صوم برحسب زعم قوم- درذكر ياران رسول خدا –ص- وتعريف از آنها ميفرمايد: من ياران محمد صلى الله عليه وسلم –را ديدم كه هيچكدام از شما شبيه آنها نيستيد، با سجده ونماز شب را به صبح ميرساندند، وباذكر آخرت از خود بيخود ميشدند، وآثار سجده در پيشانيشان ميبود،  ووقتى كه ياد خدا شود گريبانشان پر از اشك ميگردد، [1] ودر خطبهء 69ميفرمايد:

" من اصحاب محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) را ديده‏ام . در ميان شما نمى‏بينم كسى را كه همانند ايشان باشد . آنان روزها ژوليده موى و غبارآلود بودند و شبها يا در سجده بودند يا در قيام . گاه چهره بر زمين مى‏سودند و گاه پيشانى . چون سخن معادشان به گوش مى‏رسيد ، گويى پاى بر سر آتش دارند . 

ميان دو چشمانشان در اثر سجده‏هاى طولانى چون زانوان بز پينه بسته بود . چون خدا را ياد مى‏كردند، سرشك ديدگانشان گريبانهايشان را تر مى‏كرد و از بيم عذاب و اميد ثواب بر خود مى‏لرزيدند، آنسان كه درخت به هنگام وزيدن باد  مى‏لرزد"

اينست سروراهل بيت كه از ياران حضرت پيامر تمجيد نموده وآنهارا بر ياران خود كه دركارزار وجنگ  با او كوتاهى نموده ترجيح داده وميگويد: ما همراه بارسول خدا- صلى الله عليه وسلم – با پدران وفرزندان وبرادران وعموهاى خود جهاد نموده واين برايمان ما ميافزود، بخدا ما اگر آنچه را كه شما انجام ميدهيد انجام ميداديم ستون دين بلند نميشد سبزهء ايمان سبز نميشد بخدا قسم كه خون خواهيد دوشيد وپشيمان خواهيد شد [2] 

وخطبه هاى متعددى كه از ياران رسول اكرم تمجيد نموده واز ياران خود انتقاد وسرزنش مينمايد، حتى خلافت خودرا مرهون بيعت آنها ميداند يعنى خلافت وامامت خودرا زمينى ومردمى ميداند نه آسمانى وتعيين با نص، وبعد از مدح بالغ مهاجرين وانصار آنهارا اهل حل وعقد دانسته وانتخاب خليفه را به دست آنها ميشناسد، كه كسى حق رد بر آنهارا ندارد، وكسى را امام وخليفه ميداند كه اصحاب محمد اورا امام دانسته وانتخاب كرده باشند، ولهذا در مقابل معاويه استدلال نموده وخلافت خودرا به انتخاب اصحاب محمدصلى الله عليه وآله وصحبه وسلم ميداند، ميفرمايد: 

 بامن كسانى بيعت كردند كه با ابوبكر وعمروعثمان بيعت كردند، همانا شورى از آن مهاجرين وانصار ميباشد، واگر در مورد كسى اتفاق نمايند واورا امام بنمايند رضاى الهى در آن خواهد بود، اگر متمردى بر آنها با طعن وبدگويى ويا بدعتى خروج كند اورا به جادهء صواب خواهند خواند واگر نپذيرد بخاطر مخالفت با راه مؤمنان با او كارزار ميكنند [3]  

الان موضع مدعيان تشيع راجع به اين خطبهء حضرت على چيست جز تأويل وتحريف چرا كه در اين خطبه خود : اولا: شورى وانتخاب وحل وعقد مسئلهء خلافت را ازآن مهاجرين وانصارميداند واصلا اشاره اى به نص كذائى كه شيعيان سنگش را به سينه ميزنند نميكند، 
ثانيا: اتفاق آنهارا بر شخصى سبب رضاى الهى وموافقت او ميداند
ثالثا: لواء امامت وخلافت در عهد آنها بدون اختيار وانتخاب وموافقت آنها صورت نميگيرد
چهارم: رأى وگفتهء آنهارا جز باغى ويا مبتدع ومخالف مؤمنان رد نميكند
خامسا: مخالف صحابه با سخن صريح وروشن على حكمش شمشير است
سادسا: وبالاتر از اين در نزد خداوند بخاطر مخالفت با ياران رسول اكرم مؤاخذه خواهند شد،
الان اگر مدعيان تشيع راست ميگويند موضع خودرا با اين سخنان على وبا اين موضعگيرى صريح او روشن نمايند، 
وهكذا على بن حسين زين العابدين نيز از اصحاب محمد تعريف وتمجيد نموده وبرايشان دعاى خير ميكند وبعد از آن ازتابعين  به نيكى ياد ميكند[4] و هكذا بسيارى از ائمهء اهل بيت كه گفته هاى بسيارى در مدح وثناى صحابه پيامبر دارند از آنجمله حسن عسكرى در تفسير منسوب به حسن عسكرى ص 196 و امام رضا و عبدالله بن عباس-به نقل مسعودى ص 52 ج3 و امام باقر به نقل البرهان في تفسير القرآن  -شيعى است- ، وخود امام جعفر صادق به نقل تفسير عياشى 1/109 كه مؤلفان همهء اين كتب از شيعه ميباشند.

اما نيازى به استدلال راجع به موضوع شيعيان در اينمورد نيست چون علنا آنهارا كافر ميدانند، واولين كتاب شيعه كه اسرار آل بيت ناميده ميشود يعنى كتاب سليم بن قيس العامرى كه روايت ميكند-ص 92- : همهء مردم بعد از رسول خدا مرتد شدند، جز چهار نفر، اما كلينى 8/245  وهكذامجلسى درحيات القوب ص 640آنهارافقط سه نفر دانسته وبقيهء صحابه را مرتد ميشمارند،

 آيا اينها واقعا شيعيان على واهل بيت هستند؟ پس چرا ياوه هاى اينها  با آراء آنها بنا به اعتراف كتب ومنابع خودشان متفاوت است؟
--------------------------------------------------------------------------------
[1]  نهج البلاغه جزئى از خطبه 143
[2]  نهج البلاغه از صبحى صالح ص 91-92
[3]  نهج البلاغه ج3ص7 تحقيق محمد عبده وص 367 تحقيق صبحى صالح
[4]  صحيفهء كاملهء زين العابدين ص 13موضع اهل بيت راجع به ابوبكر صديق

على مرتضى بعد از ذكر خلافت ابوبكر صديق وقتيكه مردم براى بيعت بسوى او سرازير شدند  همانطور که منبع شيعى نقل ميكند ميگويد : آنوقت من بسوى ابوبكر رفتم وبا او بيعت نمودم، ودر آن حوادث بزرگ بپا خاسته تا اينكه باطل از بين رفته و كلمهء الهى برتر گشت، اگر چه كافران ناراحت شوند، ابوبكر متولى آن امور شد، با آسان گيرى و رحمت و اعتدال جلو مي‌رفت و من در آن چه كه از دين مي‌كرد با تمام كوشش پيرو او بودم،[1]
ودر نامه اى به قيس بن سعد بن عباده انصارى كه والى او برمصر است مينويسد: (.. سپس  مسلمانان بعد از او- پيامبر اكرم- دو مرد صالح  ونيك سيرت جانشين او نمودند كه به كتاب وسنت عمل نمودند واز سنت تجاوز نكردند كه رحمت خداوند بر آندو باد)[2]
واما اينكه چرا مسلمانان ابوبكر را خليفه وامام خود بعد از رسول اكرم انتخاب كرده اند علي مرتضى و پسر عمه رسول خدا زبير بن عوام بدان  پاسخ داده وميگويند: ما ابوبكر را شايسته ترين فرد شناختيم او يار غار پيامبر بوده وما به سن او احترام گذاشته ورسول خدا وقتى كه خودش زنده بود اورا بعنوان پيشنماز معرفى كرد[3]
اجازه بدهيد برخلاف معمول خود در اين بحث از يك منبع سنى نيز مطلبى نقل نموده تا مطلب كاملتر شود، سيوطى وحاكم هر روايت كرده اند كه على وزبير از بيعت ابوبكر تاخير نمودند وبعد از آن پيش ابوبكر آمده وعذر خواهى نمودند و گفتند كه ناراحتى ما فقط از اين بود كه باما دير مشورت شد، وما ابوبكر را شايسته ترين فرد دانسته واو يار غار رسول خدا بوده وما قدر و بزرگوارى اورا ميشناسيم ورسول خدا در حيات خود اورا پيشنماز مردم كرد[4]
وعلى در جواب ابو سفيان فرمود كه ما اگر ابوبكر را شايسته خلافت نميدانستيم اورا رها ميكرديم[5] واين سخن را بارها تكرار كرده است وكتب شيعه هم آنرا روايت كرده است،ولهذا وقتى كه ابن الملجم ملعون براو ضربه زد از او-همانطور كه ابووائل وحكيم از على روايت ميكنند- سؤال كردند كه خليفه وامام بعد از تو كيست؟ آيا به كسى  بعد از خودت وصيت نميكنى؟ فرمود كه رسول خدا براى كسى وصيت نكرد كه من وصيت كنم ليكن –رسول خدا- فرمود: اگر خداوند برايشان خير بخواهد آنهارا بر حول بهترينشان جمع خ