وذ تقليد و تعصب جاهلانه قرار مي‌گيرند چون تكيه بقواي عقليه شان ندارند كمتر مي‌توانند چيزي را مورد نظر و فكر قرار دهند و در نتيجه نه تنها از سير ارتقائي محروم مي‌مانند، بلكه همان استعداد ذاتيشان هم تدريجاً از بين رفته و بالاخره بحالت پستي و زبوني باقي خواهند ماند؛ بقول علماء اجتماع چنانكه ذرات و مواد اوليه اجسام در اثر ناموس حركت پيوسته متطور ومتحول بوده، و بالاخره پس از تبديل صورتهاي گوناگون به صور اجسام كنوني بروز كرده‌است، همچنين مواد جسم اجتماع نيز كه همان افراد باشد بحكم همين ناموس دائماً در تحول بوده و تدريجاً آنصورت توحش و همجيت را از تن كنده و بالنتيجه بصورت كنوني كه نسبتاً صورت زيبائي است جلوه گر آمده‌است، البته در آتيه بيك صورت اعلي و اكملي نيز كامياب خواهد شد، ولي اگر بنا بود همة جمعيتهاي دنيا جمود به عادات و رسوم ديرينة پدران خود مي‌نمودند و در شئون زندگاني كوركورانه از همكنانشان تقليد مي‌كردند، مسلما بهزار يك ترقيات كنوني موفق نمي‌شدند.

پس معلوم شد كه بزرگترين آفت عقل انساني و مهمترين عاملي كه انسان را از مراحل انسانيت دور مي‌كند همين تقليد و تعصب جاهلانه‌است، چنانكه دانشمندان اجتماع پس از تتبع زياد در اين باره بيك قاعدة كليه بر خوردند: و آن اينستكه قوت مراتب روح تقليد و جمودت بنسبت ضعف قوة تعقل و اراده‌است؛ مثلا حيوانات بخصوص انهائي كه شباهت بانسان دارند مانند (شمپانزي) و (گوريلا) و يا اينكه مجتمعا و بصورت (گله) بسر مي‌برند مانند گوسفند و آهو و ... در قسمت تقليد و جمودت در درجة اول، قبائل وحشي در درجة دوم، اطفال و زنان و مردمان عصبي و ضعيف النفس در درجة سوم قرار گرفته‌اند (65)،  تا آنكه در انسان راقي كه عقلش مسلط بر عواطفش هست روح تقليد بدون رويه و جمودت فكر در او خيلي ضعيف شده و در مقابل ناموس اقتباس (يا تقليد عاقلانه) كه اولين نشانة كمال عقل و مهمترين وسيلة ترقي و تكامل است در او حكم فرما مي‌شود، چنانكه قرآن نيز در آية ﴿فَبَشِّرْ عِبَادِ. الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ﴾ [الزمر:17-18](66) همين معني را نشانة كمال قوت عقل قرار داده و صاحبان عقل را فقط منحصر باشخاصي كرده‌است كه ناموس (اقتباس) در آنها حكومت داشته باشد، يعني نه آن طور باشند كه در اثر تعصب جمود بوضعيت شخصي خود نموده، جز عادات و رسوم پدران خود چيزي را طرف توجه قرار ندهند، و نه مانند آناني كه كوركورانه آئينة قلبشان را محل انعكاس هر چيزي پست و نا هنجار قرار مي‌دهند، بلكه در مقابل تمام جنبشها و صداهاي دنيا چشم و گوششان را باز نموده و هر چه كه مي‌بينند و مي‌شنوند باكمال تعقل و رويه در مقام انتخاب بر آمده و سپس آنچه كه در بين نيكو و پسنديده‌است پيروي نمايند.

حقيقتاً اگر صرف نظر از تمام آيات اخلاقي و اجتماعي قرآن مقدس، بعقيدة ما تنها همين يك آية مختصر براي سعادت مادي و معنوي افراد بشر كافي خواهد بود، زيرا اگر تاريخ تمدن بشر را بدقت ملاحظه كنيم مي‌بينيم همة ترقيات مادي و معنوي دنياي امروز رهين مفاد همين دستور مقدس است، اين دستور مهمترين دستور ترفيع  پاية زندگاني و بهترين طريقة پرورش افكار است، اين دستور ما را از تقليد و عصبيت جاهلانه كه تنها عامل انحطاط و بدبختي، و منبع كثيري از آلام و نكبات است، نجات مي‌دهد، و در عين حال طريق مستقيم اقتباس را كه اقصر طرق نيل به سعادت فردي و اجتماعي است، بما تعليم مي‌دهد.

بالجمله اسلام چون مي‌خواهد يك انقلاب فكري در اعماق روح بشر توليد نموده و آنانرا از بي حسي و جمودت رهانيده، و بجادة ترقي و تكامل بياندازد، اسلام نظر باينكه تكميل نوع بشر را محط نظرش قرار داده و مي‌خواهد عقولشان را براي رسول بكمالات مادي و معنوي از كلية قيود آزاد نمايد، بقول (گوستاو لبون) اسلام چون مي‌خواهد در ساية انقلاب فكري و معنوي يك مدنيت جديدي در عالم ايجاد نمايد و بالاخره اسلام چون آسايش و سعادت كافة طبقات بشر را الي الابد عهده دار شده و مي‌خواهد خود را با جميع تطورات اجتماعي بشر همراه نمايد، لهذا در هدم اساس تقليد و عصبيت جاهلانه كه در حقيقت بزرگ ترين سد راه سعادت بشر است، كمال جديت را بخرج مي‌دهد، گذشته از آن آية وارده دربارة (اقتباس) و آنهمه آيات واردة در فضيلت علم، استقلال عقل و حريت فكر كه هر يك كاملا بر مذمت تقليد و تعصب جاهلانه اشعار دارد، آيات بسياري نيز در اين قسمت بخصوصه وارد شده كه يك قسمتش را در اينجا متعرض مي‌شود: ﴿وَإِذَا قِيلَ لَـهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ الله قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آَبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آَبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ﴾ [البقرة:170](67)، ﴿وَإِذَا قِيلَ لَـهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنْزَلَ اللهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آَبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آَبَاؤُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ﴾ [المائدة:104](68).

در اين آيه خداوند كساني را كه بمناسبت پيروي پدران خود زير بار دعوت پيغمبر اكرم نمي‌رفتند، و فقط عمليات جاهلانة آنانرا دليل صدق مقالشان قرار مي‌دادند، بالصراحه مورد مذمت و ملامت قرار مي‌دهد.

﴿وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آَبَاءَنَا وَاللهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ؟﴾ [الأعراف:28](69) در اين آيه خداوند مردماني كه عمليات قبيح پدران خود را ملاك حسن هر چيزي قرار مي‌دادند و از لحاظ تقليد از آنها هر عمل زشتي را بجاي مي‌آوردند و در عين حال همان اعمال زشت را بعنوان ثانوي (حكم الله) معنون مي‌كردند! جداً ملامت مي‌كند.

﴿وَقَالُوا لَوْ شَاءَ الرَّحْمَنُ مَا عَبَدْنَاهُمْ مَا لَـهُمْ بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ (20) أَمْ آَتَيْنَاهُمْ كِتَابًا مِنْ قَبْلِهِ فَهُمْ بِهِ مُسْتَمْسِكُونَ (21) بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آَبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آَثَارِهِمْ مُهْتَدُونَ (22) وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آَبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آَثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ﴾ [الزخرف:20-23](70)

در اين آيه خداوند اشخاصي را كه از نقطة نظر حفظ آثار پدران خود ملائكه را پرستش مي‌كردند، با نهايت شدت مذمت مي‌نمايد.

اين آيه علاوه بر اينكه تقليد را منع مي‌كند، ضمناً يك ميزان معيني در باب عقيده براي ما تعيين مي‌كند، زيرا مي‌گويد: آناني كه ملائكه را پرستش مي‌كنند، بر طبق اين عقيده‌شان نه داراي ادله و براهين علميه هستند، و نه كتابي كه ما قبلا براي آنها