6]

26- جرجاني (816هـ)
دربارهء سبأيّه مي‌گويد كه آنها پيروان عبدالله‌بن‌سبأ بودند و علي را خدا مي‌دانستند، و ابن‌سبأ مي‌گفته علي نمرده و ابن ملجم شيطاني را كشته است كه به شكل علي درآمده است.[57] 

27- مقريزي (816هـ)
از حوادث روزگار علي سخن به ميان آورده و مي‌گويد كه در زمان او عبدالله‌بن‌وهب‌بن‌سبأ مشهور به ابن سوداء برخاسته و قائل به وصيّت رسول خدا بر امامت علي گرديد و اينكه او وصيّ رسول الله و خليفهء اوست و قول به رجعت را نيز او بدعت نهاده است.[58]

28- ابن حجر (852هـ)
اخبار ابن عساكر را دربارهء ابن سبا نقل نموده و مي‌گويد اخبار او در تاريخ مشهور مي‌باشد و بحمدالله بر مبناي روايت نيست، ليكن پيرواني دارد به نام سبأيّه كه معتقد به خدايي علي مي‌باشند و علي آنها را با آتش سوزاند.[59]

29- اسفرايني (1188هـ)
ضمن شرح فرق شيعه فرقهء سبأيّه را نام برده و مي‌گويد آنها پيروان عبدالله بن سبأ مي‌باشند كه به امير المؤمنين علي گفت كه تو حقّا خدا هستي و او آنها را به آتش انداخت.[60]

30- عبدالعزيز بن ولي الله دهلوي (1239 هـ)
دربارهء ابن سبأ مي‌گويد كه از بزرگترين مصائب اسلام در آن ايّام تسلّط شيطاني از شياطين يهود بر طبقهء دوّم از مسلمين بود كه برايشان تظاهر به اسلام مي‌نمود و ادّعاي غيرت ديني و محبّت اهل بيت داشت. اين شيطان عبدالله بن سبأ از يهوديان صنعاء بود كه ابن سوداء نيز شهرت يافته و دعوتش پر از مكر و خباثت و تدريجي بوده‌است.[61]
بسياري از محقّقان معاصر نيز وجود ابن سبأ را ثابت كرده‌اند كه فقط بعضي از آنها را نام مي‌بريم.

31- خير الدّين زركلي
در فرهنگ شهير خود (الاعلام) از ابن سبا نام برده و مي‌گويد او رأس طائفهء سبأيّه بود و قائل به خدايي علي كه اصل وي از يمن بوده كه تظاهر به اسلام مي‌كرده‌است.[62]

32- عبدالله قصيمى
عبدالله قصيمى در كتاب خود (الصّراع بين الاسلام و الوثنيّه) از عبدالله ابن سبأ نام برده و از نقش او در ايجاد بدعت‌ها و ضلالت‌ها خبر داده كه چگونه بعضي‌ها را گمراه كرده‌است. مي‌گويد از مشهورترين افرادي كه به پندار خود مسلمان شده تا مسلمانان را از دين خود خارج نمايد مردي مكّار و خبيث از يهوديان يمن بود كه به او عبدالله ابن سبا گفته مي‌شد كه پيروان او از شيعيان سبأيّه مي‌باشند و ادّعاي ربوبيّت علي را داشت و علي خواست تا قصاصش كند ليكن او از كلاغ محتاط‌تر بوده و فرار كرد.[63]

33- عبدالرّحمن بدوي
قضيّهء ابن سبا را در كتاب خود (مذاهب الاسلاميّين) تحت عنوان «چگونگي تأثير يهوديّت و مسيحيّت بر اسلام» بررسي نموده و بعد از ذكر گفته‌هاي طبري و بقيّهء مورّخين دربارهء ابن سبا مي‌گويد كه از اين اقوال روشن مي‌شود كه: 

1- عبدالله بن سبأ همان ابن سوداء مي‌باشد چون مادرش سياه (سوداء) بوده‌است.
2- او از يهوديان اهل صنعاء بوده‌است.
3- در زمان عثمان اسلام آورده‌است.
4- او بود كه در زمان عثمان بن عفّان فتنه‌ها بر پا كرد و در شهرهاي مصر و عراق و شام و حجاز در صدد شورش بود.
5-او اوّلين كسي است كه گفت علي وصيّ رسول خداست و اينكه علي به زمين باز مي‌گردد.
و بعد از آن اقوال منكران وجود ابن سبأ را از خاورشناسان و غيره ياد كرده و آنها را رد نموده‌است.[64]

34- شيخ سليمان بن حمد العوده
اين شيخ پايان نامهء فوق ليسانس خود را تحت عنوان «عبدالله بن سبأ و تأثير او در ايجاد فتنه در صدر اسلام» اختيار نموده و همهء آنچه را كه قدماء و معاصران نوشته‌اند بررسي كرده و سپس به اين نتيجه رسيده‌است كه: ابن سبأ شخصيّتي حقيقي بوده و نمي‌توان وجود او را انكار كرد.[65] 

35- دكتر سعدي الهاشمي
ايشان بحثي در ردّ بر منكران وجود ابن سبأ نوشته و مي‌گويد كه: اجماع محدّثين و علماي جرح و تعديل و مورّخان و فرقه‌شناسان و ادباء و علماء طبقات بر اين است كه ابن سبا وجود حقيقي داشته‌است، و آراء مخالفان را به شدّت رد نموده و مي‌گويد كه عقايدي چون: عصمت و وصيّت و برائت از مخالفان (سياسي) علي و الوهيّت علي از بدعت‌هاي ابن سبا بوده‌است و از كتب موثّق شيعه در اينمورد استدلال فراوان آورده‌است و مي‌گويد شيعيان بر اقوال او خرده گرفته‌اند چرا كه ائمّهء شيعه ابن سبأ را لعنت كرده‌اند و ممكن نيست كه بر معدوم لعنت بفرستند.[66]

علماي بزرگ شيعه كه قائل به وجود ابن سبأ بوده‌اند
1-     النّاشيء الاكبر (293 هـ)
النّاشي‌ء الاكبر ضمن سخنش از فرق سبأيّه، از ابن سبا نام برده و مي‌گويد: فرقه‌اي هستند كه به زعم آنها علي عليه‌السّلام زنده‌است و نمي‌ميرد … و اينها پيروان عبدالله بن سبأ مي‌باشند و او از يهوديان صنعاء بوده‌است.[67]
2-     أشعري قمي (301 هـ)
در كتاب المقالات و الفرق از سبأيّه نام برده و مي‌گويد اين فرقه از پيروان عبدالله بن وهب راسبي همداني است و او اوّلين كسي بود كه علناً از صحابه تبرّي جست و به ابوبكر و عمر و عثمان و صحابه ناسزا مي‌گفت.[68] 
3- نوبختي (از اعلام شيعه در قرن سوّم)
از بدعت‌هاي ابن سبأ دربارهء وجوب امامت علي بن أبي طالب نوشته و مي‌گويد كه گروهي از علما از اصحاب علي گفته‌اند كه عبدالله بن سبأ يهودي بوده و مسلمان شده و ولايت علي را اختيار نموده‌است و در ايّام يهوديّت خود مي‌گفته كه يوشع بن نون وصيّ موسي عليه‌السّلام بوده‌است و در ايّام اسلام خود همين مقوله را گفته كه علي بعد از وفات پيامبر وصيّ اوست.[69]
4- الكشّي (369 هـ)
دربارهء عبدالله بن سبأ سخن گفته و پنج روايت از ائمّه در برائت از ابن سبأ و لعن وى و  مذهب او آورده‌است. از ابو جعفر روايت نموده كه عبدالله بن سبأ ادّعاي نبوّت كرده و گمان مي‌كرده‌است كه امير المؤمنين(ع) خدا مي‌باشد و اين سخن به امير المؤمنين(ع) رسيده و از او بازخواست نمود. ابن سبا اعتراف نموده و مي‌گفت: «تو او هستي» و در خاطرم افتاده‌است كه تو خدا هستي و من پيامبرم، امير المؤمنين به او گفت كه شيطان تو را مسخّر كرده، از اين گفته‌ات توبه كن، ليكن او امتناع نمود. سه روز او را مهلت داد تا توبه كند و توبه نكرد. سپس او را آتش زد. و از ابوعبدالله روايت كرده كه خداوند ابن سبأ را لعنت كند. دربارهء امير المؤمنين ادّعاي ربوبيّت مي‌كرد. به خدا قسم او[70] بنده‌اي مطيع بود، واي بر كسي كه بر ما دروغ بندد و افرادي دربارهء ما چيزهايي مي‌گويند كه خود ما نمي‌گوييم و ما از آنها بيزاري مي‌جوييم.[71]
5- صدوق (381 هـ)
در كتب خود روايتي در چگونگي مدعا آورده كه ابن سبا در آن ذكر شده و به امير المؤمنين اعتراض كرده‌است.[72]
6- ابن ابي الحديد (656 هـ)
مي‌گويد كه ابن سبأ اولين كسي است كه راجع به علي غلوّ كرد و به او نسبت ربوبيّت داد.[73] 
7- نعمت الله جزائري (1112 هـ)
در كتاب خود مي‌گويد كه ابن سبأ به علي عليه‌السّلام گفت: حقّا تو الله هستي، علي او را به مدائن تبعيد كرد.[74] 
8- مامقاني (1351 هـ)
در كتب خود از ابن سبا نام برده و مي‌گويد كه او از اصحاب علي بود و اظهار غلوّ نموده و كافر گرديد، و اقوال صدوق را نقل و تصديق نموده كه ابن سبأ غالي و ملعون 