مردم باشيد يعني حقايق اسلام را كه جامع همة حقوق انسانيت و ضامن سعادت دنيا و آخرت بشر است براي آنان بيان نمائيد.

بعبارت روشن تر اصلاح و تربيت همة طبقات بشر را، فقط بعهدة شما مسلمانان گذارده‌‎ايم، زيرا در دنيا كسي را قابل قبول مسئوليت اينكار گرانمايه نمي‌بينيم، تنها شما هستيد كه مي‌توانيد عهده دار انجام اين امر ارجمند بشويد، زيرا شما را بوسيله محمد (ص) در تمام مزاياي انسانيت از عقائد، اخلاق و اعمال در صراط مستقيم و جاده اعتدال قرار داده ايم و لهذا مي‌توانيد اوضاع ناگوار ساير جمعيت هاي افراطي و تفريطي دنيا را كاملا مشاهده نموده و سپس در مقام راهنمائي و تربيت اصلاح مفاسد آنان برآئيد، ولي آناني كه در شئون زندگاني جسماني و روحاني از حد اعتدال بيرون رفته و خويشتن را در راه هاي پر مخاطرة افراط و تفريط سرگردان كرده‌اند اصلا نمي‌توانند از اوضاع و احوال يگديگر آگاهي پيدا كنند، چه رسد اينكه بتوانند در مقام راهنمائي و اصلاح برآيند، زيرا كسيكه از جادة مستقيم منحرف شده‌است چگونه مي‌تواند وضعيت طرف ديگر جاده را مشاهد بكند؟ بديهي است مشاهده و مراقبت هر در طرف جاده مخصوص كسي است كه در وسط آن ايستاده‌است.

بله، چنين است، پيروان اسلام (نه جمعيت مسلمانان كنوني كه از دو دستة افراطي و تفريطي تشكيل گرديده) چون در ساية تعاليم اسلام – چنانكه تا اندازه‌اي روشن كرده ايم- در تمام شئون انسانيت در جادة اعتدال قرار گرفته و امت وسط مي‌باشند، از اينرو مي‌توانند بمفاسد و نواقص مردمان افراطي: مانند مسيحيين (نه مسيحيين كنوني كه عملا آئين مسيح را ترك گفته تفريطي يا مادي محض شده‌اند) (صابئين) و طوائف هنود و غير اينها كه همواره در مقام هضم حقوق جسم خود بر آمده و خويشتن را از لذات جسماني محروم كرده و رهبانيت را پيشة خود قرار داده‌اند، آگاه شوند؛ و همچنين مي‌توانند بمفاسد جمعيتهاي تفريطي مانند ماديين و ملت يهود و امثال اينها كه تمام حقوق روح و مصالح حيات روحاني را در مقابل حفظ منافع جسم و تعمير زندگاني جسماني پايمال كرده‌اند، واقف كردند، بنا بر اين تكليف اصلاح و تربيت چنين مللي قهراً متوجه جمعيت معتدلي مانند ملت اسلام خواهد شد.

خلاصه پيروان (دين وسط) چون در نقطة اعتدال انسانيت تمركز يافته‌اند، از ينرو مي‌بايد بنام حفظ حدود انسانيت و نوع پروري، هر آن جمعيتي را كه در دنيا از اين (حد) بيرون رفته‌اند تحت الحمايه و مورد نظارت خود قرار دهند و همواره مقررات اسلام را كه يگانه وسيلة تمركز بشر بحد اعتدال مي‌باشد به آنها ابلاغ كنند.

چنانكه قرآن در جاي ديگر نيز اشاره بهمين معني كرده مي‌گويد: ﴿كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ المُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بالله ..﴾ [آل عمران:110] يعني: شما مسلمانان بهترين امتي هستيد كه در دنيا براي جمعيت بشر ظاهر شده‌ايد! زيرا عهده‌دار انجام بهترين كارها مانند (امر بمعروف و نهي از منكر) هستيد! و ايمان بخداي يگانه آورده ايد.

حاصل اينكه چون شما بشر را به (معروف) يعني به ايجاد وسائل تربيت قواي روحي و جسمي و تحصيل لوازم آبادي دنيا و آخرت، خلاصه به تهية موجبات سعادت مادي و معنوي امر مي‌كنيد، و آنانرا از (منكر): از هر آنچه كه باعث شقاوت در دنيا و آخرتست باز مي‌داريد و از طرفي هم ايمان بخدا آورده‌ايد از اينرو بهترين امت و نيكوترين جمعيتي مي‌باشيد كه در دنيا ظاهر شده‌ايد! در حقيقت مي‌خواهد بگويد: چون شما مسلمانان امت وسط و جمعيت معتدل مي‌باشيد و از اينرو اين وظيفه ارجمند (امر بمعروف و نهي از منكر) يا اصلاح مفاسد اخلاقي و اجتماعي و تربيت بشر را حقاً در عهدة خود گرفته‌ايد، لذا سيادت بشر با شما خواهد بود شما بايد در رأس جميع ملل دنيا قرار گرفته پيوسته شاهد و ناظر اوضاعشان بوده باشيد، و آنانرا بحقوقشان آشنا سازيد، و همواره در مقام اصلاح و تربيت آنان بر آمده به انجام و ظائف انسانيت وادارشان بكنيد، خلاصه بايد همه طبقات بشر را در تحت مراقبت و سرپرستي خود قرار داده و آنانرا از راه‌هاي خطرناك افراط و تفريط بيرون آورده و به جادة اعتدال انسانيت يا (آئين وسط) راهنمائي نمائيد؟

خوانندة محترم! به بينيد اسلام چه مقام شامخي براي ما قائل مي‌شود! و چه حق ارجمندي در دنيا به ما مي‌دهد! راستي قدري فكر كنيد به بينيد ما مسلمين با اين وضعيت درهم و پريشان خود كه در زندگاني از حد اعتدال بيرون رفته و هر يك راه كجي را در پيش گرفته ايم آيا حق داريم خودمان را بچنين آئيني نسبت بدهيم؟! آيا ما نبايد – لا أقل پيش وجدان خود- شرم بكنيم كه با اين عمليات خارج از ميزان اعتدال كه پيوسته از ما بروز مي‌كند؛ نام خود را مسلمان گذارده‌ايم؟! آيا ما سزاوار بيش از اين مذلت و مسكنتي كه كنون دامنگيرمان شده نمي‌باشيم؟! آيا تمام اين بدبختيها و بيچارگي‌ها جز براي اينست كه خود را از تحت تربيت اسلام خارج كرده و در نتيجه از جادة اعتدال بيرون رفته هر عده‌اي براه افراط و يا تفريط رهسپار شده‌ايم؟!.

ايكاش افراد جمعيت مسلمين كنوني نيز مانند ساير مليين دنيا افراطي و يا تفريطي محض بودند كه لا اقل صورت وحدت اجتماعيشان فعلا محفوظ مانده بود! ولي متأسفانه عفريت جهل و تعصب بطوري باينان حمله‌ور شده كه ناگهان همه سراسيمه از حد اعتدال انسانيت بيرون رفته و هر دسته‌اي من غير شعور راهي بس خطرناك را در پيش گرفته‌اند: گروهي در مقام تعمير دنيا و ترقي ماديات بر آمده و بطور كلي از معنويات دست كشيده‌اند و از آخرت چنان روگردان شده‌اند كه گوئي تا ابد زنده خواهند ماند و يا اجراي مراسم ديني؛ تصفية روح و اصلاح اخلاق روزگارشان را تيره خواهد كرد و با اين حال اين تيره بختان خويشتن را مسلمان مي‌دانند؛ و جمعي از مفاد حديث (الدنيا سجن المؤمن) سوء استفاده كرده و دنيا را زندان مؤمن مي‌پندارند و براي خلاصي از آن خويشتن را در ويرانه‌اي محبوس كرده نفرت از زندگي، بيكاري، گرسنگي و تحمل هر گونه ناملايم و پستي را عبادت فرض كرده و بگمان خود از اين ره متوجه آخرت شده‌اند؛ اين نادانان هم خود را مسلمان مي‌دانند! حتي بعضي از دعات دين هم – آناني كه فهم حقايق دين را مخصوص بخود مي‌دانند- دسته‌اي اسلام را منافي با ترقي و تمدن، سعي و كوشش، و مخالف با جميع شئون حيات اجتماعي انسان معرفي مي‌نمايند و رسماً آنرا يك آئين رهبانيت و فلسفه رياضت طلب نمودار مي‌كنند و بنام آن همواره توده را به تنبلي، كسالت، كثافت؛ فقر، خمودي و جمودت فكر و زبوني؛ مخصوصا به غفلت و ناداني خلاصه بهر گونه وسيله بدبختي سوق مي‌دهند، خلاصة اين آئين پاك را طوري تفسير كرده‌اند كه فقط جمعي مردمان افراطي را بطوري كه در بالا شرح داديم مي‌توان پيروان آن دانست؛ دستة ديگر كه اخيراً پيدا شده و فعلا رو بفزوني گذارده‌اند و بيش از همه خود را از غربت اسلام متأثر نشان داده و پيوسته سنگ آنرا بسينه م