نان را از دست صلیبی‌ها گرفت شام و مصر را متحد کرد. او از آغاز کارش اقدام به خریدن بردگان نوجوان و واردکردن آنها به ارتش کرد، و تا پایان عمرش (572 خ) همة عناصر ارتش را بردگان زرخرید (مملوکان) تشکیل می‌دادند، همین بردگان به مراتب بالای نظامی رسیدند، و سرانجام در سال 629 با کشتن تورانشاه – آخرین سلطان ایوبی – تشکیل دولت مملوکی (دولت بردگان) دادند. همزمان با سلطنت شاه اسماعیل یکی از مملوکان به نام قانصوه غوری (از ترکان افغانستان امروزی) سلطنت مصر و شام را در دست داشت، و قلمروش در غرب فرات با ایران همسایه بود.
2) اسماعیل حقی اوزون: 2 / 301.
3) حجاز و یمن از زمان ایوبی‌ها بخشی از مصر به شمار می‌رفت، و در این هنگام نیز تابع دولت مملوکی بود. پس از سقوط دولت مملوکی به دست سلطان سلیم، حجاز به دولت عثمانی ملحق گردید.
4) وقتی هولاکو خان در سال 637 بغداد را تصرف کرد و خلیفه و همة افراد خاندان عباسی را دستگیر کرده به قتل رساند، مردی از این خاندان به نام ابوالعباس احمد به شام گریخت. «ظاهر بیبرس» - سلطان مملوکی مصر – این مرد را به مصر طلبیده با او بیعت کرد و لقب «الحاکم بأمرالله» به وی بخشید. از آن پس نوادگان این خلیفه در مصر می‌زیستند، و یکی بعد از دیگری توسط سلطان وقت به خلافت نشانده می‌شدند، تا نوبت به همین المتوکل علی الله رسید، سلاطین مملوکی مشروعیت خویش را از دست همین خلفا می‌گرفتند.
5) متن کامل نامه در: پارسا دوست: 805 – 810.
6) پارسا دوست: 617، به نقل از جواهر الأخبار بوداق قزوینی.
7) اسماعیل حقی اوزون: 2 / 316.
8) پارسا دوست: 557.تاریخ
شاه اسماعیل صفوی

نویسنده:
امیر حسین خنجی 

مطالعة تاریخ در صورتی فایده‌مند خواهد بود که همة تاریخ‌سازان گذشته‌مان را به همانسان که بوده اند بازشناسی کنیم، و براساس این بازشناسی به عملکردها و نتایج عملکردهایشان پی ببریم،  به همین خاطر است که من در نوشته‌هایم میکوشم که جنبه‌های روانشناسی شخصیتی کسانی که در ساختن تاریخ ما سهمی داشته اند را بازخوانی کنم، حتی اگر این بازخوانی به مذاق بسیاری ناگوار بیاید یا این حقایق را اهانت به شخص خودشان تلقی کنند، و بر آشوبند که چرا این حقایق بازخوانی می‌شود، اینها می‌خواهند به زبان بی‌زبانی بگویند که کسی نباید با گذشته‌های ما کاری داشته باشد، و آنها را کَند و کاو کند و در معرض دید قرار دهد.«مولف»در دوران سلطنت شاه تهماسب که دوران ورود فقیهان لبنانی و احسائی به ایران و ادارة دستگاه دینی صفوی توسط آنها بود، فشار برنامه‌ریزی شده بر مردم ایران برای تغییر مذهب ادامه یافت، در زمان او کشور را عملا دسته‌جات بسیار منظم تبرائی اداره می‌کردند که زیرفرمان مستقیم فقهای لبنانی و احسائی بودند، تبرائی‌ها در این دوران کارنامه‌ئی بسیار سیاهتر از کارنامة شاه اسماعیل نشان دادند، و چنان زیان‌های بزرگی به کشور وارد آوردند که هیچگاه جبران نشد، در مشهد و گرگان و مرو و هرات مردم دست به دامن عبیدالله خان ازبک شدند، عبیدالله خان این شهرها را گرفت، از آن پس این شهر تا پایان حیات شاه تهماسب در میان ازبک‌ها و قزلباشان دست به دست می‌شد، و هربار که قزلباشان بر این شهرها دست می‌یافتند مردم به صورت مکرر به اتهام همدستی با سنی‌ها توسط قزلباشان کشتار می‌شدند، قزلباشان چونکه از شکست‌هائی که از ازبک‌ها می‌خوردند زیان می‌دیدند با تاراج‌کردن مردم به جربان خسارات‌شان می‌پرداختند، مثلا: در مورد یکی از لشکرکشی‌های عبیدالله خان به هرات، وقتی قزلباشان پذیرفتند که شهر را تحویل ازبکان دهند مشروط برآن که عبیدالله خان اجازه دهد آنها سالم از شهر بروند، به نوشتة اسکندر بیک، «از طایفة تکلو در آن واقعه ستم و تعدی بسیار به رعایای بیجاره رسید؛ نقود و اسباب ظاهر را از ایشان گرفته بیرون می‌کردند، بلکه به جست‌وجوی اشیای نهانی نیز می‌پرداختند، و بعد از بیرون‌رفتنِ شهریان، بیوت و مساکن ایشان را کنده اگر دفینه یافت می‌شد می‌بردند» (یعنی: وقتی خانه‌ها را تاراج می‌کردند مردم را از خانه‌هایشان بیرون می‌کردند، و خانه‌ها را به امید آن که شاید چیزی در دیوارها نهان باشد منهدم می‌کردند)(1). در یک مورد دیگر در بارة بازگیری هرات می‌نویسد که حاکم جدید قزلباش که از مشهد برای هرات فرستاده شده بود، «در هرات به سخنِ جمعی اشرار، باب ستم و زورگیری بر روی خلایق گشود،... و به هرکس از مردم شهر و بلوکات گمان اندکی تمولی بود، به مصادره و مؤاخذة او گرفتار گشت.... اظهار می‌کرد که دوشینه در واقعه از حضرات دوازده امام إ به من اشاره شد که از فلان شخص فلان مبلغ گرفته به غازیان ده و دفع دشمنان ما کن، و حکم امام را پاره نیست.... و فرمودة امامان را کم و زیاد جایز نیست، القصه... زرِ بسیار به حصول پیوست و مردم از جور او به جان رسیدند»(2).
سران قزلباش با این ترتیب، بسیاری از جنایت‌هائی که می‌خواستند انجام دهند را به فرمان امامان شیعه نسبت می‌دادند، شاید هم راست می‌گفتند و این را در خواب می‌دیدند، زیرا که شب و روز به خودشان تلقین می‌کردند که اجراکنندة خواست امامان شیعه هستند؛ پس طبیعی بود که این خودتلقینی در رؤیاهایشان نیز بازتاب یابد، و در خواب از امامان دستور یابند که جنایت کنند، در آن زمان قزلباش‌ها هنوز از امام غائب دوازدهم چندان اطلاعی نداشتند تا بتوانند در بیداری او را ببینند؛ پس هرچه لازم بود را در خواب می‌دیدند.
مردم کردستان و عراق همواره در تلاش بودند که از دولت عثمانی برای نجات‌شان از دست ستم‌های تبرائیان صفوی کسب حمایت کنند. سلطان سلیمان قانونی که پس از پدرش (سلطان سلیم) به سلطنت رسید ارتش عثمانی را متوجه اروپای شرقی ساخت، شخصیت‌های کردستان و عراق همواره از او استمداد می‌کردند، و وی را به لشکرکشی به ناحیة خویش فرا می‌خواندند. شاه اسماعیل همة زمینه‌ها را برای جدائی کردستان و عراق از ایران فراهم آورده بود. در زمان شاه تهماسب نیز همان سیاست مردم‌ستیزی دنبال شد، و مردم را بیش از پیش به فکر چاره‌گری برای یافتن راه نجات افکند. سلطان سلیمان در سال 912 پس از همآهنگی با رهبران عراق و کردستان به سوی شرق آناتولی حرکت کرد، وقتی سپاه عثمانی به مرزهای آذربایجان رسید، شاه تهماسب در ایران مرکزی سرگرم تفریح و بازی و شکار بود، مرزهای آذربایجان هیچگونه دفاعی نداشت، سپاه عثمانی بدون هیچگونه مقاومتی وارد خاک آذربایجان شد و تبریز را بدون جنگی به تصرف درآورد، مردم تبریز با شادی از عثمانی‌ها استقبال کرده شهر را به آنها تسلیم کردند. با تصرف تبریز سراسر آذربایجان به دست عثمانی‌ها افتاد، قزلباشان هیچ واکنشی در برابر سقوط آذربایجان از خود نشان ندادند، و شاه تهماسب را همچنان با اردوی عشرتش به دشت‌های خوش آب و هوا می‌بردند و روزهایشان را به خوشی سپری می‌کردند، پایتخت دولت‌شان را نیز به زودی به قزوین منتقل کردند، سلیمان قانونی از آذربای