. عبدالله بن سبا – لعنت الله عليه – بر او دروغ مي‌بست و ابوعبدالله الحسين بن علي(ع) به مختار مبتلا گشت». سپس از حارث شعبي و بنان نام برد و گفت: «آن دو بر عليّ بن الحسين(ع) دروغ مي‌بستند» و سپس از مغيرهء بن سعيد و بزيغ و سري و ابوالخطّاب و معمر و بشار أشعري و حمزهء يزيدي و صائد نهدي نام برده و گفت: «خدا اينها را لعنت نمايد، دروغگويان بر ما دروغ مي‌بندند، خداوند ما را از شرّ دروغ آنها باز دارد و آنها را نصيب آتش گرداند».[3]

ثانياّ: اكثر كساني كه آن تهمت‌ها را به عثمان بستند كه به شهادت او انجاميد و باب فتنه را گشود، از شيعيان بودند كه از كاه كوه ساختند و مورّخان بدون تحقيق و تفحص، آن اكاذيب و تهمت‌ها را كه شيعيان در تأييد معتقدات باطل خود ساخته‌اند، نقل كرده‌اند.

ثالثاً: آن وقايع را از كساني كه آنها را مشاهده نموده‌بودند نقل نكرده‌اند، بلكه فقط شايعات و شنيده‌هايي از اين و آن را گفته‌اند.

رابعاً: راويان شيعي با دروغ‌سازي‌ها در صدد تقويت مذهب خود بوده‌اند و لهذا هر منصفي بايد دقّت نموده و در قبول روايات آنها احتياط كند زيرا در نقل اخبار بي‌طرف نبوده‌اند، و بنا براين نبايد به آنچه كه ابومخنف و واقدي ودو كلبي به تنهايي روايت كرده‌اند و مؤيّد ديگري نداشته‌است، اعتماد كرد و استنباطات و استنتاجات آنها را معتبر شمرد. 

هر چند از بخت بد، منبع اصلي آن روايت ها وآن وقائع و روايات درگيري بين اصحاب رسول خدا(ص) همين‌ها هستند و اينها وارثان اصلي آن رهبران شورشي مي‌باشند كه مزدور يهوديّت و مجوسيّت و فريب خوردگان آنها بوده حاملان همان افكار و انديشه‌هاي مسموم هستند.

 ابومخنف لوط بن يحيي ازدي غامدي را كتب شيعه مرجع و صاحب اخبار و پدرش را از اصحاب علي و .. دانسته‌اند و از او تعريف و تمجيدهاي متعدّد نموده‌اند و او را از بزرگترين مورّخان شيعي دانسته‌اند همچنانكه قمي مي‌گويد:[4]

امّا وقتي كه به شرح حال او در كتب علماي حديث و سنّت مراجعه مي‌كنيم مي‌بينيم كه:

ابن حجر او را اخبارى بي‌اساس و بيهوده دانسته كه نبايد به اخبارش اعتماد كرد و دارقطني وي را ضعيف مي‌داند. يحيي بن معين مي‌گويد او قابل اعتماد نيست و ذهبي و ابن عدي و ابن تيميّه همه او را غير قابل اعتماد و ضعيف توصيف كرده‌اند.[5] البتّه طبري به او اعتماد نموده و از وي وقايع بسياري را گزارش مي‌كند.

محمّد بن عمرو واقدي
محمّد بن عمرو واقدي كه محسن امين به نقل از ابن نديم او را شيعه و صاحب تقيّه و عالم به مغازي و سيره و تاريخ و صاحب تصنيفات متعدّد دانسته[6] و قمي او را امام و عالم و قديمي‌ترين مورّخ اسلام و شيعه و نيك مذهب و صاحب تقيّه و راوي معجزات علي دانسته[7] و خوانساري[8] او را امام علامه دانسته و اصحاب كتب شيعي نامبرده را سخت ستوده‌اند (جز اينكه گفته‌اند بسيار بد حافظه بوده‌است) بايد ديد سايرين دربارهء او چه گفته‌اند.

وقتي به ائمهء رجال‌شناس و جرح و تعديل اهل سنّت دربارهء وي مراجعه مي‌كنيم، قضيّه روشن‌تر مي‌شود.

ابن حبان مي‌گويد محمّد بن عمرو واقدي از ثقات وارونه روايت مي‌كرد، ابن حنبل او را تكذيب كرده. المديني وي را جاعل و واضع حديث دانسته[9]، ذهبي مي‌گويد كه به اتّفاق متروك است، شاني نيز او را جاعل و واضع حديث مي‌دانسته‌است.[10] بخاري او را متروك دانسته و مي‌گويد احمد و ابن المبارك و ابن نمير و اسماعيل بن زكريّا او را ترك نموده و به اخبار او اعتنايي نكرده‌اند. احمد بن حنبل گفته كه او كذّاب است. يحيي بن معين اعلام  داشته او ضعيف است. شافعي مي‌گويد: كتب واقدي همه پر از دروغ است. شاني در كتاب ضعفاء مي‌گويد: دروغگويان مشهور بر رسول خدا  –ص– چهار نفر هستند: واقدي در مدينه، مقاتل در كوفه، محمّد بن سعيد كه در شام به دار آويخته شد و چهارم: ابن عدي كه احاديث او مورد اطمينان نيست.

ابوداود مي‌گويد: من در دروغ‌سازي واقدي شكّي ندارم. بندار گفته‌است: دروغگوتر از او نديدم. اسحاق بن راهويه مي‌گويد: او حديث ساز و جعّال است، ابن جوزي از ابوحاتم نقل كرده كه او حديث‌ساز و جعّال بوده‌است، و بسياري از علماي ديگر كه به واقدي اعتماد ننموده و وي را جاعل و دروغ‌ساز شمرده‌اند.[11]

اين است شرح حال مختصر واقدي كه نسبت به تشيّع او اتّفاق نظر وجود دارد. صاحب تقيّه نيز بوده و همچنين دروغ‌ساز، وى دومين  منبع احاديث و روايات فتنه مي‌باشد.

محمّد بن سائب و فرزندش هشام (كلبي)
محمّد بن سائب و فرزندش هشام را محسن امين[12] در طبقات مورّخين شيعه و ابن نديم در فهرست ذكر نموده‌اند. نجاشي راجع به فرزندش هشام مي‌گويد: «او هشام بن محمّد بن سائب بن بشير بن عمرو … بن كلب مي‌باشد كه مشهور به علم و فضيلت و تشيّع است» و كتب متعدّدي را برايش ذكر كرده‌است.[13] حلّي محمّد بن سائب را از اصحاب امام باقر مي‌داند[14] و فرزندش را از نزديكان و مقرّبان امام جعفر مي‌داند[15] و طوسي، محمّد بن سائب را از اصحاب امام صادق و امام باقر[16]، و از غُلات-افراطيون- تشيّع دانسته‌است.[17]

قمي عالم رجال شناس شيعي مي‌گويد: «هشام كلبي نسب شناس بوده و او را ابن الكلبي نيز مي‌گويند، محمّد بن سائب كلبي اهل كوفه و قائل به رجعت بوده و فرزندش هشام نيز داراي نسب عالي و از غُلات-افراطيون- شيعه مي‌باشد».[18]

براي شرح حال بيشتر هشام و پدرش محمّد – كلبي – همين كافي است كه از غُلات-افراطيون- شيعه بوده‌است. ولي به سراغ علماء و اهل فنّ و رجال شناس اهل سنّت برويم تا ببينيم آنها او را چگونه ارزيابي مي‌كنند.

ابن حجر عسقلاني به نقل از معمر بن سليمان از پدرش دربارهء محمّد بن سائب مي‌گويد: «در كوفه دو كذّاب وجود داشت كه يكي كلبي بود». ليث بن ابي سليم نيز همين را گفته‌است. يحيي بن معين گفته‌است: او بي‌ارزش است. معاويهء بن صالح از يحيي نقل مي‌كند كه او ضعيف است. بخاري مي‌گويد: يحيي و ابن مهدي او را متروك دانسته‌اند. زائده گفته‌است: از سه نفر روايت نكن: ابن ابي ليلي و جابر جعفي و كلبي. أصمعي از ابوعوانه مي‌گويد كلبي كفر مي‌گويد و قائل به رجعت است و همه هشام را ضعيف شمرده‌اند و دارقطني او را متروك دانسته‌است و جوزجاني او را ساقط و كذّاب دانسته‌است.

بنابراين همهء علماي رجال بر كذب و متروك بودن و جعّال بودن محمّد بن سائب و پسرش هشام اتّفاق دارند.[19]

همين هشام كلبي كتابي در بدگويي از صحابه نوشته‌است، چنانكه ابن مطهّر حلّي نقل مي‌كند.[20]

ابن تيميّه مى ‌گويد: هشام كلبي ازدروغگوترين افراد واز شيعيان مي‌باشد و از پدرش و از ابي مخنف لوط بن يحيي روايت مي‌كند كه هر دو متروك و كذّاب هستند.[21]

ما در شرح حال اين چهار نفر سخن را كمي به درازا كشيديم زيرا كه اينها عمده و اساس مورّخان در نقل داستان‌هاى ساختگى وروايات گوناگوني هستند كه دربارهء حوادث و وقايع عهد عثمان –رضي الله عنه– آورده‌شده‌است.

واينها به آن وقايع وحوادث وفتنه ها رنگ ديگرى داده وبدترين  تحريف ها وسوء استف