرا قرآن کریم از امامت صحبت نمی کند؟!
لطف کتاب در این است که نویسنده ایرانی و خود اول شیعه مذهب بود و همه فامیل او تا اکنون شیعه اند، او حتی سه سوال درمدارس تهران تعلیمات دینی و امور تربیتی را تدریس می کرده و اخرین شغل او مدیریت مدرسه راهنمایی سلمان فارسی در میدان محسنی تهران بوده است اما الله جل جلاله او را هدایت کرد و مذهب باطل را ترک و به اهلست و جماعت پیوست و برای حفظ عقیده خود مجبور به هجرت از ایران شد.
این کتاب کوشش مبارکی است برای هدایت ایرانیانی که تا هنوز از باطل بودند مذهب خود بیخبوند و بر هر شیعه لازم است این کتاب را مطالعه کند و مطالعه آنرا به سنی ها نیز توصیه میکنیم. این کتاب را بخوانید.
ابوسلمان عبدالمنعم بلوچدر طول تاريخ خيلي از مردان موفق وقدرتمند قصد دست برد به قرآن را داشتند اما نتوانستند حتي يک حرف (ب) را تبديل به (و) کند يا يک مثال نقاب از روي اين حقيقت برميداريم: کاري نداريم که شيعه راست ميگويد يا سني يا فرقه اي ديگر، حالا به اين کاري نداريم فقط از اختلاف بين 73 فرقه که بارزترين آنها اختلاف بين شيعه وسني است نا چاريم اين حقيقت را بپذيريم که حتما علمای يکي از اين دو فرقه عمداً و قصداً سعي بر تخريب اسلام داشتند و هدف ايشان از بين بردن دين بود. عرض کردم حالا نه شيعه را مهتم ميکنم و نه سني را، اما اينکه يکي مجرم و گناهگار است در اين گفته شکي نيست چرا؟ چون يکي از دو فرقه نماز را تغيير داده، اذان را، حج را، روزه را، زکات را، جهاد را تغيير داده شب را، روزه را، بلي شوخي نمي کنم حتي شب و روز را تغيير داده، اين فرقه مي گويد شب است روزه را افطار کن ونماز بخوان ، آن ديگري مي گويد دست نگهدار هنوز شب نشده افطار نکن.
ما هر چقدر هم خوش بين باشيم چونکه يکي از اين دو فرقه هر دستور اسلام را تغيير داده نمي توانيم آنرا خطاي بشري بنامیم.
يکي از اين دو فرقه سخنان حضرت محمد صلي الله عليه وسلم را صد در صد تغيير داده است.
سني مي گويد حضرت محمد صلي الله عليه وسلم فرمود بهترين فرد اين امت حضرت ابوبکر است. شيعه مي گويد حضرت محمد صلي الله عليه وسلم فرمود بدترين فرد اين امت ابوبکر است. اما اين دو فرقه در قرآن باهم هيچ اختلافي ندارند حتي دريک کلمه حتي دريک حرف حتي دريک نقطه.
 سوال اينجاست کسيکه ح